گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۶

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

گر می فروش حاجت رندان روا کند

ایزد گنه ببخشد و دفع بلا کند

ساقی به جام عدل بده باده تا گدا

غیرت نیاورد که جهان پربلا کند

حقا کز این غمان برسد مژده امان

گر سالکی به عهد امانت وفا کند

گر رنج پیش آید و گر راحت ای حکیم

نسبت مکن به غیر که این‌ها خدا کند

در کارخانه‌ای که ره عقل و فضل نیست

فهم ضعیف رای فضولی چرا کند

مطرب بساز پرده که کس بی اجل نمرد

وان کو نه این ترانه سراید خطا کند

ما را که درد عشق و بلای خمار کشت

یا وصل دوست یا می صافی دوا کند

جان رفت در سر می و حافظ به عشق سوخت

عیسی دمی کجاست که احیای ما کند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمود قائمی نوشته:

ساقی به جام جام عدل بده باده تا گدا
غیرت نیاورد که جهان پر بلا کند
در بعضی نسخه ها بجای پر بلا کند زیر رو کند آمده است،در ضمن دفع بلا کند و پر بلا کند دو قافیه و ردیف است که در دو بیت پشت سر هم آمده است. لطفا” توضیح دهید.

محمود قائمی نوشته:

۱/ساقی به جام عدل بده باده تا گدا
غیرت نیاورد که جهان پر بلا کند
در بعضی نسخه ها بجای پر بلا کند زیر رو کند آمده است،در ضمن دفع بلا کند و پر بلا کند دو قافیه و ردیف است که در دو بیت پشت سر هم آمده است. لطفا” توضیح دهید.

محمود قائمی نوشته:

۱/ساقی به جام جام عدل بده باده تا گدا
غیرت نیاورد که جهان پر بلا کند
در بعضی نسخه ها بجای پر بلا کند زیر رو کند آمده است،در ضمن دفع بلا کند و پر بلا کند دو قافیه بلا ، که در دو بیت پشت سر هم آمده است. لطفا” توضیح دهید.

منقد نوشته:

جناب قائمی
«زیر رو» که باشه اصلا غلطه بزرگوار. در کدام نسخه بوده که قافیه برای مهم نبوده!؟
و اینکه اختلاف نسخ در بیت اول است:
در برخی نسخ به جای «دفع بلا» واژه ی «دفع وبا» آمده است

شکوه نوشته:

بیت ۲ می‌فرماید ای پیر شراب را با ظرف برابر تقسیم کن تا رهرو تو حسادت نورزد و مردم جهان را به شورش در نیاورد و اینجا غیرت حسادت است!

روفیا نوشته:

ساقی به جام عدل بده باده تا گدا
غیرت نیاورد که جهان پربلا کند

مرا به یاد این شعر مولانا انداخت :
آتشی افتاد در عهد عمر
همچو چوب خشک می‌خورد او حجر
در فتاد اندر بنا و خانه‌ها
تا زد اندر پر مرغ و لانه‌ها
نیم شهر از شعله‌ها آتش گرفت
آب می‌ترسید از آن و می‌شکفت
مشکهای آب و سرکه می‌زدند
بر سر آتش کسان هوشمند
آتش از استیزه افزون می‌شدی
می‌رسید او را مدد از بی حدی
خلق آمد جانب عمر شتاب
کآتش ما می‌نمیرد هیچ از اب
گفت آن آتش ز آیات خداست
شعله‌ای از آتش بخل شماست
آب و سرکه چیست نان قسمت کنید
بخل بگذارید اگر آل منید
درباره این است که بی عدالتی زمینه ساز ویرانی و فاجعه است .

... نوشته:

شجریان از این غزل یک اجرای زیبا در یک مهمانی خصوص با تار لطفی در تاریخ سیزدهم آذر ماه سال یکهزار و سیصد و پنجاه و نه در منزل استاد کمالیان دارد که واقعا شنیدنی هست.

روفیا نوشته:

گر رنج پیش آید و گر راحت ای حکیم
نسبت مکن به غیر که اینها خدا کند
همین مفهوم از سعدی :
در این چیزی از شرک پوشیده هست
که زیدم بیازرد و عمرم بخست
گرت دیده بخشد خداوند امر
نبینی دگر صورت زید و عمر
و از شیخ محمود شبستری :
نشانی داده اندت از خرابات
که التوحید اسقاط الاضافات
و هم از او :
چنان کان گبر یزدان و اهرمن گفت
مر آن نادان احمق او و من گفت
به ما افعال را نسبت مجازی است
نسب خود در حقیقت لهو و بازی است
و از مولانا :
تو هم از دشمن چو کینی می کشی
ای زبون شش غلط در هر ششی
آن عداوت اندرو عکس حقست
کز صفات قهر آنجا مشتق است
من این فاعل علی الاطلاق را همان نیروی دانش پیروز پنهان در همه فعل و انفعالات شیمیایی و رویداد های تاریخی و نظریه انتخاب طبیعی داروین و قوانین فیزیک مکانیک و دینامیک و کوانتوم و اصل عدم قطعیت هایزنبرگ و اصول روانشناسی و …. میدانم .
نامش را هر چه می خواهید بگذارید .

روفیا نوشته:

ظریفی ( دکتر ترابی را میگویم ) میگفت :
او همان جادوی غریب نهفته در ذرات هیدرژن است، تا در تنور خورشید پیوسته در هم آمیزند، فروغ ایزدی ، نور اسپهبدی بیافرینند.
همان نیروی شگرف، در سبزینه گیاه که خاک باد وباران خورده را شهد ناب می کند ، می ناب میکند
سودایی که در هر بهار در جان دانه گرده می آویزد تا خویش به بال باد بسپارد ، و بر کلاله رنگین مادگی جا خوش کند.
نیرنگ سرخ شاخه ریواس …

دکتر ترابی نوشته:

دوست قدیم، روفیا،

نام آن کردگار ، عشق است، خون جاری در رگهای

جهان، کیهان بی کرانه ،

نام او خرد مینوی است، کار مایه‌ی دیگر گونی ،

گشتن پیوسته ، همان که زمانش میخوانیم، زمان بی کرانه و من ( و ما؟ ) هنوز

گرفتار کرانمندی ، نا دانی از پای ننشینیم ، باشد که بند ها بگشاییم.

مهران نوشته:

هر که عاشق وش نیامد در نفاق افتاده بود باسلام. در بعضی نسخ بیت سوم بدین شکل آمده : حقا که در زمان برسد مزده امان ودر بیت پنجم : در کارخانه ای که ره علم وفضل نیست وهم ضعیف رای فضولی چرا کند

سهراب نوشته:

سلام
فالی درمدح این غزل:
ای صاحب فال،آنچه می طلبید،به سادگی
به دست نمی آید،زیراعواملی بایددست،،،
به دست هم بدهندتانتیجه موردنظرتان،،،
ایجادشود.شمادرانجام برخی وظایفتان،
کوتاه آمده اید،فعلاودرکوتاه مدت صلاح
نیست به خواسته تان برسید.امادردراز،،،،،
مدت باب امیدبازاست واین تلاش شمارا،
می طلبد،همراه باوفای به عهد،توکل به،،،،
خداوبالاخره حفظ شادابی وطراوت،،،،،،
روحی
بدرود

روفیا نوشته:

ساقی به جام عدل بده باده تا گدا
غیرت نیاورد که جهان پر بلا کند
به محض شنیدن ماجرای تروریسم دیروز در فرانسه این بیت در گوشم زنگ زد…

بیبسواد نوشته:

دریغا ، کس باده به جام عدل نمی پیماید، ازین روست که دارا و نادار پیوسته غیرت می آورند، هرکدام به قدر وسع خویش ،کرور کرور ، یک یک ….صد صد……

محدث نوشته:

سلام دوست عزیز، روفیا
حالت چطور است رفیق مهربان؟
نمی دانی چقدر دلم برایت تنگ شده بود و مشتاق دیدارت بودم اما وقتی این کامنت اخیرت را خواندم همان دلِ تنگ، بد جوری گرفت و خیلی بدتر شکست، از چند جا. نمی دانم چرا یادی از من نکردی؟ و برای من هم بیتی در گوش مبارک زنگ نزد؟! :(
تو این گونه نبودی؟ رفتارت قبلا طور دیگر بود. ساکن کوچۀ تبعیض نبودی و در سرزمین عدل می غنودی!
اما شاید مقصر نباشی و خبر مرا به تو نرسانده باشند. نفرین بر این چاپارها!
انوری شما ایرانی ها(با احترام به تمام روس ها!) شعری دارد که حکایت اسب گرسنه اش است… که از صبح تا شام می خروشید.
می گوید برای آن اسبکم: غزل می گویم و در وی نگیرد/دوبیتی نیز کمتر می نیوشد. بعد می گوید خواهش دارم اگر کاه داری به من بده و اگر نداری: در این همسایه شخصی می فروشد.
می خواستم از تو گله کنم و بگویم ترجیح بلا مرجح و بلکه ترجیح مرجوح بر راجح قبیح است اما از گله کردن منصرف شدم و ترک کام خویش گفتم تا برآید کام دوست! و دور مسائل فلسفی ترجیج و مرجیح را هم خط کشیدم! و یکسره تقصیر را به گردن نداشتن کاه ببخشید نداشتن رسانه ای آشنا برای مرکب ذهنت انداختم.
مراقب خودت باش. دوستدارت: سما(تولد: بیروت: ۸ آگوست ۱۹۸۹/قتل: بیروت: ۱۲ نوامبر ۲۰۱۵)

روفیا نوشته:

محدث گرامی
درود دوست عزیز
منظورتان این است که چرا با ترور های بی وقفه در لبنان و افغانستان و عراق به یاد این شعر نیفتادم؟؟
دلیل دارد،
بیشتر آدم ها بر این باورند که جهان سوم در چنگال فقر و بدبختی و تروریسم جان میکند چون رشد و توسعه نیافت.
چون جهل و بیسوادی در جهان سوم بیداد میکند.
این درست،
ولی این همه داستان نیست…
آنها که اینگونه می اندیشند حال بگویند فرانسه چرا؟؟
من با تروریسم در فرانسه به یاد این شعر افتادم چرا که بار دیگر دریافتم تنها به رشد و توسعه و قدرت در درون خانه ها و مرزها اندیشیدن کافی نیست.
همانگونه که من از بدبختی و فلاکت همسایه و همشهری و هم وطن خود آسیب خواهم دید از ترکش جنگ و فقر و فلاکت در کشور ها و قاره های دیگر نیز بی نصیب نخواهم بود.
البته که به دلیل ظرفیت های محدود ناچار به اولویت بندی ام و ابتدا از مادر سپس پدر سپس فرزند و به همین ترتیب دوست و همسایه و همشهری و… حمایت خواهم کرد.
ولی هر جنبنده ونجنبنده ای در داستان کل آفرینش محلی از اعراب دارد.
و اینگونه نخواهد بود که ما در دایره خودی هامان ضیافتی بر پا کنیم و بساط عیش مهیا و رامشگران و خنیاگران به هر سو بخرامند و چند کیلومتر آن طرفتر بر سر نیازهای اولیه انسانها نبرد سوزانی برپا باشد و ضیافت ما نیز در امنیت کامل به پایان برسد.
باور کنید اکنون عده ای میگویند تو داری از تروریسم دفاع میکنی،
نه جانم،
من فقط سعی دارم ابرهای تیره و تار تبلیغات رسانه ها و غرض ورزی های خودم را کنار زده حقیقت را خوب و شفاف ببینم.
که گفت آن جوانک داعشی برای اسلام این ترور را انجام داد؟
شما باور میکنید؟؟
او این کار را برای این انجام داد که از یک غذای خوب بهداشت خوب مدرسه خوب تربیت خوب ووو… محروم بود.
یا خودش یا عزیزانش…
همه حرف من پیرامون اهمیت قاعده عدالت است.
من نمی گویم همواره در هر موقعیتی میدانم عدالت چیست،
که بسی دشوار است قرار دادن هر چیز در جای خود،
خرد مومین قدم وین راه تفته است
خدا میداند و آنکس که رفته است
بلکه من تنها تلاش میکنم از قواعد بازی های آن بازیگر یکتا سر در آورم.
اگر دوست دارید در گنجور داستان آتش عهد عمر را جستجو کنید،
آتشی که با آب خاموش نمیشد…
و عمر گفت :
آب بگذارید نان قسمت کنید…

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

گر می‌فروش حاجتِ رندان روا کند
ایزد گنه ببخشد و دفع ……… کند

وبا : ۱۵ نسخه ( ۸۰۱، ۸۰۳، ۸۱۳، ۸۱۴-۸۱۳، ۸۱۶، ۸۱۸، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۳۶، ۸۴۳ و ۲ نسخۀ متأخر: ۸۵۷، ۸۶۶ و ۲ نسخۀ بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، جلالی نائینی- نورانی وصال

بلا: ۲۵ نسخه (۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۵، ۸۲۷ و ۲۱ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، نیساری، سایه، خرمشاهی- جاوید
************************************
***********************************

۴۰ نسخه غزل ۱۸۱ و بیت مطلع آن را دارند.

عسل مجتهدی نوشته:

گر می فروش حاجت رندان روا کند
ایزد گنه ببخشد و دفع وفا کند
در بیت اول باید به جای کلمه بلا ،وبا قرار بگیرد .

کانال رسمی گنجور در تلگرام