گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۹

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

طایر دولت اگر باز گذاری بکند

یار بازآید و با وصل قراری بکند

دیده را دستگه در و گهر گر چه نماند

بخورد خونی و تدبیر نثاری بکند

دوش گفتم بکند لعل لبش چاره من

هاتف غیب ندا داد که آری بکند

کس نیارد بر او دم زند از قصه ما

مگرش باد صبا گوش گذاری بکند

داده‌ام باز نظر را به تذروی پرواز

بازخواند مگرش نقش و شکاری بکند

شهر خالیست ز عشاق بود کز طرفی

مردی از خویش برون آید و کاری بکند

کو کریمی که ز بزم طربش غمزده‌ای

جرعه‌ای درکشد و دفع خماری بکند

یا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیب

بود آیا که فلک زین دو سه کاری بکند

حافظا گر نروی از در او هم روزی

گذری بر سرت از گوشه کناری بکند

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ملیحه رجایی نوشته:

طایر دولت = پرنده اقبال ، همای سعادت
گذار = گذر، عبور
قراری بکند = پیمانی ببندد
دیده = چشم
دستگَه = مخفف دستگاه، قدرت، استطاعت
دُرّ و گُهَر = جواهر، سنگ قیمتی
تدبیر = چاره (سرشک خونین )
هاتف = آواز دهنده غیبی
ندا = آواز
نیارد = نمی تواند
گوش گذار = رساندن پیام
تذرو = قرقاول
باز نظر = شاهین دیده و دیدگاه
بزم = مجلس شادی
مرد = پهلوان، مردانه
یا = ربط مزدوج
بُوَد که = باشد که ( ادات تمنا )
‌معنی بیت ۱: پرنده اقبال اگر دوباره از اینجا عبور کند و باز گذری برما بکند، محبوبم بر می گردد و پیمان وصال می بندد.
معنی بیت ۲: اگر چه از شدت گریه و زاری، آب چشم من تمام شد و چشم استطاعت نثار کردن جواهر اشک را ندارد ولی خون دل می خورد و سرشک خونین نثار یار می کند .

علی نوشته:

در مصرع اول بیت چهارم : کس نیارست .. یا کس نیارد که … درست است . در غیر این صورت وزن شعر به هم میخورد .

محمد نوشته:

علی جان ما بین که او و بر او در متن شعر از نظر وزن تفاوتی نیست. هم راستایی با تصحیح علامه قزوینی بهتر است تا دست بردن خودسرانه بر متن موجود.

رضا نوشته:

یا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیب
بود آیا که فلک زین دو سه کاری بکند

جالبه که اینجا حافظ مستقیما آرزوی مرگ رقیب داره و
خشم و نفرت خودش رو صراحتا بیان کرده
شاید من هم باید آرزوی مرگ رقیب رو داشته باشم ولی چه معلوم!؟
گویا یار با رقیب خوشبختر و راضی تره و من از خوشحالی اون
خوشحالم

اگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوست
….

میترا کریم زاده نوشته:

بیت ۶> از خویش برون آمدن: عنصر خود را نشان دادن
شهر از عاشقان خالی است، آیا میشود که از طرفی، مردی جوهر و مردانگی را نشان دهد و کاری انجام دهد

بیت۷> کجاست جوانمردی که آدم افسرده ای از مجلس عیش و عشرت او جرعه ای بنوشد و خماری خود را بر طرف سازد.

شرح سرخی بر حافظ نوشته:

مشکل علی آقا در خوانش است که بَرِ را بَر با رای ساکن می خواند .

behzad نوشته:

شهر خالیست ز عشاق بود کز طرفی//مردی از خویش برون آید و کاری بکند
نزدیک به هزار و دویست سال میگذره و شهر هنوز ۳۱۳ عاشق پیدا نکرده

سهراب نوشته:

باسلام ،وعرض تسلیت بمناسبت فاجعه اخیرزاءرین بیت الحرم ودرگذشت هموطنان قربانی شدن این فاجعه دررمل جمرات.

فالی درمدح این غزل:
ای صاحب فال،شماباداشتن خواسته ای
ارزشمندونیازی صحیح ،دلتان رابه اماواگر،
هاخوش کرده اید.موءفقیت شمازمانی،،،،،
است که همت کنیدوبرای رفع مشکلات،،،،،،،
اقدام نماءید.نبایدمنتظرباشیددیگران،،،،،،،
مشکلات شماراحل کنند.مژده می دهیم که
قطعأبه زودی کسی کمربه کمک شمامی ،،،،
بندد،شمابایداورادرست بشناسیدوبه مو-
قع ازحضورش بهربرداری کنید.خیلی ،،،،،،،
زودخبرخوشی به شمامیرسد.

بدرود

استاد نوشته:

سهراب خان گرامی رمی جمرات درست است و نه رمل جمرات

سلامت باشید

ای کاش فضای ادب و عرفان را با حواشی سیاست و مذهب آلوده نکنیم و لذت ببریم از این همه روحانیت و معنویت

صبا نوشته:

دستی از غیب هم گفته شده، مردی از غیب تصحیح شاملو است.

نادر.. نوشته:

شهر خالیست ز عشاق…

سعیده نوشته:

دوست گرامی رضا
رقیب در اشعار حافظ کسیست که مانع وصل یار میشود، کسیست که در میان‌قرار گرفته و از وصال جلوگیری میکند ، در عرفان رقیب کسی نیست جز خود، آنگه که از حجاب خود بیرون می آیی آنگاه که از خود بیخود میشوی به وصال میرسی ، حافظ در اینجا نفرین به هیچ کس حز خود نمیکند ، ذات مادی خود را رقیب خود در رسیدن به ذات و به یار میبیند و البته ذات و یار کسی نیست جز حقیقت خود

زهرا نوشته:

همانطور که خانم سعیده در جواب آقای رضا به دقت و درستی توضیح دادند معنای رقیب در دیوان حافظ با آنچه امروز مصطلح شده متفاوت است. رقیب از ریشه رقب به معنای نگهبانی و حفاظت کردن و حجاب افکندن است. البته حافظ گمان دارد که هرچقدر هم که رقیب بتواند بین او و معشوق فاصله بیندازد عاقبت رقیب محترم نخواهد ماند.
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب
جمله می‌داند خدای حال‌گردان غم مخور
اما این حریف است که می‌خواهد در وصل معشوق با عاشق هم آوردی میکند و خودش هم یکی از عشاق است. حافظ در موارد بسیار با حریفان خود مدارا می‌کند. مقام معشوق مایه این همدردی است.
می‌فرماید:
غیرتم کشت که محبوب جهانی لیکن
روز و‌ شب عربده با خلق خدا نتوان کرد
در موارد بسیاری نیز حریف معنای هم‌بازی و هم‌درد می‌دهد.
صوفیان جمله حریفند و‌نظرباز ولی
زین میان حافظ دل‌سوخته بدنام افتاد
در پاره‌ای از موارد نیز به جماعتی خراباتیان گفته می‌شود که در کنار هم مست و فارغ و خراب می‌افتند.
دوش بر یاد حریفان به خرابات شدم
خم می دیدم خون در دل و پا در گل بود
کو حریفی کش سرمست که پیش کرمش
عاشق سوخته دل نام تمنا ببرد

رضا نوشته:

طـایـر دولـت اگـر بـازگذاری بکند
یـار بـاز آید و با وصل قراری بکند

طایر : پرنده
طایردولت : پرنده ی شانس و اقبال خوشبختی ، همایِ سعادت درقدیم پرنده ی”باز” را رها می کردند، بردوش هر کسی می نشست اوپادشاه می شد. حافظ دراین بیت دوبار ازواژه ی “باز” استفاده کرده، هردو به معنای ِ (دوباره) هست . لیکن “طایردولت” خودیادآور ِ همان (بازشاهی) نیزهست.
گذارکردن : عبور کردن
قرارکردن : عهد کردن ، پیمان بستن
اشتیاق به دیدار درعاشق حس وحالی ایجاد می کند که همیشه امیدوارباشد.امید به اینکه رُخدادها ووقایع بگونه ای پیش روند که اورا یک قدم به سرمنزل مقصود نزدیکتر نمایند.
معنی بیت : اگراوضاع وفق مُراد پیش رودو خوش اقبالی دوباره به من رو کند (اگرآن همای سعادت برشانه ی من بنشیند) یاردوباره بازخواهد گشت وبامن پیمان ِ وصال خواهدبست.
اگرآن طایرقدسی زدرم بازآید
عمربگذشته به پیرانه سرم بازآید.
دیـده را دسـتـگـهِ درّ و گهر گر چه نمـانـد
بـخـورد خـونـی و تـدبـیـر نـثـاری بکند دستگه :مخفّفِ دستگاه به معنی قدرت ، توانایی
درّ و گهراستعاره از اشک است
خون خوردن : غصّه واندوه خوردن
تدبیر: چاره جویی
نثارکردن : افشاندن ، کنایه از اشک ریختن
معنی بیت : اگرچه برای چشمهایم تواناییِ اشک ریختن نمانده است(ازبس که گریه کرده ام) اما برای استقبال ازیار(درصورتی که طایردولت یاری کندو…) بلاخره چاره ای می جوید و با خوردن ِخونِ دل هم شده، سرشکِ شوقی آماده می سازد تا درلحظه ی دیدار تقدیم کند.
بیاکه لَعل وگُهر در نثار ِ مقدم ِ تو
زگنج خانه ی دل می کشم به روزن چشم
دوش گفتم بـکـنـد لَعل ِ لبـش چاره‌ی من
هـاتـفِ غـیـب نــدا داد کـه آری بکند
لعل لب : لب ِ معشوق هم ازسرخی، هم ازعزیز وارزشمندبودن به لعل وگُهر تشبیه شده است.
هاتف :ندایی که از درون می آید،سروش ، فرشته‌ی الهام کننده ی حقایق
حافظِ عاشق دراینجا دل به امیدواری خوش کرده وندایی که ازدرونش می آید اوراامیوارترمی سازد.
معنی بیت : دیشب با خودحرف می زدم ومی گفتم که آیا لبِ لعل‌گونش، دردِ اشتیاق ِمرا علاج خواهدکرد ؟! آیا طایر دولت بردوش من خواهدنشست؟ همان دم ندایی ازدرونم آمد که آری اینچنین خواهدشد. شادی وکامیابی نصیبت خواهدشد.
دربرداشتی دیگر:
البته دسترسی به لعل یار به این سادگی ها هم نیست. “آری بکند” بگونه ای درجمله نشسته که نوعی طنز و استهزاء رانیزبه ذهن متبادرمی سازد.! یعنی اینکه: فرشته ی غیب درپاسخ ِ به سئوال من که آیالعل یار دردِ مرا درمان خواهد کرد یانه، به تمسخرگفت که آری بکند! به همین خیال باش تاصبح دولتت بدمد!یعنی این کار میسّرنخواهدشد.
مجال من همین باشد که پنهان عشق او وَرزم
کناروبوس وآغوشش چه گویم چون نخواهدشد.
کـس نیارد بر او دَم زند از قصه‌ی مـا
مگـرش بـادصبا گـوش‌گـذاری بـکـنـد
نیارَد : جرأت نکند، نمی تواند
گوش گذاری بکند : به گوشش برساند، معنی بیت : هیچکس این توان وجرأت را نداردکه ازماجرای ِ ما نزد معشوق سخنی براند، مگراینکه بادِ صبا شرح حالی از ما را به گوش او برساند.
ماجرای عشق حافظ چیست که کسی جرأت نمی کند به معشوق بازگو کند؟
بنظرچنین می رسد که عشق واشتیاق ِ حافظ به معشوق باسایرعاشقان تفاوت های بنیادین دارد. اصلاً کسی اگرهم توان ِ بیان داشته باشد،نخواهد توانست شدّتِ اشتیاق ومیزان ِ ارادتِ اورا برساند! اوباکدام واژه وکدام عبارات خواهدتوانست،سوز وگداز شبانه روزی این شیدای ِبی همتا را انعکاس دهد؟ حدیثِ عشق او درگفتار نیاید وکسی برنیارَدَ که اقدام به چنین کاربزرگی کند. برای بیان ِ حالاتِ این عاشق دلخون، یکی بایدباشد همانندِ خودِ حافظ ، وبدان زبان که خودِ اومی داند ومی تواند شرح ماجرا کند که این نیز اَمر محالیست!
پریشانی،غم واندوهِ حافظ آنقدرزیاداست که خودِ اونیز دربیان ِ کامل ِ آن عاجزاست:
باسر ِزلف تومجموع پریشانی ما
کومجالی که سراسرهمه تقریرکنم
داده‌ام بازنظر را بـه تـذروی پـرواز
بازخوانـد مگرش نقش وشکاری بکند
باز : پرنده‌ ای شکاری، همان پرنده ای که درمطلع غزل اشاره شد. ازآغاز سرایش ِ این غزل گویی که “باز” درفراخنای دشت ِ دلِ حافظ، به پرواز درآمده بوده، تااینکه سرانجام شاعرِ نکته پردازما، آن را به دام انداخته ودراین بیت بکارگرفته است.
بازِنظر : نظربه پرنده ی بازتشبیه شده است.
تَذَرو : قرقاول ، خروس خوش رنگِ صحرایی ، استعاره از محبوب و معشوق جلوه گر
بازخواندن : فراخوانی و جلبِ توجّه کردن
دامنه ی معانیِ “نقش” گسترده است وتقریباً همه ی معانی را حافظ مدِّ نظر دارد تاازهرزاویه ای معناها درهم تنیده شده وغنی گردند.: شکل کسی یا چیزی را کشیدن . طرح،صورت ، شکل ، مسئولیتی که هنرپیشه یا بازیگر در صحنه ی نمایش به عهده دارد. نام یکی از انواع تصنیف ها در گذشته، ترانه وووو
معنی بیت : پرنده‌ی شکاریِ نظرم را به سمت وسویِ معشوق به پرواز در آورده‌ام، شاید جلوه گری معشوق توجّه ِ اورا به خودجلب کند بسوی اورفته واوراشکارکند.
یا: معشوق طرح ونقشه ی مرا ازاینکه می خواهم بازِ نظر مرا به دام اندازد بازخواند(متوجّه شود) ومعشوق، بازِ نظرِ مرا شکارکند.
شاعرنظربازما،شیدا و دلباخته شده وتوجّهش به جلوه گری معشوق جلب شده وحال قصد دارد به هرحیلتی که شده نظرِ معشوق راجلب کند تاعشقبازی کلید بخورد.
چوگانِ حُکم درکَف وگویی نمی زنی
“باز” ظفربه دست وشکاری نمی کنی
شهر خالی ست ز عشّاق،بـُوَد کز‌طرفی
مردی از خویش برون آیدوکاری بکند
( بـُوَد :آیا باشد ،شدنی و ممکن هست؟
مـرد : پهلوان ، سالک حقیقی
از خود برون آمدن یعنی ازتعلّقاتِ دنیوی، مال ومنال ومقاماتِ مادّی دل کندن وبه میدان آمدن برای انجام کاری که ممکن است جان خویش را نیز ایثارنماید.
معنی بیت : شهرازعشّاق خالی شده، کسی اینجا به فکرعشق نیست، اینجا بی روح وکسالت بارشده است. آیا امکان دارد مردی واردِ میدان شده وباعشقبازی چون مجنون، دل باختن چون فرهاد،دست به کاری بزرگ بزند وبه شهرشور وشوق وامید ببخشد؟ آیا میسّرخواهدشد؟
شاعر درآرزوی این است که بازارعشق پُررونق وگرم باشد، خون عشق دررگهای شهرجاری شود وشور واشتیاق ِ عاشقانه ازدرودیوارشهرببارد.
شهرِ یاران بود وخاکِ مهربانی این دیار
مهربانی کِی سرآمدشهریاران راچه شد؟
کـوکـریـمی که ز بَـزم طَربـش غـمزده‌ای
جُـرعه‌ای دَر‌کشـد و دفع خماری بکند
کریم : بخشنده ، بزرگوار
جرعه ای درکشد: مقداری بنوشد
معنی بیت :
کجاست آن مردِ بزرگ وبخشنده‌ ای که بانی ِ خیری بشود،بساط وبزمی فراهم سازد، هزینه ی شراب ومطرب بپردازد تاعاشق اندوهگینی در بزم شادی او مقداری هرچند اندک شراب بنوشد وکسالت وخُماری را از خود دور سازد؟
آن کیست کزروی کرم باماوفاداری کند؟
برجای بدکاری چومن یکدَم نکوکاری کند
اوّل به بانگِ نای ونی آرد به دل پیغام وی
وانگه به یک پیمانه می بامن وفاداری کند.
یا وفـا ، یا خبـر وصـل تـو ، یا مرگ رقیـب
بـُوَد آیا که فلک زین دو سه کاری بـکـنـد
رقیب ازمراقبت برآمده وبه معنای نگاهبان و دَربان معشوق است. امروزه رقیب به معنای حریف بکارگرفته می شود. رقیب به سببِ اینکه درخلوت سرای معشوق رفت وآمد داشته وهمیشه با او درارتباط است وازطرفی مانع دسترسی ِ عشّاق به معشوق است، همیشه موردِ نفرتِ عاشق واقع می گردد.
معنی بیت :
شاعررندانه سه آرزوی کوچک! دارد که درصورتِ برآورده شدن ِ هرکدام یک نتیجه رقم می خورد. او انتظاردارد روزگار یا فلک، لطفی درحقّ ِ او کرده وحداقل یکی ازآنها را برآورده سازد.
آیا این امکان دارد که چرخ فلک،یاری کند و یکی از این سه آرزوی مرا برآورده نماید‌؟ ۱-یا تو با من وفادار و مهربان گردی ۲- یابشارت ِوصال تو به من برسد ۳- یا اینکه دَربان ونگاهبان ِ تو بمیرد تا من بتوانم آزادنه به دیدارتوبیایم.
روا مَدارخدایا که درحریم وصال
رقیب مَحرم وحرمان نصیبِ من باشد.
حافظا گـر نـروی از دَرِ او هـم روزی
گذری بـر سرت از گوشه کناری بکند
معنی بیت : ای حافظ اگردرعاشقی کم نیاوری، اگر از آستانِ دوست روی نگردانی، وثابت قدم بمانی، بالاخره روزی فراخواهدرسید و از گوشه و کناری به تو توجّه خواهدشد. قطع امید مکن وهمچنان خستگی ناپذیر ومُصمّم وپولادین گام بردار تا به سرمنزل مقصود برسی.
حافظ طمع مبرزعنایت که عاقبت
آتش زندبه خرمنِ غم، دودِ آهِ تو

کانال رسمی گنجور در تلگرام