گنجور

غزل شمارهٔ ۱۳۱

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد

هلال عید به دور قدح اشارت کرد

ثواب روزه و حج قبول آن کس برد

که خاک میکده عشق را زیارت کرد

مقام اصلی ما گوشه خرابات است

خداش خیر دهاد آن که این عمارت کرد

بهای باده چون لعل چیست جوهر عقل

بیا که سود کسی برد کاین تجارت کرد

نماز در خم آن ابروان محرابی

کسی کند که به خون جگر طهارت کرد

فغان که نرگس جماش شیخ شهر امروز

نظر به دردکشان از سر حقارت کرد

به روی یار نظر کن ز دیده منت دار

که کار دیده نظر از سر بصارت کرد

حدیث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ

اگر چه صنعت بسیار در عبارت کرد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

د.خ نوشته:

با سلام
آیا منظور از “خوان روزه” سفره ای است که درماه رمضان گسترده میشود یا معنی دیگری دارد. به نظر میرسد معنی مصراع اول مطلع غزل کمی مبهم است.

دوستادار جناب دکتر دینانی نوشته:

منظور شما کاملا صحیح است. خوان روزه یا همان ضیاقت الله است که با دیده شدن هلال ماه شوال برچیده می شود و به نظر میرسد ابهام خاصی در مطلع وجود نداشته باشد.

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

شرح غزل ( بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد )

حافظ در این غزل استادانه ،عرفان را با ملاحت طنز ممزوج و رندانه،غرور زاهدان ظاهر ساز و ظاهر پرست و رفتارشان با دیگران را به چالش و انتقاد میکشاند.واز حقیقت ماه رمضان و ظاهر و باطن این ماه صحبت میکند از طرفی ( می= باده) که سکر آور و مستی آفرین است،در غزلیات حافظ بدو حالت استفاده شده یکی می انگوری و دیگرمی معرفت و استغراق در عالم معنی و معارف است، کسی از می انگوری مست میشود و عارف و سالک راه حق و خراباتی همیشه از باده معرفت و عشق مست میباشد و ساکن میخانه عشق است.. و میگوید :
زان می عشق کزو پخته شود هر خامی …..( گرچه)، تا که ماه رمضانست بیاور جامی

شرح غزل:::::::::::::::
۱-**بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد..هلال عید به دور قدح اشارت کرد
ترک و غارتگری=:تا تارها از قبایل ترک مشهور به غارت و چپاول
خوان =سفره ،متمولان سفره های بسیار وسیع میگستردند با انواع خوراکی و اشربه که جماعت با خوردن و بردن آنرا نمیتوانستند تهی کنند. ولی ترکان غارتگر( تاتار ها) هویی میزدند و در یک چشم بهم زدن همه را غارت میکردند.
هلال عید =بازگشت و حلول هلال ماه شوال بعد از رمضان ( عید فطر)
دور قدح= گردش یا گردانیدن قدح در مجلس یا شکل قدح که گرد است اشاره به آن دارد.و سمبل آن میشود.
شرح بیت:: گردش ایام و گذران جبری زمان همچون ترکی غارتگر مظاهرو ظاهر سفره گسترده ماه رمضان را غارت کرد و برد این مظاهر که وسیله ای بود برای ظاهر پرستان و زاهدان خشک ازبرای خود نمایی و بازار گرمی و جولان در این ایام روزه ، همه با گردش ایام به غارت رفت .اما باطن این سفره ماه رمضان که معرفت و استغراق و قرب حضرت حق است هر گز به غارت و چپاول نمیرود و هیچ عاملی قدرت غارت آنرا ندارد. چرا که حضرت حق فرموده (کُلُّ عَمَل ِابنِ آدَمَ هُوَ لَهُ غَیر الصِّیامِ هُوَ لی وَ اَنا اجزی بِهِ همه اعمال بنی آدم برای اوست ، مگر روزه که خاص من است و من جزای آن هستم )
اینک حلول ماه شوال و عید فطر و نیم دایره هلال آن اشارت و سمبل، قدحی شده که حاوی باده معرفت و استغراق به حق است. بدور از غارت و تعدی.
در بیتی گوید: عشق من با خط مشکین تو امروزی نیست…….دیرگاه است کز این جام هلالی مستم
گرچه ظاهر ماه رمضان غارت شد و رفت ولی باطنش که همان می معرفت و استغراقست هنوز در قدح ایام پر و باقیست و در دسترس انسان های وارسته و سالکین راستین راه حق در گردش است تا از آن باده خود را مست گردانند. در بیتی دیگر فرماید:
جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید………..هلال عید در ابروی یار باید دید

۲-** ثواب روزه و حج قبول آن کس برد.. ……که خاک میکده عشق را زیارت کرد
این بیت قویاً تفسیرو تائید بر مضمون بیت اول است میگوید ثواب و سود این ایام و حتی حج را کسی میبرد که بدور از کبر و غرور عبادات و ظاهر پرستی ،عاشقانه از می معرفت ماه رمضان و اعمال حج بهره مند و مست میشود.و لایق قرب حق میشود.چرا که او به باطن ماه رمضان توجه داشته واز روی محبت و عشق بدور از تزویر و ریا از میکده معرفت خویش را مست و بهره مند ساخته است و هلال عید پر بودن قدح وجود او از می معرفت را تائید میکند.
۳-** مقام اصلی ما گوشه خرابات است…….خداش خیر دهاد آن که این عمارت کرد
خرابات = محل خراب شدن سالک است یعنی این خرابی،درجهت مظاهر و تعلقات دنیوی و نفسانیات و شهوانی اوست (شیخ شبستر خرابات و خراباتی را چنین بیان میکند)
خراباتی شدن از خود رهایی است…….خودی کفر است ور خود پارسایی است
نشانی داده‌اندت از خرابات……………………..که «التوحید اسقاط الاضافات»
خرابات از جهان بی‌مثالی است………………………..مقام عاشقان لاابالی است
خرابات آشیان مرغ جان است………………………خرابات آستان لامکان است
خراباتی خراب اندر خراب است…………..که در صحرای او عالم سراب است
خراباتی است بی حد و نهایت………………………نه آغازش کسی دیده نه غایت
با این اوصاف از خرابات و خراباتی سالک خویش را متصف این اوصاف کرده ودر قدح عشق از می معرفت و استغراق شرب مدام دارد.و این اولیا ی حق و عارفان بنام بودند کهخرابات را عمارت کردند و راه را برای سالکان نشان دادند خدا از آنها راضی باشد و خیرشان دهد.

۴-**بهای باده چون لعل چیست جوهر عقل….بیا که سود کسی برد کاین تجارت کرد

باده چون لعل = عشق و معرفت به حق
قبل از شرح این بیت که باده در آن می معرفت است به ابیاتی اشاره میکنیم که منظور از باده در آن می انگوریست و عقل همان عقل معاشست:
ز زهد خشک ملولم کجاست باده ناب…………….که بوی باده مدامم دماغ تر دارد
ز باده هیچت اگر نیست این نه بس که تو را……..دمی ز وسوسه عقل بی‌خبر دارد
گویا این بیت بیت الغزل است: کسانی که در وادی معرفت راه ندارند همیشه عقل را در تقابل عشق میدانند آری عقل معاش و حسابگر چنین است چون غرق در تعلقات دنیوی و نفسانیات است و تمییز اودر این حد است چون هنوز خراب نشده است و خراباتی نیست.و این کسان که چنین میپندارند عقلشان در این حد است.

کسی کو عقل دوراندیش دارد……بسی سرگشتگی در پیش دارد
ز دوراندیشی عقل فضولی…………یکی شد فلسفی دیگر حلولی

خرد از دیدن احوال عقبا………………بود چون کور مادرزاد دنیا
ورای عقل طوری دارد انسان……….که بشناسد بدان اسرار پنهان

لذا عقل در هر طریق با سالک است چنانکه عقل مراحل و مراتبی دارد عقل چراغ راه سالک است
سالک قبل از طلب صاحب عقل معاش و حسابگر است و در بند نفسانیات و تعلقات دنیوی در مرحله طلب او خراب میشود و اهل خرابات میگردد و پا به مرحله عشق میگذارد در مرحله عشق چراغ عقل او نورانی تر میشود. و نام آنرا دل نیز میتوان گفت عطار گوید:
دل شناسد که چیست جوهر عشق…….عقل را ذره‌ای بصارت نیست(عقل معاش)
شیخ شبستر هم فرماید:
چو عشق آمد چه جای عقل و هوشست………چو گوید عشق عقل آنجا خموش است
در آن منزل که آمد عشق کاری…………………….در آمد عقل چون طفلان بزاری
اگرچه کارها از عقل شد راست………………………ولیکن کارها با عشق بالاست
سالک در این مرحله در نیت و قصد دنیا داری نیست بلکه در قصد بذل و بخشش است. بخشیدن برای او همان گرفتن و بدست آوردن است و منطق درست اینست.سالک در طی طریق و با پشت سر گذاشتن هر منزل عقلش کاملتر و فربهتر میشود . او این گوهر عقل و نور این چراغ را با می معرفت و استغراق در حق معامله میکند و خرج و صرف آن میکند. و در این معامله سود ازآن اوست. چون نه تنها از مایه اصلی گوهر عقلش در این خرج کردن ها کاسته نمیشود بلکه افزونتر میشود.بنابر این بدون گوهر عقل نمیتوان صاحب معرفت شد.که بهای معرفت گوهر عقل است
۵-** نماز در خم آن ابروان محرابی…………کسی کند که به خون جگر طهارت کرد
این بیت اشاره و تلمیح دارد به سخنان حلاج و و ماجرای قتل او حلاج میگفت (رکعتانی فی عشق لایصح الوضوهما الا بدم ) یعنی در عشق دو رکعت نماز هست و وضوی ان صحیح نیست مگر با خون خود.
و بخون جگر طهارت کردن هم اشاره به مصائب و سختی های راه سالک است که با بجان خریدن آن مشکلات در جهت وصول به حضرت حق و معشوق ابدی میکوشد.
این دشواریها جان سالک را سوخته پاک و منزه میکند تا ملاقی حضرت حق کردد
در بیتی دیگر گوید : خوشا نماز و نیاز کسی که از سر درد…به آب دیده و خون جگر طهارت کرد
ویا طهارت ار نه بخون جگر کند عاشق……..به قول مفتی عشقش درست نیست نماز
محراب هم جای عبادت است و زیبایی مطلق که به ابروان یار تشبیه شده است همان حضورعاشق و معشوق را نشانه است. و محل وصال.
جهان چون زلف و خط و خال و ابروست……..که هر چیزی به جای خویش نیکوست
تجلی گه جمال و گه جلال است…………………….رخ و زلف آن معانی را مثال است

۶-** فغان که نرگس جماش شیخ شهر امروز….نظر به دردکشان از سر حقارت کرد
نرگس جماش =چشم دریده شوخ و فتنه انگیز.در اینجا با حالات چشم غضب و خشم و تحقیرنگاه کردن در عربی به معنی نیشگون و نیش زدن هم آمده.مغازله و ملاعبه
شیخ مزّور و ظاهر پرست و ظاهر ساز شهر که از معرفت بویی نبرده در ایام روزه به عبادات و اعمال خود مغرور گشته و توجه مردم را بخود جلب میکند..و از طرف دیگر رندان دردی کش و از می معرفت نوشیده که ساکن میخانه عشق هستند بر عکس شیخ بدون تظاهر، بلکه با برانگیختن تکفیر مردم نسبت بخود و ملامت شنیدن غرور و کبررا ازخود دور ساخته و از باطن ماه رمضان برخودار شده اند و از می معرفت نوشیده اند .حال این شیخ مغرور که توجه مردم را نیز پشتوانه دارد با چشم خشم و غضب نسبت به این رندان دردی کش نگاه میکند و تحقیر و تحدیدشان میکند.
۷-** به روی یار نظر کن ز دیده منت دار…….که کار دیده، نظر از سر بصارت کرد
بصارت=چشم دل ،دیده جان بین،
کار دیده =خبره ، کار دان
حافظ: دیدن روی تو را دیده جان بین باید……………وین کجا مرتبه چشم جهان بین من است
فردوسی: به بیندگان آفریننده را…………….نبینی مرنجان دوبینده را
دهلوی: لیکن چه کنم روی تو دیدن نتواند………….چشمی که درو، نی بصرست و نه بصارت
سیف فرغانی: چو آسمان اگرش صدهزار باشد چشم…….همیشه کور بود مرد بی‌بصارت عشق
سعدی: آن را که بصارت نبود یوسف صدیق…………………. جایی بفروشد که خریدار نباشد

یعنی بعد از آنی که بخون دل طهارت کردی و و جوهر عقل صرف باده معرفت و وحدت نمودی حال در محضر آن ابروان محرابی مقام حضور را دریات وغرق در استغراق باش و اینک مشاهده آن جمال زیبا بنما و خود را سیراب ساز و از این چشم کار دیده و خبره خود منت پذیر که این دیده جان بین هر کسی را نشاید و نباید
۸-** حدیث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ…….اگر چه صنعت بسیار در عبارت کرد

حدیث عشق =رمزو راز عشقی و علم معرفت
صنعت = هنر و استادی در فن بدیع ، حیله و ظاهر سازی
صنعت مکن که هر که محبت نه راست باخت……عشقش به روی دل در معنی فراز کرد
حافظم در مجلسی دردی کشم در محفلی…….بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت می‌کنم
میگوید بیا رمز و راز عاشقی و معرفت را از حافظ بشنو منی که حقیقت عشق و معرفت حاصل از ماه رمضان و در کل را با تو عاشقانه و رندانه بیان میکنم.
راز درون پرده زرندان مست پرس……کین حال نیست زاهد عالی مقام را
بیا و بشنو که جان مطلب و حقیقت در سخنان منست واعظ بی خبر از عالم عشق مغرور عبادات و حیله گر با طمطراق و لفاظی در وعظ هایش و فریبایی ریایی اش در عبارات به بازار گرمی خودش مشغولست
در بیتی میگوید: * عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس
…………………… که وعظ بی عملان واجب است نشنیدن
مولا نا گوید : طمطراق این عدو مشنو گریز…………کو چو ابلیسست در لـَجّ و ستیز
در غزلی دیگر که باز مربوط به رمضانست حافظ میفرماید:
مرغ زیرک به در خانقه اینک نپرد……..که نهادست به هر مجلس وعظی دامی
ورای دیگر حافظ اینست
* روزه هر چند که مهمان عزیز است ای دل …………صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

حافظ و ماه رضان، (صیام)
حافظ به عنوان یک انسان آزاده و راد مرد و انسان کامل (با معیارنسبی) اهل مَستی و راستی در مقابل زاهد ریاکار و مکار جبهه گرفته است و از کلیه موارد وامکاناتی که اسباب ریاکاری برای این ظاهر پرستان و عیب جویانی که خود منشا فساد عظما هستند ،به دید انتقاد و طنز برخورد کرده است تا پرده از ریا و تز ویر این قوم مغرور و سالوس آنها بر دارد و همیشه سر سیتزبا این خود پرستان داشته است.
ماه صیام که دوره و فرصتی برای این گران جانان بی خبر از مشی راستی است
ودر این ماه بر هر مجلس وعظ دامی برای ساده دلان نهاده اند و مست از تزویر و ریای خود بدروغ میلافند وامر بمعروف و نهی از منکر میکنند.
حافظ میگوید :
*زان می ناب کزو پخته شود هر خامی…….گر چه ماه رمضان است بیاور جامی
.
* مرغ زیرک به در خانقه اکنون نپرد………که نهاده‌ست به هر مجلس وعظی دامی
.
* گر زمسجد بخرابات شدم خرده مگیر ……مجلس وعظ درازست و زمان خواهد شد.
.
* عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس ……که وعظ بی عملان واجب است نشنیدن
.
و زمانی که ماه رمضان تمام میشود و هلال ماه شوال عید فطر را خبر میدهد
حافظ با خوشحالی چنین میسراید.
*روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست …..می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست
* نوبه زهدفروشان گران جان بگذشت……….وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست
همچنین باز در غزلی دیگر همین مضمون را تکرار میکند و ظنز آمیز بر ریاکاران که در این دوره خودنمایی شایانی دارند میتازد.
* ساقی بیار باده که ماه صیام رفت…………درده قدح که موسم ناموس و نام رفت
* وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیم…………..عمری که بی حضور صراحی و جام رفت
* مستم کن آن چنان که ندانم ز بیخودی……….در عرصه خیال که آمد کدام رفت
* دل را که مرده بود حیاتی به جان رسید…………تا بویی از نسیم می‌اش در مشام رفت
زاهد خود پرست و مغرور خود را ایمن از هر چیز و گناهان و آتش دوزخ میداند بی خبر از اینکه رند گناهکار با مستی راستی خود اهل بهشت است.
* زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه………………….رند از ره نیاز به دارالسلام رفت
شرح بیت: **- زاهد به علت تکبر و غروری که داشت به سلامت و رستگاری راه نیافت ; رند از راه نیاز و فروتنی به بهشت خدا رفت ،دارالسلام : نام یکی از هشت خلد یا هشت بهشت است و به عنوان یکی از القاب بهشت در آیه ۱۲۷ از سوره الانعام (۶) لَهُم دارُالسَلام ِ عِندَ رَبَهِم وَ هُوَ وَلیُهُم بِما کانُوا یَعمَلُون َ نیز آمده است ، معنی لغوی دارالسلام سرای سلامت است ، که با سلامت نبرد راه در مصراع اول مناسبت و ارتباط معنی پیدا می کند،می گوید زاهد بر اثر غروری که به علت زهد و عبادت به او دست داده بود نتوانست از راه سلامت و بی خطر به بهشت راه پیدا کند، ولی رند بی پروا که به عبادت خود مغرور نبود از راه فروتنی و نیاز به بهشت راه یافت ،**
………….
در عزلی دیگر باز مژده میدهد که گردش روزگار مثل ترکان یغما گر سفره گسترده ماه رمضان را غارت کرده ودر این سفره اعم ازاعمال صحیح و اعمال ریاکارانه همه را جمع و با خود برده است . حلول هلال ماه شوال عید فطررا به ارمغان آورده و هلال ماه تازه به دور قدح اشاره میکند باید می خورد و تزویر و ریای یک ماهه ریاکاران گران جان که به هر مجلس وعظ دامی نهاده بودند را فراموش کرد.و باید دانست که اعمال صحیح واجبات زمانی درست و مقبول است که بی ریا و برای رضای حق و خلق باشد و آن زمانی امکاندارد که انسان عاشق و ضمیرش عاری از ریا و تزویر باشد.
* بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد…………هلال عید به دور قدح اشارت کرد
* ثواب روزه و حج قبول آن کس برد …………….که خاک میکده عشق را زیارت کرد
و ازین سبب است که میگوید آمدن ماه صیام هرجند موهبتی است برای تذهیب نفس و دوری از منکرات از طرفی دیگر رفتنش نعتمی است بدان سبب که بازار خود فروشان و خودپسندان دروغین از گرمی میافتد و خودنمایی آنان تمام میشود.
* روزه هر چند که مهمان عزیز است ای دل …………صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی
تهیه و تدوین جاوید مدرس رافض

کمال نوشته:

باسلام به اندیشمندان ،شعروادب

فالی درمو.رداین غزل:
ای صاحب فال،خداوندبه شمامرحمت دارد
ودعاهای شمارامستجاب می کند،بدون هیچ
گونه تردیدی یکی ازبهترین مژده های بزرگ،
رادریافت خواهیدکرد.ایام سختی وناراحتی
به پایان رسیده است،فراموش نکنیدکه ،،،،،،
شرط موءفقیت کامل شماپایداری و،،،،،،،،،،،،،
استواری است ازخودخواهی دوری کنید،،،،
مشکلات رابرای خودکوچک کن تابتوانی،،،،
راه حلی برای آنهاپیداکنی.

بدرود

سهیل قاسمی نوشته:

خوان ِ روزه را می توان اضافه ی تشبیهی در نظر گرفت.
ترک ِ فلک را هم اضافه ی تشبیهی.
چطور که تُرکان، خوان را غارت می کنند (آن را تمام می کنند و چیزی از آن باقی نمی گذارند)، فلک هم روزه را غارت کرد (ماه ِ روزه تمام شد و چیزی از آن باقی نماند)

بیت آخر:
آن صنعت بسیار در عبارت کردن را هم می شود که به حافظ نسبت داد و هم به واعظ.
۱-هرچند که حافظ خیلی صنعت در عبارت می کند (قلمبه سلمبه و دشوار حرف می زند) ولی باز حدیث عشق را از او بشنو و از واعظ نگو.
۲- اگرچه واعظ با صنعت در عبارت کردن، قصه هایش را فریبنده و جذاب بیان می کند، ولی باز حدیث عشق را از حافظ بشنو از واعظ نشنو.

من تعبیر نخست را می پسندم!

کانال رسمی گنجور در تلگرام