گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۸

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

نیست در شهر نگاری که دل ما ببرد

بختم ار یار شود رختم از این جا ببرد

کو حریفی کش سرمست که پیش کرمش

عاشق سوخته دل نام تمنا ببرد

باغبانا ز خزان بی‌خبرت می‌بینم

آه از آن روز که بادت گل رعنا ببرد

رهزن دهر نخفته‌ست مشو ایمن از او

اگر امروز نبرده‌ست که فردا ببرد

در خیال این همه لعبت به هوس می‌بازم

بو که صاحب نظری نام تماشا ببرد

علم و فضلی که به چل سال دلم جمع آورد

ترسم آن نرگس مستانه به یغما ببرد

بانگ گاوی چه صدا بازدهد عشوه مخر

سامری کیست که دست از ید بیضا ببرد

جام مینایی می سد ره تنگ دلیست

منه از دست که سیل غمت از جا ببرد

راه عشق ار چه کمینگاه کمانداران است

هر که دانسته رود صرفه ز اعدا ببرد

حافظ ار جان طلبد غمزه مستانه یار

خانه از غیر بپرداز و بهل تا ببرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

علی جهاندار » ساکن جان » آواز ابوعطا

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

شهاب اکوانیان نوشته:

در چند نسخه متاخر مصرع اول از بیت هفتم اینگونه آمده است:
سحر با معجزه پهلو نزند فارغ باش

فرامرز نوشته:

این غزل با توجه به زیبایی محتوایی اما آنچنان مورد توجه و مشهور نشده است

کمال نوشته:

سلام وخسته نباشید.

فالی درخصوص این غزل:
ای صاحب فال،درزندگی رنج کشیده ای و
احساس تنهایی می کنی ،اماازخودسازی و
کمال غافل نشده ای، برای رسیدن به ،،،،،،،،،،
آرزوهایتان تلاش کنید،هرانسانی بایداز،،،،
فرازونشیب های زندگیش بگذردوراه حلی
برای تمامی مشکلاتش پیداکند،دست از،،،،
روی دست برداریدوبه پاخیزیدکه فرصت
بسیاراندک است، پیروزی ازآن شماست.

پیروزباشید.

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
****************************************
****************************************
بانگ گاوی چه صدا باز دهد عشوه مخر !
سامری کیست که دست از ید بیضا ببرد؟

بانگ گاوی چه صدا باز دهد عشوه مخر: ۲۷ نسخه (۸۰۱، ۸۰۳، ۸۱۳، ۸۱۶، ۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۲۵، ۸۲۷، ۸۳۴ {که صدا}، ۸۳۶؛ ۹ نسخۀ متأخر: ۸۴۹ {چو صدا}، ۸۵۴، ۸۵۵، ۸۵۹، ۸۶۲، ۸۶۴، ۸۷۴، ۸۷۴، ۸۷۵؛ ۶ نسخۀ بسیار متأخر: ۸۸۹، ۸۹۳، ۸۹۴، ۸۹۴، ۸۹۸، ۸۹۸ و ۱ نسخۀ بی‌تاریخ {که صدا}) قزوینی- غنی، خانلری، عیوضی، جلالی نائینی- نورانی وصال، خرمشاهی- جاوید

بانگ گاوی چه صدا باز دهد عشوه مخور : ۲ نسخه (یکی متأخر: ۸۵۹ و دیگری بی‌تاریخ)

بانگ گاوی چه صدا باز دهد غره مشو : ۱ نسخه (۸۶۶)

سِحر با معجزه پهلو نزند فارغ باش : ۴ نسخه (۸۴۳، ۲ نسخۀ متأخر: ۸۷۵، ۸۶۷ و یکی بی‌تاریخ) نیساری

سحر با معجزه پهلو نزند دل خوش دار : (نسخۀ چاپی قدسی مشهدی) سایه

۳۹ نسخه غزل ۱۲۴ را دارند. از این نسخ، ۸۲۲ و یک نسخۀ بی‌تاریخ بیت فوق را ندارد. از نسخ کامل کهن مورخ، نسخۀ ۸۱۸ خودِ غزل را ندارد.
بانگ گاو ناظر به واژۀ “خُوار” در قران است: (عجلاً جَسداً لَهُ خُوار). محمد مهدی فولادوند با تمسک به اینکه “عجل” گوساله است و نه گاو این ضبط را رد کرده و از لحاظ شکل و بیان دور از حافظ دانسته است.
**************************************
**************************************

nikzad mohammad reza نوشته:

۲۱ /۵۹/۵
سلام
استاد شعر و غزل،شهریار بزرگ اقلیم دل و عشق، غزلی نغز در پانزه بیت بر وزن و قافیه این غزل حافظ سروده است .
همۀ ابیات آن را در اینجا می آورم:

زلف آن است که بى شانه دل از جا ببرد
نه که از , ماشطه هم زحمت بى جا ببرد
من به نقش تو گر از جا بروم خود رفتم
شرط آن است که نقش توام از جا ببرد !
دل که شیداى خدایى است قرارش همه اوست
غم که باشد که قـرار از دل شیدا ببرد
رنج ها مى برم از دست قلم موىِ خیال
به امیدى که دلى گنج تماشا ببرد
گر تمنّا کنم از دوست همانا خواهم :
همتى کز دل من ننگ تمنا ببرد
باغبان آنچه گل اندوخته بود از سر سال
مى رسد باد خزان تا همه یک جا ببرد
اجل آن نیست که از فتنه فراموش کند
گرت امروز فروهشته که فردا ببرد
دزد را راه به گنجینۀ پنهانى نیست
او همه نقشه که نقدینۀ پیدا ببرد
مرغ جان سرمدى و سنگرى قاف بقاست
کى فنـا رَه بـــه سوى قلعۀ عنقا ببرد
لیک از آن دزد که ایمان برد ایمن نشوى
او قسم خورده که صد دل به یک ایما ببرد
کوه توحید شو از دولت ایمان و بهل
سیل شرک مدنیت همه دنیا ببرد
رخت من گو ببر از دخمۀ گل ها بیرون
کیست کو نام من از دفتر دل ها ببرد
کیف دنیا خم و خمخانه به نادانش ده
کان نه خمرى که خمار از سر دانا ببرد
بى صفا آنکه به پیش نى کلک حافظ
نامى از نیشکر و شهد مصفّـا ببرد
شهریارا بجز این شاهد عشق شیراز
«نیست در شهر نگارى که دل ما ببرد»

غبار نوشته:

شهریارا بجز این شاهد عشق شیراز
«نیست در شهر نگارى که دل ما ببرد»

کانال رسمی گنجور در تلگرام