گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۵

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

صبا به تهنیت پیر می فروش آمد

که موسم طرب و عیش و ناز و نوش آمد

هوا مسیح نفس گشت و باد نافه گشای

درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد

تنور لاله چنان برفروخت باد بهار

که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد

به گوش هوش نیوش از من و به عشرت کوش

که این سخن سحر از هاتفم به گوش آمد

ز فکر تفرقه بازآی تا شوی مجموع

به حکم آن که چو شد اهرمن سروش آمد

ز مرغ صبح ندانم که سوسن آزاد

چه گوش کرد که با ده زبان خموش آمد

چه جای صحبت نامحرم است مجلس انس

سر پیاله بپوشان که خرقه پوش آمد

ز خانقاه به میخانه می‌رود حافظ

مگر ز مستی زهد ریا به هوش آمد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

گلهای تازه » شمارهٔ ۱۸۷ » (ماهور) (۰۷:۰۶ - ۰۷:۴۸) نوازندگان: ظریف، هوشنگ (‎تار) خواننده آواز: شجریان، محمدرضا سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: صبا به تهنیت پیر می فروش آمد

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

بزرگمهر وزیری نوشته:

سوسن و ده زبان آن در بیت ششم، در غزل ۱۶۰ نیز آمده است :
«به سان سوسن اگر ده زبان شود حافظ
چو غنچه پیش تواش مهر بر دهن باشد»

ملیحه رجائی نوشته:

صبا = باد صبا
تهنیت = تبریک (مصدر باب تفعیل)
ناز = آسایش
طرب = شادی
مسیح نفس = جان بخش عیسی دم
نافه گشای = عطر افشان
برفروخت = شعله ور کرد
نیوش =( از مصدر نیوشیدن = شنیدن) سخن بپذیر
هاتِف = آواز دهنده غیب
زهد ریا = پارسایی ریاکارانه
نافه گشا = عطر آگین
خروش = فریاد ، نغمه
مجموع = وحدت
مگر = همانا
به هوش = هوشیار
سوسن = گیاه سوسن
معنی بیت ۱: باد صبا بمناسبت فرارسیدن زمان شادی و عیش و نوش برای گفتن مبارک باد پیش می فروش آمد که بهار را تبریک گوید.
معنی بیت ۳: باد بهاری آتش تنور لاله را چنان شعله وردکرد که از حرارت آن غنچه در عرق غوطه ور شد و گل سرخ برشاخه شروع به جوشیدن کرد.
معنی بیت ۶: نمی دانم سوسن سفید آزاد از مرغ سحری چه شنید که با دارا بودن ده زبان، ساکت و خاموش شد!

محمد نوشته:

دوست عزیز بسیار زحمت کشیدید و بسیار استفاده کردم اما ای کاش تفسیزی هم اضافه می کردید که منت تمام کرده باشد.

... نوشته:

گل های تازه شماره ۱۸۷

کمال نوشته:

باسلام ،فالی درمدح این غزل:
ای صاحب فال،ای گرامی بادصبابرای شما
مژده می آوردکه دوران سختی به سررسیده
است،بایدنسبت به عهدوپیمان خودوفادار،،،
باشی وغررووتکبرراازخودت دورکنی و،،،،،،،،
عدالت رادرنظربگیری ،خداوندافرادمنصف،
رابسیاردوست می داردوبه آنچه که کمال و،
شادی ونیکی است نزدیک شویدواهریمن،،،
رابرانیدتافرشته درآید.
بدرود

محسن نوشته:

چند بیت اول که در مدح پیر گفته شده و امدن پیر را ستوده
و دو بیت بعدی دو پیام مهم داره یکی کلمه عشرت است که من ان را به خوشحالی تعبیر میکنم و انسان همیشه باید شاد باشد و یکی از بزرگ ترین عارفان جهان می گوید : نگران نباشید شاد باشید . و انسان با شادی خدا را بهتر میشناسد کلمات بعدی بحث تفرقه و مجموع است که در بیت پنجم امده و حافظ به ان توصیه می فرمایند و من این دو کلمه را به وحدت وجود تعبیر میکنم و حافظ با زیرکی و رندی تمام ‚ این دو سر بزرگ عرفانی را در کلامش نهفته و سپس می گویند سر پیاله بپوشان یعنی می گویند : اسرار را نگو

منوچهر تقوی بیات نوشته:

با درود و مهر برای همه ی کسانی که این نوشته را می خوانند.
این غزل در ستایش بهار و جشن بهار است. برابر با نوشته ی کتاب نوروز نامه که منسوب به خیام نیشاپوری است، آیین نوروز و می یا شراب از یافته های ایرانیان است. پیر می فروش همان آیین پیرنوروزی و جشن و شادی است. پیرمغان، پیرمیخانه، پیر میکده، پیر خجسته پی، پیر خرابات، پیرِما، همه اشاره دارد به فرهنگ دیرینه ی ایرانی که می را گرامی می داشته است. واژه های تهنیت، طرب، عیش، ناز، نوش، نافه گشا، خروش مرغ، لاله، افروختن، گل، عشرت، مجلس انس، پیاله، میخانه و مستی، همه از لوازم جشن و شادی است. ایرانیان پیش از آمدن زرتشت، در همه ی روزهای سال به بهانه ی جشن آن روز ویژه، برای خود شادی می آفریدند. حافظ در این غزل با فرارسیدن بهار چندین پند اندیشمندانه به ما می دهد:
ـ “به گوش هوش نیوش از من و به عشرت کوش” گوش هوش؛ گوش درون و گوش خرد است. این سخن را حافظ از سروش درون یعنی ندای درون خود شنیده است.
ـ هر سخنی را هر جایی نگویید زیرا بیم آن می رود که زبان آزادگان، سر سبز آنان را به باد دهد. این سخن را مرغ صبح به سوسن آزاد گفته است.
ـ تفرقه و جدایی اهریمنی است. مجموع و متحد شوید تا اهریمن را وادار به فرار کنید.
ـ سخن مجلس انس را نزد نامحرم به میان نکشید. در نزد خرقه پوش سرپیاله را بپوشانید. چون بیم تعزیر، تکفیر و کشتن شما می رود.
ـ حافظ از زهد ریا دوری می کند، جانماز آب نمی کشد و به میخانه و فرهنگ می و جشن و شادی روی می آورد. “عاشق و رند و نظربازم و می گویم فاش” رند کسی است که سنت های خرافی را نمی پذیرد و باطنش پاک است. نظرباز کسی است که با دیده اش از زیبایی های جهان بهره مند می شنود و به شنیدنی ها باور ندارد.
با آرزوی درک و دریافت درست از نوشته های ارزشمند حافظ.

حسین ۱ نوشته:

آقای منوچهر تقوی بیات گرامی
کاش همان مرقوم می فرمودید که حافظ سروده بود .
می فرمائید : ”هر سخنی را هر جایی نگویید زیرا بیم آن می رود که زبان آزادگان، سر سبز آنان را به باد دهد. این سخن را مرغ صبح به سوسن آزاد گفته است“ تحریف نفرمائید .
می گوید : نمی دانم سوسن آزاد از مرغ صبح چه شنید که خاموش ماند .
دو دیگر : زمانی که معنا و تفسیر می فرمائید چه خوب که طبق گفته باشد ، نه انحراف . بیم تعزیر، تکفیر و کشتن را از کجای این غزل پیدا کردید ؟ که گفته خرقه پوشان کشتار می کنند ؟
دیگر آنکه : پیرمی فروش همان آئین پیر نوروزی و جشن و شادی نیست . این جمله شما هم از نظر تعبیر و هم از نظر معنا اشتباه است .
به قول خودتان : با آرزوی درک و دریافت درست از نوشته های ارزشمند حافظ
زنده باشید

سهیل قاسمی نوشته:

مصراع دوم بیت پنجم می گوید شرط لازم برای این که سروش بیاید این است که سروش برود.
بیت، اسلوب معادله است.
برای این که مجموع شوی لازم است که از فکر تفرقه برگردی. همان گونه که باید نخست اهرمن برود تا سروش بیاید

سهیل قاسمی نوشته:

بیت آخر: حافظ از خانقاه به میخانه می رود که شاید به این طریق بتواند از حالت مستی (مذموم) که به خاطر اثرات زهد ریایی به او دست داده، در میخانه خلاصی یابد و هشیار شود.

محسن صباحی نوشته:

“درخت سبز شد و مرغ در خروش آمد
تنور لاله چنان برفروخت باد بهار
که غنچه غرق عرق گشت و گل به جوش آمد
به گوش هوش نیوش از من و به عشرت کوش”
از منظر زبان شناسی این قسمت از غزل بسیار درخور مداقه می باشد، حافظ بچیرگی همچون نوازنده ای زبردست اوا ها را در هم آمیخته است فاصله درخت با برفروخت؛ تنور با بهار؛ غنچه با غرق و عرق؛ جوش و گوش هوش و نیوش کوش را بنگرید. فواصل هجایی آنرا در میزان ضربی غزل دقت کنید. موسیقی حروف ر و سین را مشاهده کنید.

رضا نوشته:

صبا به تهنیتِ پیر می‌فروش آمد که موسمِ طرب و عیش و ناز و نوش آمد
پیرمی فروش، همان پیرمُغانست. تنها روشن ضمیری پاک باطن که حافظ صمیمانه به اوعشق می ورزد ورفتارهای خودرا مطابق با خواست ونظراو تطبیق می کند. اوتنها شخصیّتی است که حافظ فرمانبری اورا ازدل وجان پذیرفته وگردنش زیربارمنّتِ اوست. “عشق ورزی، بی آزاری وشادمانی وطَرب” اساس واصول ِ مَسلکِ اوست.
ظاهراً ایّام بهار است وبادصبا به پیر می‌فروش مبارک‌باد می‌گوید که خوشا براحوالت، فصل بهار است و موسم ِ طرب وشادمانی. دراین فصل بازارعیش و شراب‌نوشی گرم است.
حافظ نگرش ِ زیبائی به جهان دارد. بادِصبا به مناسبت ِ فرارسیدن ِ سرفصل شادمانی ( بهار) به پیرمی فروش تبریک می گوید. ازاین نگرش می توان فهمید که حافظ این پیرِ روشن دل را چقدر دوست دارد. تکرار کلماتِ “طرب و عیش و ناز و نوش” علاوه بر این که مراعات نظیر ایجاد کرده است، اشاره به فرهنگِ کهن ایرانیان وبزرگداشتِ جشن بزرگِ نوروز باستانی وتأکید بر شادمان بودن دارد.
حافظ چه راهنما ورهبرخوبیست! بارها وبارها مارا به عیش ونوش وشادکامی دعوت کرده وتاکید به دانستنِ قَدر وقت می کند. دلیل این اَمر این است که حافظ بهترین روانکاوِ رفتارهای آدمیست. اومی داند که تنها راهِ مستقیم ِ نزدیک شدن به خالق ِ زیبائیها،شادمانی وطرب است.عشرت درنظرگاهِ حافظ شادی درونیست وشادی یعنی شکرگذاری.
اَلا ای دولتی طالع که قَدروقت می دانی
گوارابادت این عشرت که داری روزگاری خوش
هوا مسیح‌نفس گشت و باد، نافه‌گشای
درخت، سبز شد و مرغ، در خروش آمد
“هوامسیح نفس گشت” یعنی موسم بهارفرارسیده، طبیعت دوباره زندگی آغازکرده است. هوای بهار همانگونه که نفس ِ حضرت عیسی مردگان رازنده می کرد، به طبیعتِ مُرده جانی تازه بخشیده است.
“باد نافه گشاگشت” یعنی باد عطردل انگیزبهار را به مشام می رساند، چنانکه نافه ی آهو که پاره می شود بوی خوشی درهوا منتشرمی گردد. عطرشادمانی وشمیم ِ بهار به نافه تشبیه شده است. درموردِ نافه قبلن توضیح داده شده است.
بوی نافه، بسیار تند است. آن را در کیسه‌ای می‌گذاشتند و زمانی که درِ کیسه را باز می‌کردند، از آن بوی خوش پراکنده می‌شده است. گاهی این نافه را زنان به موی خود می‌بستند و وقتی گیسو را باز می‌کردند، بوی خوش نافه پراکنده می‌شده است.
بنابراین بادِ بهاری، نافه می‌گشاید و زمانی که از روی گل‌ها رد می‌شود، بوی خوشِ آنها را به همه جا می پراکند.
درختان نیز سبز شده وشکوفه ها یکی یکی می شکفند . آواز پرندگان به گوش می رسد وهمه درجشن ِ فرارسیدن بهارمشارکت دارند.
تنورِ لاله، چنان برفروخت باد بهار
که غنچه، غرق عرق گشت و گل به جوش آمد
لاله که درونش سرخ است به تنوری تشبیه شده که بادبهاری درآن می دَمَدوفروزان می سازد. تصویری خیال انگیز دست داده است. تصویری که ارایه ی ِ آن جز از ذهنِ خلّاق و تخیّل قویِ حافظ، بَرنمی‌آید.!
سایر ِگل‌ها وغنچه ها که پیرامون ِ لاله روئیده اند ازگرمایِ این تنورِبرافروخته ی ِ لاله، رنگشان سرخ‌شده وعرق کرده اند(شکفته شده اند.)
به گوش هوش نیوش از من و به عشرت کوش که این سخن، سَحَر از هاتفم به گوش آمد
تاکیدی دیگر برعیش وعشرت و دَم راغنیمت شمردن،
با گوشِ عقل وخرد بشنو، بادقّت وخوب گوش کن که پند واندرزت می دهم فقط به عشرت وشادی ِ درونی بپردازاز و خوش باش. این ندای سعادت بخش از عالم ِغیب به من رسیده است.‏
باعبوس بودن وخشک مغزبودن، نه خدمتِ به خَلق میسّرمی شود نه بندگیِ خالق. همه چیز منوط به میزان ِ شور واشتیاق وشادمانی ِ درونیِ ماست. نشاط وعشرت کلیدِ رستگاریست. یادآوری وبَرجسته سازی ِ داشته ها ونعمتها، قدرشناسی ووقت شناسی، مِهرورزی وبخشش ازلوازم عیش وعشرتِ حافظانه است که به رایگان دراختیارماست.
ای دل اَرعشرتِ امروز به فردافکنی
مایه ی نقدِ بَقا راکه ضمان خواهدشد؟
ز فکر تفرقه بازآی تا شوی مجموع
به حکم آن که چو شد اهرمن، سروش آمد
از فکر تفرقه و پرداختن به مسائل متعدّدِ دنیوی ومادّی پرهیزکن تاپریشان خاطرنگردی وزمینه ی عشرت وشادی فراهم شود.
به گوشه ی ِ عزلت وتنهایی مگریز وبااطرافیانت، گرم وصمیمانه باش، دست به قضاوتِ دیگران مَزن وآنها راهمانگونه که هستند بپذیر ودرحلقه ی آنان باش. خود راباپیرامونت جمع کن ومجموع شو. تفریق وجدایی اندوهباراست ودرجمع وباجماعت بودن شادی می آفریند، مطابق این قانون که هرگاه، اَهریمن(شر) از جایی بیرون رانده شود،سروش وفرشته (خیر) جایگزین آن می شود.
خلوتِ دل نیست جای صحبتِ اضداد
دیوچوبیرون شودفرشته درآید.
ز مرغ صبح ندانم که سوسن آزاد
چه گوش کرد که با ده زبان خموش آمد؟!‏
سوسن : سوسن ده زبان ، گلی با ۵ گلبرگ و ۵ کاسبرگ همرنگ و سفید مشابه به زبان. سوسن در طبیعت به حرّافی وسرزنش ِ کردن ِدیگران معروف است. ده زبان دارد. کنایه ازسخن چینان وهرزه گردانست.
به سوسن ازآن جهت” آزاد” گفته شده که مثل ِ “گل سرخ” درتعلّق ِ عشق وعاشقی نیست( کسی عاشق اونیست.)
مرغ سحر: بلبل وکنایه ازعاشق صادق است.
سوسن ِ سخن چین ِ حرّاف، که ازهرچیزی بهانه ای پیدا کرده وآن را باده زبان به این وآن تعریف می کند(همانندِ بعضی آدم های سخن چین،یک کلاغ راچهل کرده وسخن راکِش می دهد)اگر چه ده زبان دارد امّا نمیی دانم از بلبلِ عاشق چه شنیده که مدهوش و متحیّر، سکوت برگزیده است.!
حافظ غیرمستقیم می خواهد این رابگوید که درمقابل ِ عشق ِ صادقانه یِ بلبل به گل سرخ، هیچکس نمی تواند سخن چینی کند، حرف درست کند.بلبل نَمادعاشقیست وبرای همگان قابل احترام است. همگان دربرابر این صداقت واین سوز وگدازعاشقانه، سکوت اختیار کرده وبه احترام ِ اوسرتسلیم فرود می آورند. مثلاًکسی نمی تواند بگوید بلبل ریاکاری می کند.! کسی نمی تواند داستان درست کند که بلبل به سببِ به دست آوردن ِفلان مقام وموقعیّت تظاهر می کند. وقتی کسی باصداقت عشق می ورزد هیچ حرف وحاشیه ای نخواهد داشت. سوسن با ده زبان، دربرابراین عشق وعلاقه یِ قلبی، زبان درکام کشیده وساکت ومبهوت مانده است! چه رسد به دیگران .!
درغزل پیشین به خاطر داریم که سوسن همه راسرزنش می کرد وایرادمی گرفت ودائم قُرقُرمی کرد، دراینجا خاموش مانده است!
زبان گشاده چوتیغی به سرزنش سوسن
دهان گشاده شقایق چومردم ِ ایقاغ
چه جای صحبت نامحرم است مجلس انس؟!
سر ِ پیاله بپوشان که خرقه‌پوش آمد!‏
اغلب ِغزلهای حافظ همه دریک راستا وبگونه ای مکّملِ یکدیگرند. وباهم ارتباطاتِ عمیقی دارند. زیرا غزلها اغلب بیانگر دیدگاههایِ خاصّ ِ این فرزانه ی بی بدیل است.
“خرقه پوش” در اغلبِ غزلها تداعی کننده ورساننده ی ِ خودپسندی، بدبینی،ریاکاری و تعصًب وخشک مغزیست. دراینجا نیزکنایه ازصوفی، زاهد وعابدیست که عشقورزی را مَعصیت شمرده و شریعت راتنها راه رسیدن به حق می داند.
مجلس ِاُنس ،جائیست که رندان وعارفانِ هم عقیده وهم مَسلک،گِردِ هم جمع شده وبا همدیگرصحبت وتبادل نظرمی کنند. ازآنجا که درچنین مَحفل هایی ،حرفهایی زده می شد که ممکن بود ازدیدگاهِ متشرّعین کفرآمیز تلقّی گردد وحتمن بی مِی وپیمانه نیزبرگزارنم شد، بنابراین روشن است که جایی برای نامحرم وجود نداشت. ازاین رومی فرماید: سرِ پیاله را بپوشانید که خرقه‌پوش( زاهد یا صوفی ریاکار) می آید.! چون اونه ظرفیتِ دیدن ِ مِی وپیمانه رادارد نه توانِ شنیدن ِ حرفهایی که دراین محفل زده می شود.
تانگردی آشنازین پرده رمزی نشنوی
گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش
ز خانقاه به می‌خانه می‌رود حافظ
مگر جز مستی زهد ریا به هوش آمد
گفتیم که حافظ درجوانی بدنبال ِ جُستن ِ حقیقت به فرقه ها ومَسلک های زیادی می گروید وهربارنیزخیلی زود،به مَددِ هوشِ سرشار وپاکی ِ باطن،باپِی بُردن به پوسیدگی ِ اعتقادات وباورهای آنان، خود راکنارکشیده وبه جستجوی خویش ادامه می داد. درآخرین باری که این اتّفاق رُخ داد به این نتیجه ی ِ رهایی بخش رسید که فرمود:
جنگِ هفتاد دوملّت همه را عذربِنه
چون ندیدندحقیقت رهِ افسانه زدند.! ازآن پس بود که حافظ به فکرِ بناسازی ِ مَسلَکی نو و ایده آل اُفتاد. مَسلکی که فارغ ازهرگونه گناه وثواب،اجبار وتهدید، و مُجازات وجنگ وجَدل باشد. اواوّلین خِشتِ این بنای ماندگار را این چنین تعبیه کرد:
مَباش درپیِ آزار وهرچه خواهی کن
که درشریعتِ ما غیرازاین گناهی نیست.
دلِ نازنین ِ حافظ ازتهدید وتکفیر وارتداد شکسته بود.اودرپی ِ مَسلکی بود که کسی مجبوربه پذیرش یا خروج ازآن نباشد وآزادی کامل برای هرکسی درهرزمانی میّسر بوده باشد. ازهمین رو دوّمین خشتِ مَسلک خود را چنین تعبیه کرد:
هرکه خواهد گوبیا وهرکه خواهد گوبرو
کِبر ونازوحاجَب ودَربان بدین دَرگاه نیست
وسوّمین خشت:
مانگوئیم بَد ومیل به ناحق نکنیم
جامه ی کس سیه ودَلق ِ خودازرق نکنیم.
و….الی آخر
برای حافظ که به نور وروشنایی رسید، همیشه خاطره یِ لحظاتِ بُریدن ازمَسلکهایی که موقّتاًبرای کنجکاوی وجُستنِ حقیقت بدانها می پیوست، غرورانگیز وفخرآمیزاست وهمیشه ازآنهاباافتخاریاد می کند. چون درآن لحظاتِ به یادماندنی بود که حافظ تصمیم می گرفت ازتاریکی به روشنایی قدمی بردارد وبه راه بیافتد.
معنی بیت:
حافظِ جوینده ی حقیقت، ازخانقاه وصوفیگری (محلِّ خودنمایی وریاکاری) دل کنده وبه سوی میخانه (محل درستی و راستی) رفت. اوبی تردید تاکنون مستِ زُهد ریایی بوده، حال بیدارشده وبه هوش آمده است.‏
جایی دیگر درهمین راستا ازمسجد به خرابات می رود:
من زمسجد به خرابات نه خود افتادم
اینم ازعهد ازل حاصل فرجام افتاد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام