گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۸

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

یارم چو قدح به دست گیرد

بازار بتان شکست گیرد

هر کس که بدید چشم او گفت

کو محتسبی که مست گیرد

در بحر فتاده‌ام چو ماهی

تا یار مرا به شست گیرد

در پاش فتاده‌ام به زاری

آیا بود آن که دست گیرد

خرم دل آن که همچو حافظ

جامی ز می الست گیرد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

داود آزاد » می بی رنگی » می الست

شهرام شعرباف » این خرقه بیانداز » قدح

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

نیکو نوشته:

بسیار زیبا بود

پریس نوشته:

قشنگ بود .اسم غزل ها رو هم بنویسید

شمس الحق نوشته:

پریس عزیز
غزل ها اسم ندارند و وسیله شناسایی آنها را مَطلَع گویند که به مصرع اول بیت اول غزل اطلاق میگردد . مثلا مطلع این غزل اینست :
یارم چو قدح بدست گیرد
که ازجمله غزل هایی که بحرف دال ختم میشود طبقه بندی شده ودرفهرست غزل ها قرارمیگیرد .
موفق باشی وبه باشگاه ادب دوستان خوش آمدی . قدومت مبارک باد .
حمید رضای ثانی ملقب به شمس الحق
…….
بعد التحریر : اگرمایل باشی یک درس کوچک املای فارسی مجانی هم ازمن بیادگار قبول بفرما :
جمله پارسی را به دو گونه میتوان نوشت یکی کتابی ودیگری محاوره ای اما شرطش اینست که کل جمله یا این باشد و یا آن . نمی توان بخشی ازجمله را کتابی وبخش دیگررا محاوره ای نوشت ، مثل آنچه شما کرده ای . آن دوگونه نوشتن اینست :
۱- اسم غزل ها را هم بنویسید [ شکل کتابی ]
۲- اسم غزلا رو هم بنویسین [ شکل محاوره ای ]

شرح سرخی بر حافظ نوشته:

از غزل های بسیار ضعیف حافظ است تا آن جایی که عده ای آن را از حافظ نمی دانند ولی از حافظ است منتها از غزل های دوران جوانی او مثلا سال های ۷۳۸ و ۷۳۹ زمانی که در صف صوفیان بود و قرآن را نیز از حفظ بود و هنوز وارد سیاست نشده بود . بعد ها بخصوص در عهد شاه شجاع اشعارش جنبه ی سیاسی به خود می گیرد و اکثریت اشعار او بعد از سال ۷۵۴ تقریبا سیاسی است .

شمس الحق نوشته:

شرح سرخی جان کجا بودی .

شرح سرخی بر حافظ نوشته:

در خدمتیم جناب شمس عزیز

شمس الحق نوشته:

خدمت از ماست قربان ، حقیر شمس الحق است . نثر استوار فاخر و رعنایی دارید . بیشتر افاضه بفرمایید .

مهدی بهلولی نوشته:

ین غزل حافظ رنگ و بوی عرفانی دارد
یارم چو قدح به دست گیرد بازار بتان شکست گیرد
چون تو آمدی همه چیز رنگ دیگر گرفت
در دل ندهم ره پس از این مهر بتان را مهر لب او بر در این خانه نهادیم
هر سروقد که بر مه و خور حسن می فروخت چون تو در آمدی پی کاری دگر رفت

هرکس که بدید چشم او گفت کو محتسبی که مست گیرد
هرکسی که نگاه عنایت حق تعالی بر او ارزانی شد چنان شادمان و بیخود گردید که غضب داروغه دنیا هم بر او اثری ندارد و غمی به دل راه نیست

مهدی بهلولی نوشته:

در بحر فتاده ام چو ماهی تا یار مرا به شست گیرد
صید معشوق ازلی چه گواراست
حافظ به این امید است که از سرگردانی در بحر دنیا به دریای معرفت حق تعالی راه یابد
همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی به پیام آشنایی بنوازد آشنا را

مهدی بهلولی نوشته:

در پاش فتاده ام به زاری ، آیا بود آنکه دست گیرد
دوست را با ناله شب های بیداران خوش است
دل به امید صدایی که مگر در تو رسد ، ناله ها کرد در این کوه که فرهاد نکرد

مهدی عرفانی نوشته:

منظور از این غزل:
وصف قرآن و رسول اکرم (ص) است که با آوردن قرآن(قدح معرفت) بازار و دکان بت پرستی برچیده شد. مخالفان با دیدن پیامبر که از شراب وحی مست شده بود هراسان شده و او را مورد آزار و اذیت قرار دادند.
قرآن همچون بحر و دریایی است که برای رسیدن به لقاء ا… باید در آن غواصی نمود و از می جاویدان آن نوشید.

فرخ نوشته:

@ شمس
آقای شمس
ابن قواعد رو از کجا آوردی؟! شاید منظورت اینه که اینجوری به نظزت درست تر میرسه که اینا قاطی نشن.
در جواب “درس” شما یابد گفت که نه لزوما.
تسلط به فارسی از دبد من یعنی توانایی استفاده از آن در دو سه سطح موجود بنا به مقتضیات و ترکیب آنها عندالزوم. نویسنده ها و گوییده های مسلط از همین تکنیکِ ترکیب استفاده میکنن. نه تنها در فارسی بلکه در اینگلیسی هم تا جایی که من میدونم.
مخصوصا در اینگلبسی اینکار بین سخنران های طراز اول خیلی رایجه.

رضا نوشته:

یارم چو قدح به دست گیرد بازار بتان شکست گیرد
معشوقه ی من آن هنگام که جام شراب دردست می گیرد جلوه گری اوبه اوج می رسد وجاذبه وزیبائیش آنقدرزیاد می گردد که جاذبه ی سایر معشوقه ها بی اثرشده ودیگر به چشم نمی آیند. بازارجلوه گری زیبارویان شکسته شده و ازرونق می افتد وفقط معشوق من است که دراوج می ماند ودرکانون توجّهات قرارمی گیرد.
هر سروقد که بر مَه و خور حُسن می فروخت
چون تودرآمدی پی کاری دگررفت
هرکس که بدیدچشم اوگفت
کومُحتسبی که مَست گیرد
مُحتسب:حسابگر،مامورامربه معروف ونهی ازمنکر
هرکس که چشم ِ مست اورا دید گفت: کجاست مامور امربه معروف ونهی ازمنکر تا این مست( چشم یار مرا) رادستگیر کند؟
مروچوبختِ من ای چشم مست یاربخواب
که درپی است زهرسویت آه بیداری
دربَحرفتاده ام چوماهی
تایارمرابه شَست گیرد
بَحر: دریا، دراینجا استعاره ازغم ِ فراقست است.
مانند ماهی در دریای غم ِفراق ِ یار غوطه وَرشده ام در این امیدبسرمی برم که شایدیارمرا صید کند وازاین تنهایی نجات دهد.
بسی نماندکه کشتیِّ عمرغرقه شود
زموج شوق تو دربحربی کران فراق
درپاش فتاده ام به زاری
آیابُوَدآنکه دست گیرد.
با گریه وزاری به پاهایش افتاده ام شاید دلش به رحم آید ولطفی کند و دستِ مرابگیرد.
فقیروخسته به درگاهت آمدم رحمی
که جزولای تواَم نیست هیچ دستاویز
خرّم دلِ آنکه همچوحافظ
جامی زمِی اَلَست گیرد.
ای خوش آن دل که همانندِ حافظ ،توفیقِ نوشیدنِ جامی ازمِی اَزل پیداکرده ومست شده باشد.
اشاره به روزاوّل خلقت است. روزی که گویند خداوند خودرا به آدمیان معرّفی کرد وازآنان عهدوپیمان گرفت که جزاورا نپرستند وشرک نوَرزند.
امّا ممکن است که برای هرکس روزاَلَستِ وعهدِ الست ویژه ای بوده باشد. هرکس معشوقی دارد وروزی که با اوآشناشده وبااوعهد وپیمان عاشقی بسته است.
عهدِاَلَستِ من همه باعشق شاه بود
وزشاهراهِ عمربدین عهد بگذارم.

کانال رسمی گنجور در تلگرام