گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۳

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد

نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد

عالم از ناله عشاق مبادا خالی

که خوش آهنگ و فرح بخش هوایی دارد

پیر دردی کش ما گر چه ندارد زر و زور

خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد

محترم دار دلم کاین مگس قندپرست

تا هواخواه تو شد فر همایی دارد

از عدالت نبود دور گرش پرسد حال

پادشاهی که به همسایه گدایی دارد

اشک خونین بنمودم به طبیبان گفتند

درد عشق است و جگرسوز دوایی دارد

ستم از غمزه میاموز که در مذهب عشق

هر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد

نغز گفت آن بت ترسابچه باده پرست

شادی روی کسی خور که صفایی دارد

خسروا حافظ درگاه نشین فاتحه خواند

و از زبان تو تمنای دعایی دارد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

گلهای تازه » شمارهٔ ۱۳۷دیگر » (چهار گاه) (۰۳:۱۵ - ۰۴:۳۵) نوازندگان: رحمت‌ الله بدیعی (‎کمانچه) ; فرامرز پایور (‎سنتور) خواننده آواز: عبدالوهاب شهیدی سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: مطرب عشق عجب ساز ونوایی دارد

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

خسرو نوشته:

چه نیـــکو کرده ای گفتار حافظ
ز دلهـــا میبری زنگار حافظ
گهی گوئی زسا قی ساغرو می
گه از هجران وگه دیدار حافظ
گهی ازعاشقان گفتی گه ازعشق
گهی دروصف روی یار حافظ
ز نیکو سیرتان گه یا د کردی
ز گلها گفتی و از خار حافظ
ز روز روشن و از شام تاریک
گهی از چرخ افسونکار حافظ
بدستت ساغری خالی ز تزویر
به مستی گفتی از هشیار حافظ
گه از مهراب گفتی گاهی ازمهر
گــهی از خا نه خمار حافظ
گه از سجاده گاه از دلق گفتی
گــهی از فتنه دستار حافظ
ز اسرار جهان آ گاه بودی
تو بودی محرم اسرار حافظ
نکو توصیف کردی باده عشق
غم دلـدار و شام تار حافظ
تمام گفتنیها گفتی از پیش
همه خواب و توئی بیدار حافظ
هزارت آفرین گویم به هربیت
دوباره میکنم تکـرار حافظ
برو(خسرو)مریدخواجه میباش
که دارد نکته ها بسیار حافظ

خسرو رضائی تورنتو کانادا

اکبر همایی از قروه ی درجزین همدان نوشته:

مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد

نقش هر نغمه که زد راه به جایی دارد

مطرب عشق عجب سازو آوازی داردهر نقمه ای که در ساز خود نواخت آن نقمه بجایی هدایت میکند

مطرب :به طرب درآورنده،کسی که نواختن ساز وخواندن آواز شغل او باشد،

مطرب عشق یعنی عشقی که به طرب آورنده و نوازنده است

ساز: آلت موسیقی،نواختن،نغمه ،موسیقی

نوا :پرده موسیقی

حاصل معنی:این که عشق خنیاگری است که موسیقی شگفتی دارد زیرا هر آهنگی که می نوازد مارا به نکته ی تازه ای هدایت می کند.

عالم از ناله عشاق مبادا خالی

که خوش آهنگ و فرح بخش هوایی دارد

عشاق:عاشقان ، نیزمقامی در موسیقی که ایهام دارد

یعنی چون عاشقان از روی دردو صفای قلب با معشوق راز ونیاز می کنند،نغمه ی آن ها به گوش خوش می آید وباز تاب نکویی دارد.

پیر دردی کش ما گر چه ندارد زر و زور

خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد

دردیکش:کسی که درد شراب می نوشد

کنایه از باده نوش فقیر وبی چیز.

مقصود این که اگر پیر ما فقیر وبی چیز است و نمی تواند با زور و زر از ما حمایت کندخداوندی بخشنده و

خطا پوشی دارد که ما را مورد لطف خود قرار می دهد در حق ما دعا می کندوخدا که به او نزدیک است

دعایش را اجابت می نماید ومارا می بخشد

محترم دار دلم کاین مگس قندپرست

تا هواخواه تو شد فر همایی دارد

مگس:نماد پرنده حقیر و هما:نماد پرنده عالی وبا شکوه

شاعر قلب خود را به مگس قند پرست تشبیه کرده که از وقتی عاشق یارمثل قند شیرین شده در

خود احساس غرور وبلند پروازی می کند، چنان که گویی از مقام مگسی به مقام همایی رسیده است

پس احترام او را راعایت کن چون دیگر مثل مرغ هما ارزش ومنزلت پیدا کرده است.

از عدالت نبود دور گرش پرسد حال

پادشاهی که به همسایه گدایی دارد

پادشاهی که گدایی در همسایگی اوست،اگر حال اورا بپرسداز عدالت دور نیست.

اشک خونین بنمودم به طبیبان گفتند

درد عشق است و جگرسوز دوایی دارد

اشک خون آلود خود را به طبیبان نشان دادم، گفتند چنین اشکی از عوارض عاشقی است

دوای جگر سوزی دارد و شاید دوای جگر سوز صبر و تحمل عاشق است.

ستم از غمزه میاموز که در مذهب عشق

هر عمل اجری و هر کرده جزایی دارد

غمزه:یک بار به چشم و ابرو اشاره کردن

اجر :پاداش نیک جزا: مکافات کیفر

مقصود این که چشمان تو با عشوه گری بر ما ستم می کنند،ما را به سوی خو د می کشند وخاطرمان

را آشفته می سازند تو از آن ها ستمگر میاموز،زی را در مذهب عشق هر کار نیک اجر ومزدی وهر کار

نا روا کیفری خواهد داشت-پس ستمگری غمزه هم بی مکافات نخواهد بود.

نغز گفت آن بت ترسابچه باده پرست

شادی روی کسی خور که صفایی دارد

ترسا:مسیحی

می گوی آن مسیحی بچه ی باده پرست چه سخن زیبایی گفت :وقتی باده می خوری به نیت شادی کسی بخور که اهل صفا وصمیمیت باشد.

خسروا حافظ درگاه نشین فاتحه خواند

و از زبان تو تمنای دعایی دارد

ای پادشاه حافظ که مقیم درگاه توست سوره ی الحمد خواند وتوقع دارد که تو هم دعایی بکنی.

مرتضی نوشته:

وزن: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن

کمال نوشته:

فالی جهت این غزل:

ای صاحب فال، شمابسیارمهربان وخوش
قلب هستید،امابسیاری قدرشمارانمی،،،،،،،،،
دانندوباعث ناراحتی شمامی شوند،،،،،،،،،،،،،
بنابراین ارتباط صمیمانه خودراباخداوند،،
حفظ کنیدکه دراین صورت اجرکارهایت،،
راخواهی گرفت ،هرنیتی که دردل داری به،
خداوندمتعال آن راعملی کن ،هرعمل اجری
وهرکرده سزایی دارد.

محسن خانی نوشته:

به نظر من در بیت
«پیر دُردی‌کَشِ ما گر چه ندارد زر و زور/ خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد»
طنزی نهفته است. یعنی خدایی که پیرِ دردی‌کش ما برای خودش تصور کرده است، خوش خطاپوش است! گرچه پیر ما زر و زور ندارد، ولی با خدای خودش حساب خوشی دارد.

میلادی رومی نوشته:

پیر دردی کش ما گر چه ندارد زر و زور
خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد
در کتاب “الحکمة المتعالیة فی الأسفار العقلیة” که ما با نام اسفار اربعه آن را میشناسیم در سفر دوم (و ثانیها السفر بالحقّ فی الحقّ) بیان میشود که سفر در صفات خداوند است (دوستان علاقه مند به سایت mullasadra.org مراحعه کنند)
در غزل دیگری از حافظ حضرتشان بیان دارند که(http://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh105/)
پیر ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرین بر نظر پاک خطاپوشش باد
به نوعی در این دو بیت میشود به مقام “پیر” پی برد.! :)
موضوع مد نظرم کمی دلی است بدون مدرک ولی حس کردم بیان کردنش خالی از لطف نیست
باز هم تقاضا از اساتید گرامی دارم که در صورت نیاز حتما نوشته این حقیر را تصحیح کنند.!

کانال رسمی گنجور در تلگرام