گنجور

غزل شمارهٔ ۱۹۴

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند

پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستانند

به فتراک جفا دل‌ها چو بربندند بربندند

ز زلف عنبرین جان‌ها چو بگشایند بفشانند

به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند

نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند

سرشک گوشه گیران را چو دریابند در یابند

رخ مهر از سحرخیزان نگردانند اگر دانند

ز چشمم لعل رمانی چو می‌خندند می‌بارند

ز رویم راز پنهانی چو می‌بینند می‌خوانند

دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد

ز فکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند

چو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارند

بدین درگاه حافظ را چو می‌خوانند می‌رانند

در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند

که با این درد اگر دربند درمانند درمانند

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۶۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد
ز فکر آنان که در تد بیر درمانند درمانند

س. ص. نوشته:

غزل در بسیاری از نسخه ها شامل این بیت نیز میباشد : (گرچه نظر شخصی بنده مخالف آنست)
دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد زفکر آنان که در تدبیر درمانند در مانند
با تشکر.

علی نوشته:

این شعر بی نظیره . این بیتش فوق العاده است :

به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند
نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند

فرزانه نوشته:

این غزل خیلی بی نظیره
خیلی طول کشید تا حفظش کنم
بی نظیر ترین بیت هم
در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
که با این درد اگر دربند درمانند درمانند

شهرام نوشته:

هر بیت این شعر همانند یک کتاب است. بهترین پند در این بیت نهفته است.
به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند
نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند

رویا نوشته:

یکی از اشعاری که همیشه از خوندش لذت می برم.

عیسی نوشته:

اخیرا کتابی از احمد کسروی را مطالعه کردم که نویسنده در آن دلایل موهومی و غیرمنطقی به نحو نادری بی ادبانه شخص حافظ و ابیات وی را مورد استهزا قرار داده و دوستداران و ستایندگان او را نیز مشتی “امل” خوانده است. در آن کتاب مغرضانه حافظ را مورد توهین قرار داده و ابیات وی را ابدا نه در خور ستایش پنداشته است. دلم خون شد. این غزل ممتاز بسیار بیشتر از آن است که استناد بدان پاسخی باشد برای طاماتی که نویسنده مذکور در کتابش آورده است. رغم اینکه آن نویسنده نیز بسیار ناچیزتر از آنست که پاسخی برای سخنانش آورده شود. یاحق.

ناشناس نوشته:

زنده باد فامیل دور

علی زارعی نوشته:

درود بر روان جناب حافظ این ستارۀ درخشان ادب پارسی. طبع لطیف این بزرگ مرد انسان رو متحیر می کنه.

حســــــــــــــــــــــــین نوشته:

من خیلی اهل مطالعه اشعار حافظ نبودم
الان چند روزی هست که این اشعار رو با خودم زمزمه میکنم و گاهی گوشه چشمم خیس می شود
واقعا هنر مخصوصا شعر موسیقی جان و دل آدمی را صفا میدهد

پیمان نوشته:

این غزل را استاد شجریان در تصنیفی زیبا و شورانگیز در آلبوم فریاد به غایت زیبا اجرا کرده اند . اگر اشتباه نکنم در دستگاه راست پنجگاه. سپاس

علیرضا نوشته:

این شعر حافظ با صدای استاد شجریان عزیز چیزی برای دیوونه کردن آدم کم نداره

هاشم نوشته:

خدار حمتت کنه جناب حافظ وقتی غزلهاتو میخونم با خودم میگم این کلماتو چه جوری و از کجا آوردی که اینقدر به دل می نشینه ضمنا این غزل را بسطامی علیه الرحمه هم به زیبایی اجرا کرده خداوند رحمتش کنه

ناشناس نوشته:

به یاد فامیل دور که مصرع پایانی رو تکرار می کرد و در دیالوگی بی نظیر در مورد “در”:

آقای مجری: واسه چی در ُ باز گذاشتی؟
فامیل دور: واسه بهار.
از در بسته دزد رد می‌شه ولی از در باز رد نمی‌شه.
وقتی یه در ُ باز بذاری که دزد نمیاد توش. فکر می‌کنه یکی هست
که در ُباز گذاشتی دیگه. ولی وقتی در بسته باشه، فکر می‌کنه
کسی نیست ُ یه عالمه چیز خوب اون ‌تو هست ُ می‌ره سراغ‌شون دیگه.
در باز ُ کسی نمی‌زنه. ولی در بسته رو همه می‌زنند.
خود شما به خاطر اینکه بدونی توی این پسته دربسته چیه، می‌شکنیدش.
شکسته می‌شه اون در. دل آدم هم مثل همین پسته می‌مونه.
یه سری از دل‌ها درشون بازه. می‌فهمی تو دلش چیه.
ولی یه سری از دل‌ها هست که درش بسته ‌اس.
این‌قدر بسته نگهش می‌دارند که بالاخره یه روز مجبور می‌شند بشکنند و همه‌چی خراب می‌شه.
آقای مجری: در ِدلِ آدم چه‌جوری باز می‌شه؟
فامیل دور: درِ دلِ آدم با دردِ دله که باز می‌شه

احمد نوشته:

آقا هم این شعر حافظ خیلی قشنگ بود هم این دیالوگ فامیل دور. آقا این گفتگو مال کدوم قسمت کلاه قرمزیه. منو دیوونه کرد

ارزو نوشته:

این شعر رو حامد بهداد در فیلم نارنجی پوش زمزمه می کرد.مخصوصا این بیت رو
به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند
نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند

بابک نوشته:

من اشعار حافظ را خیلی می خوانم و در معنی و تعبیر آن هم عموما مشکلی ندارم ولی این غزل واقعا مشکل هست و ای کاش ترجمه و همچنین تعبیر عرفانی آنرا می دانستم. مثلا مصرع “چو منصور از مراد آنان که بردارند، بردارند” به این معنی است که هر کسی که مثل منصور بر دار آویخته شد از مراد خود دست برمی دارد. ولی قطعا این منظور واقعی حافظ نبوده است

امین کیخا نوشته:

از مراد بر دارند بابک جان یعنی از مراد به کام رسیده اند بر دارند یعنی اویخته شده اند

حمیدرضا نوشته:

@بابک:
برای تکمیل فرمایش استاد کیخا، یکی از «بر دارند»ها همانطور که خود شما اشاره کرده‌ای یعنی «به دار آویخته شده‌اند». مشکل شما در «بر دارند» دیگر است که در آن «بر» معنی «ثمر» و «میوه» را می‌دهد معنی کل مصراع این می‌شود که «آنها که مثل منصور حلاج به مرادشان رسیده‌اند به دار آویخته شده‌اند» که می‌شود «بر دارند» را جابجا کرد و اینطور معنی کرد که «آنها که مثل منصور حلاج به دار آویخته شده‌اند به مرادشان رسیده‌اند».

شروین پاداش پور نوشته:

با سلام به همه و با اجازه ی بزرگترها
منم فکر می کنم منظور از “بردار” اولی همون مقصوده:
مثل منصور حلاج کسانی که سهمشونو از مرادشون بردارند(به نیت خودشون که همون رسیدن به خداست بهره مند بشن) ،”بردارند” (بر دار آویخته می شن) .
با احترام :)

شکوه اعتمادی نوشته:

عیسی جان کتابی که گفتی خوانده ام و میپذیرم که نقد تند و تیزی بود .کتاب ادعای کسروی بر حافظ را به شما دوست خوبم پیشنهاد میکنم از اردلان عطار پور .کتاب نگاهی کاملا نو دارد نگاهی که شاید حافظ را تبریه کند و کسروی را قابل درک.

حمید رضا گوهری نوشته:

جناب بابک ! حقیر نیز درتأیید و تفصیل فرمایشات آن دو بزرگ ، حضرت کیخا و سرورم حمیدرضا ، عرایض مختصری درباب بیت هفتم غزل ۱۹۴ حافظ بعرض میرسانم تا چه قبول افتد و…. [ ضروریست بدانید حقیربا نام کوچک حمیدرضا را با آن استاد یگانه که تحت نام حمید رضا فرمایشاتی پس ازجناب کیخا دراین مقال فرموده اند ، تفاوتی بزرگ است همچون ماه من و ماه گردون ] :
دوست عزیز ، همچنانکه ازفحوای کلام هردوبزرگواری که معنی راستین این بیت ومشخصاً مصراع اول آن را برای شما روشن ساخته اند برمیاید معنی این مصرع درکل اینست که :
آنان که همچومنصورحلاج به مرادشان میرسند به دار آویخته می شوند [و یا بالای دارمی روند]
علت این معنی اینست که واژۀ [ بَر] درزبان پارسی بخودی خود چندین معنی دارد که به سه معنی تقریر شده :
اول = بالا
دوم = میوه - ثمر- حاصل
سوم = آغوش - سینه - بغل
درمصراع مورد اشاره حضرت حافظ ۲ مرتبه ازاین واژه بهره جسته است و به دومعنی [ثمر] و [بالا]
چو منصور از مراد آنانکه [ بَر ] دارند ،[ بَر ]دارند
بَرِ اول = ثمر - حاصل
بَرِدوم = بالا
چومنصورازمراد آنانکه ثمروحاصل بگیرند یعنی به مرادشان برسند ، [ بالا ] ی دارند
ازمراد حاصل وثمرومیوه گرفتن = به مراد رسیدن
…..
البته حقیررا ازاین جسارت قصدی دگردرکاربود که برمی گردد به بیت اول شاهنامه ونحوۀ درست خواندن آن که بعنوان شاهد مثال این بیت را آوردم که تکرارش دیگرضروری نیست .

امین کیخا نوشته:

شکوه جان کتابی علی حصوری در باب حافظ شناسی دارد انهم نوایین است

امین کیخا نوشته:

شروین سپاس برای مشارکت بیشترت شروین

علی نوشته:

زنده باد داریوش اقبالی که این ابیات زیبا رو در آلبوم معشوق همینجاست،زیباتر اجرا کرده

اسم اعضم بکند کار خود ای دل خوش باش،که به تلبیس و حیل دیو مسلمان نشود

به امید روزی که مردم ما از خواب بیدار بشن

تورج نوشته:

با سلام خدمت شما عزیزانو در بیت هفتم بر به معنی میوه و ثمر نیست بلکه جزیی از فعل “برداشتن” هست. قولی است عرفانی که شیخ الشیوخ شبلی خدا را خواند که آخر تا کی بندگان خاص خویش چو منصور را بکشی؟ ندا در آمد که “او سِر من بی پرده عیان کرد” منصور حلاج از نظر بسیاری از عرفا به بالاترین مقام عرفانی رسید و به مراد دل خویش که خداوند متعال بود نائل آمد و بر دار شد. بردارند اول از صرف مصدر “برداشتن” هست و بر دارند دوم یعنی بر دار شدن.

شروین پاداش پور نوشته:

سلام به همه
فکر کنم دیگه معمایی در باب این موضوع نیست .هست؟!
با سپاس از همه برای همراهی و همینطور آموزش.

آرزو نوشته:

این سروده زیبا را از کودکی در گوشه های اندیشه ام داشتم، تا روزهای سیاه زلزله بم و کنسرت موسیقی به همان بهانه.
آوازی با همین نام به خوانندگی شجریان ها(محمد رضا و همایون) و با نوای جادوئی کمانچه “کلهر” ، که سازنده آهنگ نیز “کلهر” بود، این سروده را برایم به گونه ای نوین به نمایش گذارد، از آن روز صمن بویان زنگ موبایلم بود و سالهاست که با این بازی زیرکانه حافظ با واژگان کِیف میکنم.
وهنوز اشک بر چشمان دارم ، نه فقط برای کشته شدگان زلزله بَم!

امین کیخا نوشته:

درود به تو ارزو برای مردم دوستی است خرم باشی برای ادب خواهیت و سرفراز برای عشقت به بم که همه خاک ایران توتیای چشم ماست

حمید رضا گوهری نوشته:

شاید بد نباشد برای برخی ازجوانان عزیزکه ذهنشان با شنیدن وخواندن واژه وترکیب [بردارکردن] فوراً برمیگردد به آن طناب کذایی ملعون که کسی را ازگردن بدان بیاویزند وبقول بیهقی خبه کنند ، عرض کنم که این معنی البته صحیح است واما دراصل بردارکردن بمعنی بالای داربردن ازواژۀ [ دار ] میاید که بمعنی چهاچوب یا داربستی است که با آن یک بلندی درست میکردند ومحکوم را برای آنکه همه ببینند برآن بالا برده وسیاست میکردند که میتوانست بریدن دست یا گردن زدن یا هرفعل ملعون دیگری باشد ازجمله با طناب خفه کردن که القصه ترکیب بردارکردن ازاینجا حاصل شد
دار = داربست
پیشنهاد میکنم بردارکردن حسنک وزیر را درتاریخ بیهقی وبردارکردن منصورحلاج را درتذکرةالاولیا اثربی بدیل فرید الدین عطارنیشابوری بخوانید که هردوازنمونه های درجه یک وبی نظیر نثر پارسی است .

محمد نوشته:

با سلام
دوستان کسی معنای مصرع اول بیت دوم رو میدونه؟

امیر نوشته:

محمد جان یعنی وقتی دلها را با کمند ستم میبندد میبندند و معنی کاملتر را اینجا میتئانی ببینی عزیزمhttp://jalalian.ir/farsi/index.php?option=com_content&task=view&id=608&Itemid=45

شمس الحق نوشته:

محمد عزیز
البته جسارت است که پس ازامیرجان سخن برانم که ازمن بهترمیداند اما حقیرهمان به شما عرض میکنم که عمری درکلاس هایم گفته ام وآن دوگونه معنی است یکی معنی تحت الفظی مصرع است ودیگری معنی ومقصود شاعرازاین مصراع
۱- معنی تحت الفظی :
فتراک به آن چه گویند که به پشت زین اسب آویخته شده وصید شکارشده را به آن می بندند ومعنی ترک بند و کمند هم میدهد
به فتراک جفا یعنی به کمند جفا یا بی وفایی .
دل ها چو بربندند یعنی آنان که دلی را به کمند جفا می بندند یعنی به معشوق جفا وستم روا میدارند .
بربندند یعنی همواره بسته پا واسیرند
۲ - معنی ازجهت مقصود شاعر
آنان که بردل عاشقان جفا روا میدارند همواره خود نیز دل در بند و اسیر آن جفا کاری دارند .
محمد عزیز باید بدانید که این غزل ازجمله غزل های حافظ است که بیش ازآنکه درفکرو دربند معانی باشد درخیال نشان دادن اوج تخصص خود درفن بیان و سخنوری و شعر و شاعریست و نباید توقع معانی بلند وعرفانی ازآن داشت .
امیدوارم توانسته باشم کمک کنم . احقر - حمید

مشتاق ایرج نوشته:

این شعر زیبا رو زنده یاد ایرج بسطامی هم خونده!!! البوم فوق العادهای در سه گاه و مخالف اون

مصطفی قلاوند نوشته:

روایتست به هنگامی که منصور بر دار میشد گروهی چند هم که باوی بر دار میشدند بر بالای دار وی را به برگشتن از رای خود ترغیب میکردند و به گونه ای وسوسه اش میکردند. به نظر حقیر مفهوم اینست که همانند کسانی که بر دار منصور را از مراد خود (که بدار آویخته شدن و انالحق گویی بود) بر میداشتند به هنگامی که حافظ را هم در این درگاه میخوانند (سمن بویان دلفریب ) نیز حافظ را اغوا کرده و از رسیدن به مقصود دور میدارند.یاحق

مصطفی قلاوند نوشته:

منقول است به هنگامی که منصور بر دار میشد گروهی دیگر که آنان نیز بر دار میشدند وی را به برگشتن از رای و استغاثه تحریک کردند که از رای خود بر گرددو جان خود برهد.به نظر حقیر مفهوم اینست که همانند کسانی که بر دار منصور را از رسیدن به مراد خود برمیداشتند و اغوایش میکردند ایشان (سمن بویان دلفریب) نیز به هنگامی که حافظ را به درگاه ربوبیت میخوانند وی را ا از رسیدن به مراد اغواء نمایند…یا حق

شمس الحق نوشته:

چو منصور از مراد آنانکه بر دارند بر دارند
بر دارند اول = برداشت کنند - حاصل بگیرند
بر دارند دوم = بالای دار هستند
معنی :
همچون منصور آنانکه از مرادشان برداشت و حاصل بگیرند [ به مرادشان برسند] بالای دارند

بعد از عیسی نوشته:

جناب عیسی ٬ ممنون میشم نام کتابی که از آقای کسروی رو خوندید برای ما هم ذکر کنید تا چشم ما هم به مانند افرادی که ایشونو به قتل رسوندن بر حقایق روشن شود

مهدی نوشته:

با اجازه از اساتید. بردارند اول به معنای بردار کردن و بردارند دوم به معنای بهره بردن است. میتوان اینگونه گفت که آنان که همانند منصور به دار کشیده شدنشان مرادشان است و در واقع با دار زدن و یا فنا شدن به وصال حق میرسند بهره اصلی را برده اند. در واقع می توان گفت که خیلی از افراد هستند که به دار شده اند ولی این به دار شدن مطلوبشان نبوده است و حضرت حافظ خواسته اند که با این جمله کسانی که به دار شدن برای آنها پیروزی و به مقصود رسیدن است را مشخص نمایند.

یوسف گرجی نوشته:

به نظر من حتی با این غزل حافظ هم می توان عاشق او شد و پی برد به بسیاری از کنش ها و واکنشها ی اجتماعی……
روحت شاد ای استاد بی همتای شعر وادب پارسی

شمس الحق نوشته:

خدمت آقای مهدی عرض میکنم که منصور حلاج و بایزید بسطامی در میان عرفا استثنایند ، در این شعر حافظ از حلاج و بر دار شدن او یاد می کند ، آنچه عرض میکنم برای همه کس قابل فهم نیست ، حضرتعالی قطعاً ذکر دایم این دو تن را می دانید و متوجه هستید که منصور حلاج لازم نبود تا با مرگ جسمانی فنای در حق شود ، بر دار شدن او علتی دیگر داشت و حلاج قبل از بر دار شدن به مراد خویش رسیده است و به همین علت هم بر دار میشود . آنچه حافظ بزرگ میگوید هم جز این نیست که چون او به مراد خویش رسید ، بر دار شد . تو ضیح این امر بیش از آنچه عرض شد ممکن نیست ، امید است حضرتعالی متذکر عرض حقیر شده باشید . درود بر شما .

یورغون نوشته:

با سلام
به نظر من منظور جناب حافظ از بیت:
چو منصور از مراد آنانکه بر دارند بردارند.
نشان ثابت قدمی مرید است که حتی با بالای دارشدن نیز دست از مراد خویش بر نمیدارند.

فرهاد نوشته:

غزل فوق العاده ایست از زیبایی و لطافت و هنر شاعری! ولی بسیار بعید است بیت ششم را حافظ گفته باشد: نه وزنش با وزن بقیه شعر همخوانی دارد، نه معنی چندان درستی دارد (مگر اینکه من متوجه نمیشوم) و نه از نظر دستوری درست میباشد (مصرع اول بافعل سوم شخص مفرد تمام میشود ولی مصرع دوم مانند بقیه شعر سوم شخص جمع است). از آن گذشته، ترکیب “درمانند درمانند” در بیت آخر آمده است، بعید است حافظ این ترکیب را دوبار در یک شعر به کار برده باشد، آنهم از نظر دستوری نادرست.

پاییزان نوشته:

درود بر تمام اندیشمندان و دوست داران زبان نیک پارسی ! و درودی ویژه بر جناب شمس الحق ! قلبتان چون خورشید از نوای عشق ،گرم و پرنور!
دوستان اهل دل از بنده ی حقیر این بیت کافی :

هرکه شد محرم دل در حرم یار بماند
وانکه این کار ندانست در انکار بماند
بدرود و در پناه لایزال !

محمد جم نوشته:

به نظر من این بیت از خواجه عبدالله انصاری خیلی به این بیت از خواجه حافظ شیرازی مزبوطه

شرط است که چون مرد ره درد شوی خاکی تر و ناچیزتر از گرد شوی
هر کاو ز مراد کم شود مرد شود بفکن الف مراد تا مرد شوی

چو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارند

بدین درگاه حافظ را چو می‌خوانند می‌رانند

محمد حسن نوشته:

بی نظیر
مخصوصا ؛سرشک گوشه گیران را دریابند در یابند

محمود دشتستان نوشته:

سلام به همه…اشعارحافظ واقعا بینظیره به نظر من فقط غزلیات سعدی است که بهتر از اشعار حافظه و اگر سعدی….خداوندگارسخن…نبود حافظ سرورشاعران جهان می شد،هرچند که چیزی از ارزشهای حافظ کم نمیشد…من در این خصوص حاظرم به گفت وگو بنشینم.

مهبد نوشته:

مصرع آخر تضمین از فمیل دوره

منتقد نوشته:

“مهبد” جان دمت گرم :))

سام نوشته:

دیدگاه های جالبی بود
. . .
ﻫﺮ ﮐﻪ ﺭﺍ ﺍﺳﺮﺍﺭ ﺣﻖ ﺁﻣﻮﺧﺘﻨﺪ ، ﻣﻬﺮ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺩﻫﺎﻧﺶ ﺩﻭﺧﺘﻨﺪ

امیر محمود نوشته:

با سلام
به نظر بنده این شعر را میتوان زیباترین شعر شاعر دلها، حافظ شیرازی، دانست. من بر این اعتقادم که این شعر از اعماق دل بر آمده و لاجرم بر دل خواننده مینشیند.
هر مصراع این شعر زیبا توصیفی از یک برهه عاشقی است. سوز عاشقی در بیت بیت این اثر پیدا و آشکار است.
بارها تلاش کردم تا بیتی را به عنوان بیت زیباتر یا پرمعناتر از دیگران جدا کنم ولی همه ابیات این شرح عاشقی در اوج زیبایی و معنا هستند.

ادبی نوشته:

میشه یکی مصرع اول بیت ۲ رو برای من توضیح بده لطفا؟

رسته نوشته:

فتراک جفا

فتراک = شکار بند
( جفا + فتراک ) >> اضافهٔ تشبیهی است، جفا را به فتراک تشبیه کرده است و ادات تشبیه و وجه شبه حذف شده است. می‌توانست بگوید: جفا همچون فتراک اسب شکارچی‌ای است که دل‌ها را صید کرده است و به شکار بند در ترک اسبش بسته و می‌برد .
تشبیه ۴ رکن دارد. در مثال فوق: مشبه (جفا) + ادات تشبیه( همچون )+ وجه تشابه ( شکارچی ) + مشبه به( فتراک). ولی در تشبیه می‌توان دو رکن اصلی را که طرفین تشابه است نگهداشت و بقیه را حذف کرد، این نوع تشبیه را می‌گویند تشبیه بلیغ یا رسا. یک نوع از تشبیه رسا وجود دارد که آن را می‌گویند اضافهٔ تشبیهی مانند همین فتراک جفا.
واژهٔ بربندند دوم ایهام دارد . ایهام معنی دوگانه ( گاه چندگانه) دارد. ایهام وهم انگیز است، و خیال انگیزترین آرایهٔ ادبی است. حافظ استاد ایهام است. بسامد ایهام در دیوان حافظ بیشتر از همهٔ شاعران قبل از او هم عصر اوست. بربندند را به دو معنی می‌توان گرفت. یک معنی: دل ها را که بر فتراک جفا بستند، بسته می‌مانند، دو دیگر: به معنی تأکید بر بربندد اولی.

ولی این پایان داستان نیست. چون مصرع دوم رابطهٔ تنگاتنگی با مصرع نخست دارد. ز زلف عنبرین جان‌ها چو بگشایند بفشانند.
زلف عنبرین چیست ؟ همان فتراک جفا است. در مصرع اول دل‌ها را شکار کرده و بسته و نگهداشته و می‌برد. در مصرع دول که فتراک جفا را گشود جان‌ها از آن فرو می‌ریزند.
در‌واقع فتراک جفا استعاره از زلف است. استعاره نوعی از تشبیه رسا است که مشبه آن حذف شده باشد( زلف).

ولی آرایه‌های دیگری هم در این بیت هست. لف و نشر مرتب به این ترتب:
فتراک جفا >> زلف عنبرین
دل‌ها >> جان‌ها
بربندند >> بگشایند
بربندند دوم >> بفشانند

أرایهٔ دیگر، تضاد و تقابل است که در سراسر غزل جاری است :

بستن >> گشودن
بستن دوم >> افشاندن

حاصل بیت این که: جفا و ستم او ضامن بقا است.

در غزلی دیگر در همین معنی گفته است : بر افشان تا فرو ریزد هزاران جان ز هر مویت.

سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند | وصف شوق نوشته:

[…] و خیلی دوست دارم این شعر رُ که کاملش رُ می‌تونین ازاینجا بخونین.منم اینو به فال نیک گرفتم و گذاشتمش به عنوان […]

دکتر ترابی نوشته:

نظر فرهاد در باره بیت ششم این غزل صدو یک در صد درست است!!، در همه بیتها و در تمام مصرع ها دو فعل و هر دو به صیغه سوم کس جمع آمده است . این بیت بی سرو پا !! و بی معنا به هیچ رو نمی تواند از حافظ باشد.

محمدرضا نوشته:

معنی مصرع اول و مصرع دوم بیت هشتم این شعر زیبا را برام بنویسید ممنون از شما

محمدرضا نوشته:

معنی و مفهوم بیت هشتم این شعر زیبا را برام بفرستید
ممنون از شما

سمن بویان | وصف شوق نوشته:

[…] خواستم برای اولین پست یه تایتل مناسب پیدا کنم دستی بردم به دیوان حافظ و این شعر اومد […]

ناشناس نوشته:

بسم مقلب القلوب

ناشناس نوشته:

بسم مقلب القلوب.بیت هفتم به مقام فنا اشاره میکند.فنا به معنی نابودی نیس بلکه مندک شدن در حق است.معنای مندک سخت است تنها انسان کامل به ان سوق می یابد.حافظ در مقام عرفانی پایین تری قرار داشته است(در زمانی که شعر را سروده است)واین مطلب از مصرع دوم استنباط می شود.یا حق

پست چهارم | خط خطی های رنگی نوشته:

[…] ینی وقتی میری پیاده روی اونم توی جنگل و بعد آهنگ سمن بویان حافظو میشنوی اونم با همخونی استاد و همایون ، به فکرتم […]

شیدا نوشته:

در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند
گمانم نیاز آوردن در اینجا یعنی التماس و کوچکی و به تعبیری گدایی و ناز آوردن یعنی جلوه فروشی و بزرگی و فخر. پس می فرمایند کسانی که به این بارگاه روی می آورند در حقیقت فاخرند. در همین معنا می فرمایند:
زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت/ کان که شد کشته او نیک سرانجام افتاد
و در غزل دیگری نیز:
بیفتد آن که در این راه با شتاب رود/ گدایی در جانان به سلطنت مفروش

که با این درد اگر دربند درمانند درمانند
از درمانند اول، درمان و بهبود و به عبارتی دوا مقصود است.
در مانند دوم به معنای درماندگی و ناچاری و عجز است.
دو گونه می توان تعبیر کرد:
۱-می فرمایند کسانی که برای چنین درد خوشایندی به دنبال درمان هستند، از شوق و خوشی آن و عواید عالیه اش بازمی مانند.
۲- این دردیست که درمانی ندارد و اگر کسی به جست و جوی درمانش باشد، درمانده و عاجر می شود.

محمد جواد خاکسار نوشته:

با سلام خدمت دوستان.
این شعر را زنده یاد محمد رضا لطفی نیز در آخر یکی از کنسرت ها شون خواندن.
بسیار روح افزاست.

ساعد نوشته:

درود بر پیر پارس.که با گذشت بیشتر از ۶۰۰سال از حضور
ارزشمندش در این دنیا آثاری خلق کرده که فوق العاده و بی نظیره.
غزل گفتی و در سفتی بیا و خوش بخوان حافظ که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را

شهاب نوشته:

با سلام
این غزل را آقای دکتر شهریار کهن زاد که بسیار ارادتمند حافظ می باشند، در کاستی که سالها پیش از چند غزل حافظ از ایشان منتشر شد بسیار زیبا خوانده اند

شهاب نوشته:

که با این درد اگر دربند درمانند در مانند

عیسی نوشته:

http://ketabnak.com/comment.php?dlid=4213

کتاب “حافظ چه می گوید” به قلم احمد کسروی.

در پاسخ به سرکار خانم اعتمادی و اون کتابی که فرمودید، بایستی عرض کنم که دفاع غلط از تخریب بدتر است. من اون کتاب رو مطالعه کرده ام. نوشتن کتاب و بیان یا القای عقیده بوسیله متن مثل مشافهه نیست که بتوان منکر بیان شد. متن کتاب سند تفکر و هویت نگارنده است. با کاسه داغتر از آش شدن و به قول شما تبرئه نگارنده به این خاطر که شاید نگارنده در موضوعات دیگری حرف های قابلی هم زده باشد و خوب البته هر انسانی حرف های قابلی برای زدن دارد، نمیتوان رنگ زشتی را که وی بر چهره غزلیات حافظ پاشیده، پاک کرد.

بزرگان به ما توصیه می کنند در حین عصبانیت و تشویش خاطر سعی نکنیم که تصمیم بگیریم، چه رسد به اینکه در اثر تمایلات شبه روشنفکری و به این خاطر که با حرف متفاوت زدن بخواهیم که دیده شویم، بر گونه های تاریخ سیلی زده و روحیه و شخصیت اثبات شده بزرگان فرهنگی خود را زیر سئوال ببریم و تمام این چیزها را مکتوب کنیم.

بدیهی است هرجا که ایهام هست، مغلطه نیز هست. بنا به فرمایش حضرت امیر، بجای اینکه ” طرفدار طرفدار حق” باشیم، ” طرفدار حق” باشیم. دراینصورت می توانیم با شجاعت سخن برانیم و نه با جسارت و توهین و طعنه پراکنی و از موضع بالا سخن گفتن و با عینک ” انا افهم و انت لایفهم” بر دیگران نگریستن.

عیسی نوشته:

چو منصور از مراد آنان که بر دارند، بر دارند// بدین درگاه، حافظ را چو میخوانند، می رانند.

در برخی از متون عرفانی یا وقایع نگاری عرفان ( مثل مقالات شمس)، بسیاری از عرفا از چنین کاری که منصور انجام داده است، انتقاد کرده اند. برخی دیگر نیز چنین رفتارهایی مشابه منصور داشته اند. مثل جمله ای که بایزید بر زبان راند( منبع: مثنوی) که البته فرصت بازگشت داشت و به زیرکی مفری یافت. درمورد این بیت، بنده فکر می کنم بایستی چنین ترجمه ای کرد:

آنانی که مثل منصور دست از مقصد خود برمیدارند و به بیراهه می روند، بهای سنگینی خواهند پرداخت. بهمین جهت من حافظ باید مراقب باشم که مرز گمراهی و کمال بسیار باریک است و نباید تحت تاثیر تشویقات دیگران قرار بگیرم.

گنجور در فیس‌بوک