گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۱

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند

که به بالای چمان از بن و بیخم برکند

حاجت مطرب و می نیست تو برقع بگشا

که به رقص آوردم آتش رویت چو سپند

هیچ رویی نشود آینه حجله بخت

مگر آن روی که مالند در آن سم سمند

گفتم اسرار غمت هر چه بود گو می‌باش

صبر از این بیش ندارم چه کنم تا کی و چند

مکش آن آهوی مشکین مرا ای صیاد

شرم از آن چشم سیه دار و مبندش به کمند

من خاکی که از این در نتوانم برخاست

از کجا بوسه زنم بر لب آن قصر بلند

باز مستان دل از آن گیسوی مشکین حافظ

زان که دیوانه همان به که بود اندر بند

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

ایرج بسطامی » وطن من » تصنیف سرو بلند

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سعید نوشته:

جز به زلف تو ندارد دل عاشق میلی
آه از این دل که به صد بند نمی گیرد پند

چرا بهترین بیت این شعر رو حذف کردید؟؟؟؟!!!

سعید نوشته:

مصراع اخر: زان که دیوانه همان به که بماند در بند

علی نوشته:

 ١ -پس از این،فقط دست به دامن آن یار سرو قامت خواهم شد که با قد و بالاى پرناز و خرامان‌خود،ریشه‌ى وجودم را کنده است.[دست به دامن شدن،یعنى پناه بردن و سرو بلند،استعاره ازمعشوق،از بن و بیخ بر کندن،کنایه از بى‌تاب و بى‌قرار کردن است.بنابراین،مى‌گوید:فقط به دلبرخرامانى پناه مى‌برم که قامت موزونش،بى‌تاب و بى‌قرارم کرده است.]
 ٢ -براى شادى ما،به مطرب و مى نیازى نیست.تو نقاب از چهره بردار تا من با دیدن چهره‌ى‌
درخشان تو مانند سپندى که بر روى آتش مى‌رقصد،از شدت شوق به رقص و پاى‌کوبى بپردازم؛[چهره‌ى معشوق را به جهت سرخى و شادابى و درخشندگى،به آتش و خود را به سپندى بر آتش مانندمى‌کند و جهیدن دانه‌ى سپند بر روى آتش را رقص سپند مى‌نامد و رقص خود را به آن تشبیه مى‌کند.]
 ٣ -هیچ چهره‌اى نمى‌تواند جلوه‌گاه خوشبختى شود مگر آن که سم سمند یار را بر آن مالیده‌ باشند. [هیچ رویى نمى‌تواند مانند آیینه‌اى در حجله‌ى بخت باشد و بخت در آن جلوه‌گر شود،مگر آن‌که سم اسب یار را به آن بمالند.در توضیح مفهوم این بیت باید به دو رسم متداول در روزگاران گذشته‌توجه کرد:نخست آن که آینه‌هاى فلزى(مانند روى و آهن)را با سم اسبان صیقل مى‌داده‌اند.دیگرآن که در حجله‌ى عروس،آینه مى‌نهاده‌اند(و این رسم هنوز هم متداول است)تا چهره‌ى عروس درآن منعکس شود.بر این اساس،معناى ظاهرى بیت یک تمثیل ساده است:هیچ رویى(فلزى)شایسته‌ى آن نیست که در حجله در برابر چهره‌ى عروس نهاده شود مگر آن که با سم اسب صیقل و جلا یافته باشد.اما با توجه به ایهام کلمه‌ى روى(فلز-چهره)مقصود کنایى آن است که چهره‌اى که‌بر سم و نعل اسب معشوق ساییده شود،یعنى خاک روى و رنج راه عشق را کشیده باشد،این‌شایستگى را مى‌یابد که جمال بخت در آن جلوه‌گر شود.]
 ۴ -راز عشق تو را فاش کردم،هر چه بادا باد!بیش از این صبر ندارم،چه کنم؟آخر تا کى باید این‌
راز را پنهان بدارم؟
 ۵ -اى صیاد!آهوى مشک بوى مرا مکش!از چشم سیاهش شرم کن و او را با کمند مبند!
۶ -من که در درگاه یار به خاک افتاده‌ام،چگونه مى‌توانم بر لب قصر بلند او بوسه زنم؟[خاکى،به‌
جز بر خاک افتاده.به معنى خوار و ذلیل و خاکسار و زمینى هم هست.قصر بلند هم علاوه بر معناى‌اصلى آن،به مقام والا و آسمانى معشوق اشاره دارد.بنابراین مى‌گوید:من خاکى و زمینى،چگونه‌مى‌توانم به آن یار آسمانى برسم؟]
 ٧ -اى حافظ،دل خود را از حلقه‌ى گیسوى مشکین یار،بیرون میاور و آن را بازپس مگیر؛زیرا که‌
این دل دیوانه است و بهتر آن است که دیوانه در بند باشد![به طور غیر مستقیم،دل را به دیوانه وگیسوى یار را به بند و زنجیر مانند کرده است.]

محمد نوشته:

وزن شعر فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلات می باشد
رمل مثمن مخبون مقصور
از بن و بیخ کندن کنایه از بر باد دادن.فنا کردن .نابود کردن

مهدی نوشته:

نمی دونم چرا احساس می کنم بیت”هیچ رویی نشود آینه حجله بخت/مگر ان روی که مالند در ان سم سمند” اشاره به امام حسین و اسب دواندن دشمنان بر بدن ایشان داره.یعنی هیچ کس جز حسین بن علی جلوه دهنده شکوه خدا نیست.

سمیع نوشته:

جنون هم جهدها باید که دامانش به چنگ افتد دری صد پیرهن تا پیکر عریان شود پیدا

آناهیتا نوشته:

اولین باری است که این غزل را می خوانم و ناگهان با رسیدن به این بیت هیچ رویی نشود آینه حجله بخت مگر آن روی که مالند برآن سم سمند معنای روی حضرت حسین بن علی ع متبادر شد.البته پس از اتمام غزل و رجوع به معنای تاریخی یا شواهد جامعه شناسی و رسوم مردم در حاشیه ها معنا های دیگر آن را مطالعه کردم.

فرهاد نوشته:

در پاسخ به مهدی و آناهیتا، این بیت نمیتواند اشاره ایه به آن واقعه داشته باشد، چون شاعر اشاره میکند به مالیدن سم بر “روی” نه بر تن!

حمیدرضا کیانی نوشته:

درجواب آقای سعید:
دو بیت حاوی تخلص حافظ به این غزل منسوب است که در بسیاری از نسخه ها نیامده اند.
۱
چون غزل های تر دلکش حافظ شنود
گر کمالیش بود شعر نگوید به خجند
۲
جز به زلف تو ندارد دل حافظ میلی
آه از این دل که به صد بند نمی گیرد پند
.
توجه داشته باشید که در اکثر نسخه ها بیتی که گنجور استفاده کرده، آمده است:
باز مستان دل از آن گیسوی مشکین حافظ
زانکه دیوانه همان به که بود اندر بند
در نسخه ای دیگر، ترکیب آهوی مشکین بجای گیسوی مشکین آمده است

دان یئلی نوشته:

سمند اکسید جیوه باشد گویا که به رنگ نارنجی است و بسیار سمی است و برای درست کردن آینه در قدیم استفاده می شده است

Yamin نوشته:

منظور از این سم سمند و آن رو حادثه عاشورا باشد یا نباشد حضرت سیدالشهدا مصداق بارز آینه ایست که جمال جانان را با زیباترین عشق بازی نشان داده است. صل الله علیک یا اباعبدالله

کانال رسمی گنجور در تلگرام