گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۶

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

گر می فروش حاجت رندان روا کند

ایزد گنه ببخشد و دفع بلا کند

ساقی به جام عدل بده باده تا گدا

غیرت نیاورد که جهان پربلا کند

حقا کز این غمان برسد مژده امان

گر سالکی به عهد امانت وفا کند

گر رنج پیش آید و گر راحت ای حکیم

نسبت مکن به غیر که این‌ها خدا کند

در کارخانه‌ای که ره عقل و فضل نیست

فهم ضعیف رای فضولی چرا کند

مطرب بساز پرده که کس بی اجل نمرد

وان کو نه این ترانه سراید خطا کند

ما را که درد عشق و بلای خمار کشت

یا وصل دوست یا می صافی دوا کند

جان رفت در سر می و حافظ به عشق سوخت

عیسی دمی کجاست که احیای ما کند

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

اشکان ماهری » پرگار » عیسی دمی کجاست

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » جام عدل – اجرای خصوصی محمدرضا شجریان و محمدرضا لطفی به تاریخ آذر ۵۹

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » حاجت رندان – خصوصی محمدرضا شجریان و سعید روحانی

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمود قائمی نوشته:

ساقی به جام جام عدل بده باده تا گدا
غیرت نیاورد که جهان پر بلا کند
در بعضی نسخه ها بجای پر بلا کند زیر رو کند آمده است،در ضمن دفع بلا کند و پر بلا کند دو قافیه و ردیف است که در دو بیت پشت سر هم آمده است. لطفا” توضیح دهید.

محمود قائمی نوشته:

۱/ساقی به جام عدل بده باده تا گدا
غیرت نیاورد که جهان پر بلا کند
در بعضی نسخه ها بجای پر بلا کند زیر رو کند آمده است،در ضمن دفع بلا کند و پر بلا کند دو قافیه و ردیف است که در دو بیت پشت سر هم آمده است. لطفا” توضیح دهید.

محمود قائمی نوشته:

۱/ساقی به جام جام عدل بده باده تا گدا
غیرت نیاورد که جهان پر بلا کند
در بعضی نسخه ها بجای پر بلا کند زیر رو کند آمده است،در ضمن دفع بلا کند و پر بلا کند دو قافیه بلا ، که در دو بیت پشت سر هم آمده است. لطفا” توضیح دهید.

منقد نوشته:

جناب قائمی
«زیر رو» که باشه اصلا غلطه بزرگوار. در کدام نسخه بوده که قافیه برای مهم نبوده!؟
و اینکه اختلاف نسخ در بیت اول است:
در برخی نسخ به جای «دفع بلا» واژه ی «دفع وبا» آمده است

شکوه نوشته:

بیت ۲ می‌فرماید ای پیر شراب را با ظرف برابر تقسیم کن تا رهرو تو حسادت نورزد و مردم جهان را به شورش در نیاورد و اینجا غیرت حسادت است!

روفیا نوشته:

ساقی به جام عدل بده باده تا گدا
غیرت نیاورد که جهان پربلا کند

مرا به یاد این شعر مولانا انداخت :
آتشی افتاد در عهد عمر
همچو چوب خشک می‌خورد او حجر
در فتاد اندر بنا و خانه‌ها
تا زد اندر پر مرغ و لانه‌ها
نیم شهر از شعله‌ها آتش گرفت
آب می‌ترسید از آن و می‌شکفت
مشکهای آب و سرکه می‌زدند
بر سر آتش کسان هوشمند
آتش از استیزه افزون می‌شدی
می‌رسید او را مدد از بی حدی
خلق آمد جانب عمر شتاب
کآتش ما می‌نمیرد هیچ از اب
گفت آن آتش ز آیات خداست
شعله‌ای از آتش بخل شماست
آب و سرکه چیست نان قسمت کنید
بخل بگذارید اگر آل منید
درباره این است که بی عدالتی زمینه ساز ویرانی و فاجعه است .

... نوشته:

شجریان از این غزل یک اجرای زیبا در یک مهمانی خصوص با تار لطفی در تاریخ سیزدهم آذر ماه سال یکهزار و سیصد و پنجاه و نه در منزل استاد کمالیان دارد که واقعا شنیدنی هست.

روفیا نوشته:

گر رنج پیش آید و گر راحت ای حکیم
نسبت مکن به غیر که اینها خدا کند
همین مفهوم از سعدی :
در این چیزی از شرک پوشیده هست
که زیدم بیازرد و عمرم بخست
گرت دیده بخشد خداوند امر
نبینی دگر صورت زید و عمر
و از شیخ محمود شبستری :
نشانی داده اندت از خرابات
که التوحید اسقاط الاضافات
و هم از او :
چنان کان گبر یزدان و اهرمن گفت
مر آن نادان احمق او و من گفت
به ما افعال را نسبت مجازی است
نسب خود در حقیقت لهو و بازی است
و از مولانا :
تو هم از دشمن چو کینی می کشی
ای زبون شش غلط در هر ششی
آن عداوت اندرو عکس حقست
کز صفات قهر آنجا مشتق است
من این فاعل علی الاطلاق را همان نیروی دانش پیروز پنهان در همه فعل و انفعالات شیمیایی و رویداد های تاریخی و نظریه انتخاب طبیعی داروین و قوانین فیزیک مکانیک و دینامیک و کوانتوم و اصل عدم قطعیت هایزنبرگ و اصول روانشناسی و …. میدانم .
نامش را هر چه می خواهید بگذارید .

روفیا نوشته:

ظریفی ( دکتر ترابی را میگویم ) میگفت :
او همان جادوی غریب نهفته در ذرات هیدرژن است، تا در تنور خورشید پیوسته در هم آمیزند، فروغ ایزدی ، نور اسپهبدی بیافرینند.
همان نیروی شگرف، در سبزینه گیاه که خاک باد وباران خورده را شهد ناب می کند ، می ناب میکند
سودایی که در هر بهار در جان دانه گرده می آویزد تا خویش به بال باد بسپارد ، و بر کلاله رنگین مادگی جا خوش کند.
نیرنگ سرخ شاخه ریواس …

دکتر ترابی نوشته:

دوست قدیم، روفیا،

نام آن کردگار ، عشق است، خون جاری در رگهای

جهان، کیهان بی کرانه ،

نام او خرد مینوی است، کار مایه‌ی دیگر گونی ،

گشتن پیوسته ، همان که زمانش میخوانیم، زمان بی کرانه و من ( و ما؟ ) هنوز

گرفتار کرانمندی ، نا دانی از پای ننشینیم ، باشد که بند ها بگشاییم.

مهران نوشته:

هر که عاشق وش نیامد در نفاق افتاده بود باسلام. در بعضی نسخ بیت سوم بدین شکل آمده : حقا که در زمان برسد مزده امان ودر بیت پنجم : در کارخانه ای که ره علم وفضل نیست وهم ضعیف رای فضولی چرا کند

سهراب نوشته:

سلام
فالی درمدح این غزل:
ای صاحب فال،آنچه می طلبید،به سادگی
به دست نمی آید،زیراعواملی بایددست،،،
به دست هم بدهندتانتیجه موردنظرتان،،،
ایجادشود.شمادرانجام برخی وظایفتان،
کوتاه آمده اید،فعلاودرکوتاه مدت صلاح
نیست به خواسته تان برسید.امادردراز،،،،،
مدت باب امیدبازاست واین تلاش شمارا،
می طلبد،همراه باوفای به عهد،توکل به،،،،
خداوبالاخره حفظ شادابی وطراوت،،،،،،
روحی
بدرود

روفیا نوشته:

ساقی به جام عدل بده باده تا گدا
غیرت نیاورد که جهان پر بلا کند
به محض شنیدن ماجرای تروریسم دیروز در فرانسه این بیت در گوشم زنگ زد…

بیبسواد نوشته:

دریغا ، کس باده به جام عدل نمی پیماید، ازین روست که دارا و نادار پیوسته غیرت می آورند، هرکدام به قدر وسع خویش ،کرور کرور ، یک یک ….صد صد……

محدث نوشته:

سلام دوست عزیز، روفیا
حالت چطور است رفیق مهربان؟
نمی دانی چقدر دلم برایت تنگ شده بود و مشتاق دیدارت بودم اما وقتی این کامنت اخیرت را خواندم همان دلِ تنگ، بد جوری گرفت و خیلی بدتر شکست، از چند جا. نمی دانم چرا یادی از من نکردی؟ و برای من هم بیتی در گوش مبارک زنگ نزد؟! :(
تو این گونه نبودی؟ رفتارت قبلا طور دیگر بود. ساکن کوچۀ تبعیض نبودی و در سرزمین عدل می غنودی!
اما شاید مقصر نباشی و خبر مرا به تو نرسانده باشند. نفرین بر این چاپارها!
انوری شما ایرانی ها(با احترام به تمام روس ها!) شعری دارد که حکایت اسب گرسنه اش است… که از صبح تا شام می خروشید.
می گوید برای آن اسبکم: غزل می گویم و در وی نگیرد/دوبیتی نیز کمتر می نیوشد. بعد می گوید خواهش دارم اگر کاه داری به من بده و اگر نداری: در این همسایه شخصی می فروشد.
می خواستم از تو گله کنم و بگویم ترجیح بلا مرجح و بلکه ترجیح مرجوح بر راجح قبیح است اما از گله کردن منصرف شدم و ترک کام خویش گفتم تا برآید کام دوست! و دور مسائل فلسفی ترجیج و مرجیح را هم خط کشیدم! و یکسره تقصیر را به گردن نداشتن کاه ببخشید نداشتن رسانه ای آشنا برای مرکب ذهنت انداختم.
مراقب خودت باش. دوستدارت: سما(تولد: بیروت: ۸ آگوست ۱۹۸۹/قتل: بیروت: ۱۲ نوامبر ۲۰۱۵)

روفیا نوشته:

محدث گرامی
درود دوست عزیز
منظورتان این است که چرا با ترور های بی وقفه در لبنان و افغانستان و عراق به یاد این شعر نیفتادم؟؟
دلیل دارد،
بیشتر آدم ها بر این باورند که جهان سوم در چنگال فقر و بدبختی و تروریسم جان میکند چون رشد و توسعه نیافت.
چون جهل و بیسوادی در جهان سوم بیداد میکند.
این درست،
ولی این همه داستان نیست…
آنها که اینگونه می اندیشند حال بگویند فرانسه چرا؟؟
من با تروریسم در فرانسه به یاد این شعر افتادم چرا که بار دیگر دریافتم تنها به رشد و توسعه و قدرت در درون خانه ها و مرزها اندیشیدن کافی نیست.
همانگونه که من از بدبختی و فلاکت همسایه و همشهری و هم وطن خود آسیب خواهم دید از ترکش جنگ و فقر و فلاکت در کشور ها و قاره های دیگر نیز بی نصیب نخواهم بود.
البته که به دلیل ظرفیت های محدود ناچار به اولویت بندی ام و ابتدا از مادر سپس پدر سپس فرزند و به همین ترتیب دوست و همسایه و همشهری و… حمایت خواهم کرد.
ولی هر جنبنده ونجنبنده ای در داستان کل آفرینش محلی از اعراب دارد.
و اینگونه نخواهد بود که ما در دایره خودی هامان ضیافتی بر پا کنیم و بساط عیش مهیا و رامشگران و خنیاگران به هر سو بخرامند و چند کیلومتر آن طرفتر بر سر نیازهای اولیه انسانها نبرد سوزانی برپا باشد و ضیافت ما نیز در امنیت کامل به پایان برسد.
باور کنید اکنون عده ای میگویند تو داری از تروریسم دفاع میکنی،
نه جانم،
من فقط سعی دارم ابرهای تیره و تار تبلیغات رسانه ها و غرض ورزی های خودم را کنار زده حقیقت را خوب و شفاف ببینم.
که گفت آن جوانک داعشی برای اسلام این ترور را انجام داد؟
شما باور میکنید؟؟
او این کار را برای این انجام داد که از یک غذای خوب بهداشت خوب مدرسه خوب تربیت خوب ووو… محروم بود.
یا خودش یا عزیزانش…
همه حرف من پیرامون اهمیت قاعده عدالت است.
من نمی گویم همواره در هر موقعیتی میدانم عدالت چیست،
که بسی دشوار است قرار دادن هر چیز در جای خود،
خرد مومین قدم وین راه تفته است
خدا میداند و آنکس که رفته است
بلکه من تنها تلاش میکنم از قواعد بازی های آن بازیگر یکتا سر در آورم.
اگر دوست دارید در گنجور داستان آتش عهد عمر را جستجو کنید،
آتشی که با آب خاموش نمیشد…
و عمر گفت :
آب بگذارید نان قسمت کنید…

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

گر می‌فروش حاجتِ رندان روا کند
ایزد گنه ببخشد و دفع ……… کند

وبا : ۱۵ نسخه ( ۸۰۱، ۸۰۳، ۸۱۳، ۸۱۴-۸۱۳، ۸۱۶، ۸۱۸، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۳۶، ۸۴۳ و ۲ نسخۀ متأخر: ۸۵۷، ۸۶۶ و ۲ نسخۀ بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، جلالی نائینی- نورانی وصال

بلا: ۲۵ نسخه (۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۵، ۸۲۷ و ۲۱ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، نیساری، سایه، خرمشاهی- جاوید
************************************
***********************************

۴۰ نسخه غزل ۱۸۱ و بیت مطلع آن را دارند.

عسل مجتهدی نوشته:

گر می فروش حاجت رندان روا کند
ایزد گنه ببخشد و دفع وفا کند
در بیت اول باید به جای کلمه بلا ،وبا قرار بگیرد .

جمشید پیمان نوشته:

ـــ می فروش: اگر از شعر معنی عرفانی بخواهیم یعنی پیر طریقت . اگر به شعر نگاه تاریخی بکنیم،مقصود ضمنی از می فروش احتمالا شاه یا وزیری است که مورد نظر حافظ بوده است.
ـــ حاجت روا کردن: نیاز و خواهش و تقاضای کسی را برآوردن و انجام دادن
ـــ دفع بلا کردن: بر طرف کردن ،دور کردن بلا . در بعضی نسخه ها جای دفع بلا، دفع وبا آمده است .حکیم نظامی هم گفنه است: دل راست کن از بلا میندیش // یاقوت خور از وبا میندیش
ـــ به جام عدل باده دادن : به هرکس به فراخور نیاز و ظرفیتش باده دادن و تبعیض ناروا قائل نشدن .
ـــ از غم مژده ی امان رسیدن:اشاره است به وعده الهی در سوره انشراح: فَـاِنّ مع العُسرِ یُسرا،انَّ مع العسر یُسرا
ـــ سالک : رونده، راه رو. پوینده ی راه عرفان
ـــ عهدِ امانت: پیمان و قول برای حفظ و پاسداری از امانت . سالک در آغاز کار برای طی طریق با مراد و مرشد عهد می بندد. در اینجا شاید اشاره حافظ به عهدی است که خداوند در روز الست از آدم گرفت. در جای دیگر می گوید:
اسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه ی فال به نام من دیوانه زدند
ـــ حکیم:دانشمند و فرزانه و(فیلسوف). در اینجا حافظ به طنز حکیم و مدعی فضل و دانش را مخاطب می کند.
ـــ نسبت یه غیر کردن: انجام امری را به دیگران منسوب کردن. در این جا هم اشاره به آیات قرآنی است که در آنها بارها خداوند گفته است که همه چیز از اوست و به هرکس بخواهد عزت و یا خواری میدهد.مثلا در سوره ال عمران، ایه ۲۶: قُلِ اللَّهُمَّ مَالِکَ الْمُلْکِ تُؤْتِی الْمُلْکَ مَنْ تَشَاءُ وَتَنْزِعُ الْمُلْکَ مِمَّنْ تَشَاءُ وَتُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ وَتُذِلُّ مَنْ تَشَاءُ بِیَدِکَ الْخَیْرُ إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ . بگو: بار خدایا، تویى که فرمانفرمایى ،هر آن کس را که خواهى، فرمانروایى بخشى و از هر که خواهى، فرمانروایى را باز ستانى و هر که را خواهى، عزت بخشى و هر که را خواهى، خوار گردانى همه خوبیها به دست توست، و تو بر هرچیز (وهر کار) توانایی!

رضا نوشته:

گــر مــی فــروش حـاجــت رنــــــدان روا کـــنــــد
ایــــزد گـنه بـبـخـشد و دفـع بــلا کـــنــــد
می فروش : باده فروش -
رندان : درظاهربی قیدوبندان و لا اُبالیان امّا درنظرگاهِ حافظ پاک باطنان ِ پاک پندار
بلا : گرفتاری،غم واندوه ومُصیبت
معنی بیت : اگر باده فروش نیاز رندانِ تُهیدست را برطرف سازد وجامی شراب احسان کرده وبه این نیازمندان هدیه کند، به سببِ این کارخیری که درحقّ ِ آنها انجام می دهد موردِ لطف ِ خداقرارگرفته وگناهانش بخشیده می شود. ویااینکه: اگر می فروش لطفی کند وبه رندانِ باده نوش، باده وشراب بدهد، خداوند بخشایشگرمهربان گناهان رندان را(گناهِ میگساری) را خودش می بخشد.
گویی حافظ این بیت را درپاسخ به کسانی گفته است که آنهابرحافظ ورندان گوشزد کرده اند که میگساری گناهست وبیائید ازشرابخواری پرهیز کنید. حافظ نیز درجواب می فرماید: خداوند آمرزنده ی مهربانست وازگناهان رندان باده نوش چشم پوشی می کند.
حافظ می خواهد به رندان ِ باده نوش، درمقابله بازاهدان ریاکار، قِداست وحُرمت ببخشد. یعنی به گونه ای سخن می گوید که ثوابِ عنایت کردن به رندان ِ باده نوش ازهرچیزی بالاتراست. واگرکسی به این قشرکمک کند خداوند نیزبه فضل وکرمش گناهان ِ وی رابخشیده وبه حُرمتِ رندان ،ازهمگان رنج و عذاب را دور می سازد.
رازدرون ِ پرده زرندان ِ مست پُرس
کاین حال نیست زاهدِ عالی مقام را
ســاقـی بـه جام عـدل بــده بـاده تا گـدا
غـیـرت نیاورد کـه جهان پـُـر بـَلا کنـد
غیرت نیاورد : یعنی نکند بی عدالتی را برنتابَد وبرانگیخته شود وشورش کند وهمه چیز رابرهم زند.
معنی بیت : ای تقسیم کننده ی شراب، شراب همگان را به یک میزان ویکسان تقسیم کن . مبادا بی عدالتی کنی ورندان ِتُهیدست را تحریک به شورش وغوغا کنی ! که اگرچنین شود کسی جلوداراینها نخواهدبود وجهانی رابرهم می ریزند.!
حافظ که این همه ازشراب وباده گُساری می گوید، نه ازبرای این است که او دایم الخمریست که جزبه شراب ومیگساری به هیچ چیزاهمیّت نمی دهد! نه برای این است که ما را به لااُبالیگری ومیخواری دعوت کند! بلکه برای درکِ بهتر منظور خواجه ی شیراز ازاین همه اصرار بر شراب وباده نوشی، باید ابتدا فضایی که حافظ درآن نفس می کشید را شناخت. با واکاوی ِ دقیق ِ ابیات غزلیات ِ پیرفرزانه، درمی یابیم که او
در اجتماعی می زیست که بازار ِریاکاری ازهمه چیزگرمتربود وبه جرات می توان آن دوره را درمیان تمام عصرها،عصرتظاهر و ریاکاری شمرد!
درآن روزگاران ریاکاران صدها گناهِ بزرگ مُرتکب می شدند وآن را تحتِ پوشش ِ خرقه پوشی می پوشاندند امّا دایم به شرابخواران تذکّر می دادند که شراب خواری گناهست! به قول خیّام:
گر مِی نخوری طعنه مزن مستانرا
بنیاد مکن تو حیله و دستانرا
تو غرّه بدان مشو که مِی می نخوری
صد لقمه خوری که می غلام‌ست آنرا
حافظِ روشنفکرکه عزم ِ خودرا برای مقابله با ریاکاری جزم کرده ودرچنین فضایی قصدِ آگاهسازی دارد، نیازبه سلاحی ویرانگر دارد اوباهوشمندی ونبوغ خدادادی، ابتدا نقطه ی ضعفِ حریف رامی سنجد وبهترین سلاح یعنی “شراب” رابرای مقابله باتزویربه آوردگاه می آورد:
مِی خورکه صدگناه زاغیاردرحجاب
بهتر ز طاعتی که به روی و ریا کنند!
حـقّــا کـز ایـن غـمـان بـرسـد مــژده‌ی اَمـان
گــــر ســالـکـی بـه عـهـد امـانـت وفـــا کـــنــــد
حقـّا : حقّش این است،استحقاق دارد
غمان : غمـ ورنجها
مُژده ی اَمان : بشارت ِاطمینان بخش سالک : عاشق،رهرو راه عشق
معنی بیت : اگر عاشق ِ صادق درطریق ِ عشق ثابت قدم بماند وبه پیمان ِ خویش وفاداربماند ووظایفِ عاشقی را به درستی انحام دهد، براستی که حقّش این است بشارتی مطمئن وشادی بخش دریافت کند وغمها ورنج ها رابه فراموشی سپارد.
مرغ خوشخوان رابشارت باد کاندر راهِ عشق
دوست راباناله ی شبهای بیداران خوشست.
گررنج پـیـش آید وگر راحـت ای حکـیـم
نـسـبـت مکن بـه غیـر که اینها خـدا کنــد
حافظ شاعرتضادهاست. شعرهای حافظ اندیشه زاست. حافظ دراین دوبیت باهنرمندی دوتفکّرفلسفی وبنیادین راکه ضدّهم هستند وهردومنتقدین وموافقان ومخالفان جدّی دارند را مطرح ساخته تا ما بااندیشه وَرزی وکاویدن این تفکّرات، راهِ خودراپیداکنیم.
برداشتِ اوّل : ای حکیم ای دانشمند ای که ادّعای فضل ودانش داری، هراتّفاقی که برای من وشما رُخ می دهد، اگرمادچار رنج ومشقّت می شویم یا راحتی وآرامش نصیبمان می گردد، همه ازجانبِ ایزدِ توانای بی ماننداست. اوست که تقدیر یکایک ِمارارقم می زند. نسبت دادن ِ رُخدادها به چیزی غیرازخدا خطاست وتنهاخداست که برهمه چیز ناظر وقادر وتواناست.
حافظ درلایه های زیرین ِ معنای این سخن، این نکته را جاسازی کرده وبه جویندگانِ حقیقت هدیه نموده که کارگردانِ هستی دراین جهان ِ پهناوربرای هرکس نقشی درنظرگرفته است وفقط اوست که تعیین می کند هرنقشی را چه کسی بازی کند. انتخاب نقش ازعهده ی ماخارج است. ما باید همه ی تلاشمان را برای بازی کردن وایفای نقش بکاربندیم وسعی کنیم نقشمان رازیبا بازی کنیم. گِله وشکایت ازنقشی که به ماداده شده هیچ تاثیری جز برهم زدن ِ تمرکز مانخواهد داشت. اگرکسی درکمال رفاه وراحتیست یابرعکس دچار رنج وغم واندوهست مربوط به نقشیست که کارگردان اصلی درنظرگرفته است. پاداش نصیبِ کسی خواهدشد که نقش خودرا خوب بازی کند. قضاوت درموردِ دیگران فضولی درکارگاهِ هستی بوده وهرکس باید به فکر ایفای نقشی باشد که مربوط به خودِ اوست.درتاییدِ این تفکّر شعرحافظانه وزیبایِ ژاله اصفهانی رامرورمی کنیم:
……زندگی صحنه یِ یکتایِ هنرمندی ماست، هر کسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود، صحنه پیوسته به جاست.
خرّم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد…
برداشتِ دوّم را با این خوانش:
……نسبت مکن به غیر ومگو که اینها راخدا می کند… هراتّفاقی که برای تو می افتد اگر رنج نصیبِ تومی شود یاراحتی، این خودت هستی که رقم می زنی به دیگری نسبت مکن ومگو که خدا کرد! هرچه هست دراندرون ِ توست دربیرون ازخویش مجوی…
سالها دل، طلبِ جام ِ جم ازمامی کرد
آنچه خود داشت زبیگانه تمنّا می کرد.
جالب اینکه هردونظریه درست است!. دراین دنیای پیچیده وپُررمزوراز، هیچ چیزی مطلق نیست وآدمی تا به یک نظریه ونتیجه ی درست نزدیک می شود بلافاصله چیزی سربَرمی آرد وضدِّ آن را نمایان می سازد وآدمی رادچارحیرت وشگفتی می سازد! اگرمنصفانه نگاه کنیم دربخش هایی اززندگانی نظریّه وبرداشتِ اوّل ، ودربخش هایی دیگر تفکّر وبرداشتِ دوّم درست بنظرمی رسد! یعنی ما دردریایی ازتضادها گرفتارشده ایم ومعلوم نیست درکجای این جهانِ پهناور،کدامین پُل فروریخته که هیچکس به سرمنزل مقصود نمی رسد؟ وجالب ترازهمه ی اینها اینکه براستی حافظ چگونه می اندیشیده وچگونه این همه تنوّع ِ فکری واندیشه ورزی را درذهن ِ لطیفِ خود می پروراند؟ خداراشاکریم که حافظ رابه ما عطاکرده تا موتوراندیشه های مارا روشن سازد وپرنده ی خیالمان را هرشب به پرواز درآورد.
سرودمجلس ات اکنون فلک به رقص آرد
که شعرحافظ شیرین سخن ترانه ی توست
در کارخانه‌ای کـه ره عـقـل و فـضل نـیـسـت
فـهـم ضـعـیــف رای فـضـولی چرا کــنـــد
مصرع دوّم را با دوخوانش می توانیم بخوانیم: ۱- ” فهم ِضعیف، رأی ِ فضولی چراکند؟” ۲- فهم ِ ضعیف رای، فضولی چراکند؟ هردوخوانش درست است .
منظورازکارخانه، کلِّ هستی هست، حافظ درجای دیگرهستی رابه کارگاه تشبیه کرده است.
عاشق شواَرنه روزی کارجهان سرآید
ناخوانده نقش ِ مقصودازکارگاهِ هستی
معنی بیت : دراین بیت روی سخن بیشتر بامتعصّبین ِبدبین ویکسویه نگراست کهخودراحق ودیگران راناحق ومستحقّ ِ مرگ می پندارند.می فرماید:
درشرایطی که عقل و دانش ِ بشری نمی تواند پاسخی برای یک معمّا ازهزاران معمّای پیچیده ی هستی ارایه دهد ویک جوابِ قانع کننده برای یک سئوال ازهزاران سئوال ِ بی پاسخ ِ کائنات بیاورد، چرایکسویه نگران ِ پیش ِ پابین، به خوداجازه می دهند قاطعانه نظریّه صادرکنند وآنچنان برصحّتِ نظریّه ی خودپافشاری کنند که مدّعی می شوند من حقیقت رادریافته ام وآنچه می گویم عین ِ حقیقت است وهرکه نپذیرد محکوم به مرگ است!!!
حافظ دراین بیتِ نغز وپُرمعنی می فرماید: هیچ چیز قطعیّت ندارد وکسی نباید ادّعاکند که اوحقّ است ودیگران ناحق! کسی نمی تواند شمشیربرگردن ِ دیگری بگذارد واو راوادارکند که یابایدعقیده ی اورابپذیرد یاسرازتنش جداخواهدشد؟ دنیا دنیای تنوّع ِ عقاید وباورهاست. بایدبااحترام متقابل عقایدِ همدیگررا تحمّل کرد وباید پذیرفت که به اندازه ی شمارش ِ همه ی آدمیان تنوّع فکر واندیشه وجود دارد. هرکس باید اندیشه ی خودرا مطرح کند وهیچکس حق ندارد که دیگری رابه بهانه ی اندیشیدن به مرگ محکوم کند!
من اگرنیکم اگربَد توبروخودراباش
که گناهِ دگران برتو نخواهندنوشت!
مَرام ومَسلکِ حافظ خیلی زیباست. درمَرام اوکسی مجبوربه پذیرش ِ عقاید وباورهای اونیست.
هرکه خواهد گوبیا وهرکه خواهد گوبرو
کِبرونازوحاحب ودربان بدین درگاه نیست
مـطـرب بـسـاز پـَرده کـه کـس بـی اَجــل نـمـُـرد
وآن کـو نـه ایـن تـرانـه سـُـرایـــد خطا کند
مُطرب : نوازنده ، موسیقی دان
پَرده : آهنگ
بساز پرده : آهنگ بساز
اَجل : زمان مرگ
وان کو: وآن کس که
معنی بیت : ای مطرب سرانجام ِ هرکسی مرگ است. امّا که هیچکس تا زمان مرگش فرا نرسد نخواهدمُرد پس تافرصت هست آهنگی بزن تادلها راشادمان سازی. شادی حقِّ همه است. وهمانا هرآن کسی که این ترانه” که کس بی اجل نمرد” رانسراید وقبول نداشته باشد دراشتباه است.
حافظ به شاد بودن ِ انسان بسیاراهمیّت قائل شده ودراغلبِ غزلیّاتش به بهانه های گوناگون، مردم را به شادبودن دعوت کرده است.
وقتی صحبت از شادی و نشاط به میان می آید، خیلی ها به تمسخرمی گویند: «دل خوش سیری چند؟!» شاد بودن برخلافِ تصوّر این افراد، بستگی ِ مستقیم به خود ما دارد. درست است که زندگی سخت وطاقت فرساست، فراز و فرود دارد، رنج ومشقّت در آن کم نیست امّا درنظرگاه ِحافظ فردی در زندگانی هنرمندِ خوبی است که با وجودِ همه یِ این موانع، بهانه ای برای شادی پیدا کند. به ویژه حافظ دلهای بامعرفت ودانا را بیشترازسایرین به عیش وعشرت توصیه نموده است وافسوس برحالِ کسی خورده که دل ِ فهیم ودانایی دارد امّا غمگین وافسرده حال است:
غم ِ دنیای دَنی چندخوری باده بخور
حیف باشد دل ِ دانا که مشوّش باشد
مـا را که درد عـشـق وبلای خـُـمار کـشـت
یـا وصل دوســت یا می صـافـی دوا کند
خُمار: حالتی که پس ازپریدن ِ نشئگی ومستی دست می دهد. درد ِسر ونوعی بی حوصلگی ِ بعدازنشئگی، که شخص را به سوی مصرف ِ دوباره ی ِموادِ مخدّریاشراب می کشاند. همین خُماریست که سببِ اعتیادِ شخص می گردد.
خماری دراثرگذشتن ِ زمان مصرف و ننوشیدن ِ شراب نیزدست می دهد.
می صافی : شراب ناب
معنی بیت : ما را که غم ومِحنت ورنج عشق توورنج ودردِ بی شرابی نابودکرد ، دوراهکارپیش روداریم تادوباره زنده شویم وزندگی ازسرگیریم. یارسیدن به دوست(وصال) یا خوردن ِ شراب می تواند دردمارا درمان کند. یعنی دردِ عشق با وصال و خماری با شراب ناب درمان می شود.
جان رفت درسرمی وحافظ به عشق سوخت
عـیسـی دَمـی کجاسـت کـه احیای ما کـنـد
مِی : شراب
معنی بیت : جان حافظ در راه میگساری وسوزوگدازعشق ورزی از دست رفت و وجودش در آتش عشق سوخت . دلبری عیسی نفس، کجاست تا ما را به نفسِ جانبخشش دوباره زندگانی ِ دوباره بخشد.
باکه این نکته توان گفت که آن سنگین دل؟
کُشت مارا ودَم ِعیسی ِ مریم بااوست.

کانال رسمی گنجور در تلگرام