گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۱

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد

کز حضرت سلیمان عشرت اشارت آمد

خاک وجود ما را از آب دیده گل کن

ویرانسرای دل را گاه عمارت آمد

این شرح بی‌نهایت کز زلف یار گفتند

حرفیست از هزاران کاندر عبارت آمد

عیبم بپوش زنهار ای خرقه می آلود

کان پاک پاکدامن بهر زیارت آمد

امروز جای هر کس پیدا شود ز خوبان

کان ماه مجلس افروز اندر صدارت آمد

بر تخت جم که تاجش معراج آسمان است

همت نگر که موری با آن حقارت آمد

از چشم شوخش ای دل ایمان خود نگه دار

کان جادوی کمانکش بر عزم غارت آمد

آلوده‌ای تو حافظ فیضی ز شاه درخواه

کان عنصر سماحت بهر طهارت آمد

دریاست مجلس او دریاب وقت و در یاب

هان ای زیان رسیده وقت تجارت آمد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

نادر نوشته:

بیت یکی مانده به آخر سماجت درست است

سهیل قاسمی نوشته:

بیت دوم: عمارت (تعمیر و ساختمان). اشاره به آب و خاک و گِل بنّایی است،
زمان بازسازی خانه ی ویران دل آمده است. آب دیده (اشک) ما را بر روی خاک وجود ما (بشر از خاک آفریده شده) بریز و از آن گِلی درست کن برای مصالح عمارت (تعمیر)
بیت سوم: این شرح ِ بی نهایت که از زلف ِ یار گفتند، تازه یک حرف است از هزاران حرف! که قابلیت آن را داشته که در قالب عبارت و کلمات بگنجد.

بیت چهارم: ای خرقه ی می آلود، عجله کن و عیب من را بپوشان که آن پاک ِ پاک دامن به دیدن ِ من آمده است. مبادا عیب های من را ببیند.

بیت پنجم: امروز وقت آن رسیده است که خوبان جایگاه واقعی و شایسته ی خود را بیابند چون آن ماه ِ مجلس افروز برای صدارت آمده است. ماه، مجلس را روشنی خواهد بخشید و جایگاه خوبان را روشن و آشکار خواهد کرد.

بیت آخر. مجلس ِ او (با او نشستن) مانند ِ دریا است. از فرصت استفاده کن و دُرّ ِ دلخواه ات را از این دریا بیاب. تو که زیان رسیده (ورشکسته) بودی، الان وقت تجارت است (که زیان هایت را جبران کنی)

فرخ نوشته:

۱- در بیت دوم منظور از “آب دیده” ،”اشک شوق” هست بخاطر شادی شنیدن خبر دعوت به بارگاه سلطان.
۲- یک معنی نزدیکتر برای بیت چهارم این هست که:
ای خرقه می آلوده، عیب من رو بپوشان و وانمود کن که یک فردِ پاک و پاکدامن به زیارت شاه آمده.

الهام نوشته:

بیت یکی مانده به آخر ، همان سماحت (سَ حَ ) درست است به معنی
جوانمردی ، بلند همت و بخشندگی

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

*********************************************
شرح غزل” ۱۷۱”از دیوان خواجه شیراز لسان الغیب حافظ جان :
۱-دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد
کز حضرت سلیمان عشرت اشارت آمد
*****
شان نزول غزل: این غزل منظومه دیگری است که حافظ درآن به ستایش خواجه قوام الدین محمد صاحب عیار ، وزیر فاضل و خوشنام شاه شجاع می پردازد . غزل به هنگام انتصاب صاحب عیار به مقام وزارت سروده شده و حافظ اظهار مسرت و شادمانی و امیدواری می کند که از این پس قدر و مقام واقعی هر کسی در دستگاه حکومتی معلوم خواهد شد و به خود هشدار می دهد که از این موقعیت حاصله تا می توانی بهر ه برداری کن.
آصف:آصَف بن بَرخیار وزیر حضرت سلیمان و کنایه از وزیر و حافظ این عنوان را برای وزرای شاه شجاع مثل خواجه قوا م الدین صاحب عیار به کار می برد.
پیک بشارت:قاصدخوش خبر. قاصدخوش خبر =استعاره مصرحه
حضرت سلیمان :کنایه از شاه شجاع. و بنابه قول در نسخه شرح عرفانی ختمی لاهوری حضرت محمد میباشد
عشرت اشارت آمد: به عیش و شادی اشاره شد.
************
شرح عرفانی: در شرح ختمی لاهوری غزل را اندر بعث حضرت رسول اکرم میداند سلیمان اشارت به خضرت رسول و آصف جبریل است یعنی در عهد نبی امی جبریل امین رسید و مژده عشرت به امتش آورد که خداوند در رحمتش بگشاد و صلای عام در داد که (لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ ﴿۵۳﴾
************
شرح ساده: شب گذشته از درگاه آصَف قاصدی خوش خبر آمد و از جانب حضرت سلیمان فرمان خوشدلی و کامرانی که صادر شده بود را آورد .
**************************************************************

۲- خاک وجود ما را از آب دیده گل کن
ویرانسرای دل را گاه عمارت آمد
************
خاک وجود:وجود خاکی، پیکره خاکی ، کنایه از جسم واندام.
گاه عمارت آمد:هنگام آبادانی و تعمیر شد.
شرح بی نهایت : توصیف بی پایان.
ویرانسرای دل =استعاره مصرحه
************
شرح عرفانی:باده محبت ذاتیه را گویند ،خطاب به مرشد خبر میدهد که خاک وجود ما را از عشق محبن ذاتیه گِل کن وتخمیر فرما زیرا که سرای دل را که از بلیه غم ویران بود با متاع محبت وقت آبادانیش رسید.
************
شرح ساده : خاک پیکره ما را با شراب مرطوب و به گِل مُبدّل ساز . زمان آن رسیده که خانه ویرانه دل بازسازی و تعمیر شود .
*************************************************************

۳- این شرح بی‌نهایت کز زلف یار گفتند
حرفیست از هزاران کاندر عبارت آمد
************
کاندر عبارت آمد: در بیابان آمد، به لفظ جاری شد .
شرح عرفانی: هر کس هر آنچه را که در وصف و شرح بینهایت خضرت محمد گفته حرفیست از هزاران که این کار از حد بشر خارج است (وصف حضرت محمد)
************
شرح ساده: ین شرح مفصلی که از زیبایی چهره یار گفتند یکی از هزارن سخنی است که بیان شده است

*************************************************************

۴- عیبم بپوش زنهار ای خرقه می آلود
کان پاک پاکدامن بهر زیارت آمد
************
زنهار: هشیار باش، آگاه باش.
زیارت در بعضی نسخه ها = کفارت آمده
کفارت= - کفارت کردن ؛ کفاره دادن . پوشاندن و پنهان کردن گناه را با عملی
************
شرح عرفانی: میگوید خرقه می آلود کنایت از وجود است چنانچه اگر تابع و پیرو آن پاکدامن (حضرت رسول) باشی که حضرت برای غفران و عفو گناهان عاصیان آمده
شرح ساده: ای خرقه آلوده به شراب ، مواظب باش که عیب مرا بپوشانی زیرا آن محبوب پاک سرشت پاکیزه خو به دیدار من آمد.

*************************************************************

۵- امروز جای هر کس پیدا شود ز خوبان
کان ماه مجلس افروز اندر صدارت آمد
************
صدرات:مقام ومنصب صدرات، صدر اعظمی ، وزارت
مناسبت بیت: شاعر در بیت پنجم به خود این امیدواری را می دهد که از این به بعد هر کس بر حسب شخصیت و قابلیتش جایگاه مناسب وواقعی خود را در دستگاه سلطان بدست آورد
شرح عرفانی:امروز با بعث حضرت نبی اکرم جایگاه و رتبه حضرتش در میان پیامبران کرام و و اولیای عظام و اولوالعزم پیدا و به اثبات میرسد . زیرا که آن ماه مجلس افروز عالمیان برای بالانشینی و که در ازل مقرر بد آمده است.
شرح ساده: امروز جایگاه واقعی و پایگاه هر کدام از نیکان مشخص خواهد شد چرا که آن محبوب مجلس آرا بر صدر مجلس ( و مقام صدرات جای گرفت)

*************************************************************

۶- بر تخت جم که تاجش معراج آسمان است
همت نگر که موری با آن حقارت آمد
************
مناسبت مصرع اول: بر تخت پادشاهان جم، تصویر خورشیدی نصب شده بود که بعدها علامت رسمی پرچم ایرانیان شد و تا بهامروز هم ساختمانِ مبلهای چوبی بزرگ در قسمت بالای پشتی آن تصویر برجسته خورشید منبت کاری می شود و همینطور در گچ بریها ی بالای ایوانها یک خورشید در وسط گچ بریها و در صدر جای می گیرد . شاعر می خواهد بگوید: این علامت خورشید تخت شاه به منزله نردبانی است که به خورشید آسمان راه می برد و زهی به همت صاحب عیار که خود را به نز دیکی این پایگاه و جایگاه رفیع کشانیده است.
مناسبت مصرع دوم: اشاره به آیه ۱۷ و ۱۸ سوره نمل دارد وَ حُشِرَ لِسُلَیمانَ جُنُودُهس مِنَ الجِنِّ وَ الطَّیرِ فَهُم یُوزَعُونَ۱۷ حَتّی اِذا آتَوا عَلی وَ اَدِ النَّملِ قالَت نَملَهُ یا ایها النَّمل ادخُلُوا مَساکِنُکُم لا یَحطَمِنَّکُم سُلَیمانُ وَ جُنُودُهُ وَهُم لایَشعُرونَ۱۸ ( وبرای سلیمان تمام لشکریان از جن و اِنس و پرندگان را جمع کرد و چون به وادی در آمدند موری به موران دیگر گفت ای موران وارد سوراخهایتان شوید که سلیمان و لشکریانش شمارا درهم نشکند که ایشان نا آگاهند.)
************
معراج: نردبان و هر وسیله یی که بتوان باآن به بالا صعود کرد، صعود رسول اکرم (ص) به آسمان.
تخت جم : تخت جمشید و در اینجا کنایه از تخت حضرت سلیمان است ، تخت سلیمان .
همت: همت:کوشش ، اراده. / حقارت : ذلت ، خُردو خُرد پیکری.
************
شرح عرفانی: همت انسان ضعیف را بنگر که با وجودی که خلقتش از تراب است مرکب خویش میدواند و به مرتبه اعلی علیین باز میرساند . تا آنکه از ممکن با واجب میرسد اشاره به ( سیر کمال و تطور در انسان)
شرح ساده: کوشش و اراده را تماشا کن که مور ناچیزی خود را به تخت سلطنت سلیمان رسانید.

*************************************************************

۷- از چشم شوخش ای دل ایمان خود نگه دار
کان جادوی کمانکش بر عزم غارت آمد
چشم شوخ : چشم آشوبگر ، گستاخ ، جسور.
جادوی کمانکش: جادوگری که دست به کمان است.
غارت: چپاول ، تاراج.
************
شرح عرفانی:میگوید که از چشم غیور و نگاه غیرتناک آن سرو خیرالبشر،تو ای متشیخ مرایی ایمان خود نگه دارزیرا که آن کاشف اسرار قلوب و رازدان دلها و دل آور در راستی ها در نشأۀ دنیا بر عزم غارت و سلب ایمان اهل نفاق و ریا آمد تا صادق ازکاذب و موافق از منافق و حق از باطل را جدا سازد.
************
شرح ساده: ای دل، در برابر گستاخی چشم جسورش ، دین و ایمان خود را محافظت کن زیرا آن چشم جادوگر دست به کمان ، به عزم چپاول دل ودین آمده است.

*************************************************************

۸- آلوده‌ای تو حافظ فیضی ز شاه درخواه
کان عنصر سماحت بهر طهارت آمد
فیضی ز شاه در خواه:از شاه طلب فیض کن
سَماحَت: جوانمردی .
طهارت: پاک گردانیدن.
************
شرح عرفانی: تو ای حافظ فیضی از جناب نواب آن شاهنشاه دین پناه( حضرت رسول) در خواه و طلب نمایا زیرا که آن عنصر جوانمردی و مروّت در نشأۀ دنیا محض، بهر طهارت آلودگیها آمد و ظهور فرمود.
************
شرح ساده: حافظ توبه گناه قصور آلوده یی از شاه طلب فیض کن . زیرا آن شخصّیت جوانمرد ، برای پاک گردانیدن آلودگان آمده است.

*************************************************************

دریاست مجلس او دریاب وقت و در یاب
هان ای زیان رسیده وقت تجارت آمد
دریاب و دُر یاب =جناس خطی
دریاست مجلس او =استعاره مکنیه
در یاب : وقت را دریاب، غنیمت شمار
.دُریاب :گوهر به چنگ آور، بهره برداری کن.
هان: (شبه جمله) آگاه باش.
************
شرح عرفانی: سستی مکن و کاهلی را کار مفرما دریاب شرف مجلس اشراف امت او،دریاب سعادت و عهد او تا دُر یابی که وقت تجارت و نفع دین و دنیا آمد و رسید
************
شرح ساده: مجلس این شاه حکم دریا را دارد وقت را غنیمت دان و از آن بهره برداری کن ای کسی که ضررها کرده ای مواظب باش که اکنون وقت سود بری و تجارت است
جاوید مدرس (رافض)

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

***********************
تضمین غزل شماره ۱۷۱
**********************
خون رزان کنون در، نقش امارت آمد
ساقی بیا که که دیگر گاه ادارت آمد
از خُمره، جسم و جانرا میل قصارت آمد
********
دوش از جناب آصف پیک بشارت آمد
کز حضرت سلیمان عشرت اشارت آمد
*****************************
ای یار جانی ما منزل به کنج دل کن
در گردش پیا پی ساقی کمی عجل کن
هم با فروغ باده اسباب غم خجل کن
********
خاک وجود ما را از آب دیده گل کن
ویرانسرای دل را گاه عمارت آمد
***************************
زیبا چکامه ها در وصف بهار گفتند
بس قصه ها که از گل در جنب خار گفتند
وان نغمه ها که از دل در زلف تار گفتند
********
این شرح بی‌نهایت کز زلف یار گفتند
حرفیست از هزاران کاندر عبارت آمد
***************************

عاشق چو تارعشقست،معشوق هم بود پود
تسبیح یا که زنّارلطفست هرچه فرمود
دنیا و دینم اکنون از مکرها بفرسود
********
عیبم بپوش زنهار ای خرقه می آلود
کان پاک پاکدامن بهر زیارت آمد
************************************

دل ره برد برندی از مکرخرقه پوشان
ساقی لبت و دهانت چون خضر و آب حیوان
زان مژده پای کوبان گشتیم شاد و خندان
********
امروز جای هر کس پیدا شود ز خوبان
کان ماه مجلس افروز اندر صدارت آمد

**********************************

میدان کون و هستی گوی ترا مکانست
رازست عشق و عالم درحدس ودر گمان است
هر کس بقدر فکرش از عشق در بیان است
********
بر تخت جم که تاجش معراج آسمان است
همت نگر که موری با آن حقارت آمد
**********************************

سربسته حرف گفتی پیش آی و پرده بردار
در خانقه نگنجد عشقست و گنج اسرار
وان نرگست طبیبی از بهر قلب بیمار
********
از چشم شوخش ای دل ایمان خود نگه دار
کان جادوی کمانکش بر عزم غارت آمد
**********************************

رخشان شود زحسنت هرشب فروغ با ماه
ساقی بریز باده عشقست و قصه کوتاه
ما را هوس براه نی منصب است و نی جاه
*******
آلوده‌ای تو حافظ فیضی ز شاه درخواه
کان عنصر سماحت بهر طهارت آمد
********************************

از من طمع مدارید آرام و راحت و خواب
ما را رفیق و مونس شعرست و باده ناب
آن جعد و بوی مُشکش دل ها و آفت تاب
********
دریاست مجلس او دریاب وقت و دُر یاب
هان ای زیان رسیده وقت تجارت آمد
جاوید مدرس (رافض)

بیگانه نوشته:

این شرح بی‌نهایت کز زلف یار گفتند
حرفیست از هزاران کاندر عبارت آمد…

کانال رسمی گنجور در تلگرام