گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۲

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد

خداش در همه حال از بلا نگه دارد

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست

که آشنا سخن آشنا نگه دارد

دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای

فرشته‌ات به دو دست دعا نگه دارد

گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان

نگاه دار سر رشته تا نگه دارد

صبا بر آن سر زلف ار دل مرا بینی

ز روی لطف بگویش که جا نگه دارد

چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفت

ز دست بنده چه خیزد خدا نگه دارد

سر و زر و دل و جانم فدای آن یاری

که حق صحبت مهر و وفا نگه دارد

غبار راهگذارت کجاست تا حافظ

به یادگار نسیم صبا نگه دارد

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

مصرع اول بیت دوم، مصرع اول بیتی از سعدی است:

«حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست
یکی تمام بود مطلع بر اسرارم»

غزل ۳۸۶

سعدی نوشته:

البته در نسخه های مختلف تغییر اندکی است، اما عموم بر همین است ککه حافظ مصرعی را از سعدی گرفته است :
«حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست
یکی تمام بود مطلع بر اسرارم»

نعیمه بانو نوشته:

سلام،خسته نباشید،تقریبا همه ابیات جابه جا هستند!لطفا تصحیخ بفرمایید
ترتیبشان را عرض خواهم کرد
اگر از بالا تا پایین را در حال حاضر به ترتیب شماره ۱ تا ۸ بدهیم،حال ترتیب درست بدین گونه هست:
۱
۴
۲
۷
۵
۳
۶
۸
با تشکر

مسکین عاشق نوشته:

سلام
به نظر بنده در بیت اول منظور خواجه از جانب اهل خدا اشاره و تلمیح از این ایه قران دارد که خداوند می فرماید :
یا لیتنی ما فرت فی جنب الله
به نظر بنده منظور خواجه این است که هرکسی نسبت به جنب الله یا همان جانب اهل خدا ، معصیت نکند و برای یاری جنب الله که طبق روایات امام علی علیه السلام است کوتاهی نکند خداوند او را از تمامی بلاهایی مثل گمراهی کفر شرک و … حفظ می کند.

محمود نوشته:

دوست عزیز لطفا حافظ را آلوده عوالم لاهوتی نفرمایید!
.
.
خواجه میفرمایند:
می دو ساله و محبوب چهارده ساله
همین بس است مرا صحبت صغیر و کبیر
«حالا بفرمایید این محبوب چهارده ساله به کدام آیه قرآن اشاره میکند؟»
گویا خواجه میدانسته است که بعدها کسانی می آیند که که سعی میکنند با سریشم حافظ را عارف کنند.. لذا چنین زیبا به این آیندگان پاسخ میدهد:

من ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنم
صد بار توبه کردم و دیگر نمی‌کنم

باغ بهشت و سایه طوبی و قصر و حور
با خاک کوی دوست برابر نمی‌کنم!!

پیر مغان (روحانی زرتشتی) حکایت معقول میکند
معذورم ار محال تو (ای مبلّغ اسلام) باور نمیکنم

M.R.A نوشته:

با سلام ، جناب آقای محمود ، لطفا ابتدا شعر را درست متوجه شوید بعد در موردش حرف بزنید ، چهارده ساله یعنی چهار تا ده سال می باشد که می شود چهل سال و منظور پیامبر اسلام می باشد که در چهل سالگی به نبوت رسیدند و منظور از می دو ساله هم فرآن کریم می باشد که در مدت دو سال نازل شده است .
ثانیا : با دید سطحی اشعار حافظ را ننگرید ، می و ساغر و باده و … در اشعار حافظ مفاهیم عرفانی دارند و منظور این می های مست کننده و زایل کننده عقل نیستد . می و باده ی حافظ مست می کند اما مست معشوق حقیقی که خداست و عارف را از زمین و تمایلات مادی رهانیده و غرق معشوق می کند .
با تشکر

M.R.A نوشته:

ضمنا عارف ، خدا را فقط به خاطر خودش دوست دارد نه بخاطر رهایی از جهنم و رسیدن به بهشت ، بهمین خاطر است که حافظ باغ بهشت و سایه طوبی و قصر و حور را با خاک کوی دوست برابر نمی‌کند

نام نوشته:

متن
حاشیه بنویسید
ورود مشخصات اختیاری است، پست الکترونیکی نشان داده نمی‌شود.

محمود خیبری نوشته:

در بیت آخر مصرع اول یک واژه ی (راه) اضافی چاپ شده باید باشد.
عبار ِ راه ِ گذارت کجاست تا حافظ

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

حمید نوشته:

مصرع اخر این شعر شاهکاری در موسیفی کلام است تکراراهنکین الف های کشبده بی نظیر است

ستاره نوشته:

چهارده یعنی چهل؟!!!!!!!!!
مه چهارده یعنی ماه چهل ساله؟!!!!!!!!!!!!!!
گاهی چیزهایی در گنجور میخوانم که در هیچ سایت طنزی یافت نمیشود و افسوس میخورم که میشود کسی چنین طرز فکری داشته باشد؟
نکنید! این کارها رو نکنید.
به قول یک شخصی که حتما معرف حضور هست: آن‌قدر که اسلام از مذهبیون نادان آسیب دیده از دشمنان آشکارش آسیب ندیده.

شمس الحق نوشته:

ستاره گرامی سلام!
از شما متشکرم که به محض ورود به گنجور حقیر را اینطور به خنده واداشتی ، اگرچه میدانم که تاوان این خنده را بگونه ای دیگر خواهم داد ، اما میارزد ، ضمناً این را هم عرض کنم که مراد از چهارده ساله چهار و ده است که میشود ۱۰۴ ساله !

هادی نوشته:

با سلام و احترام حضور همه ی عزیزان و علاقه مندان به شعر و ادب پارسی
حقیر پیشنهاد میدم به جملاتی که میگیم بیشتر فکر کنیم قبل از ارائه کردن
حالا ده سال یا صد سال یا هر چند سال
اصل اینه
که در مذهب ما باده حرامست و لیکن
بی روی تو ای سرو گل اندام حرامست

در آخر خود خواجه ی شیراز میفرمایند که :

یکی از عقل میلافد یکی طامات می بافد
بیا کین داوری ها را به پیش داور اندازیم

کمال نوشته:

باسلام درحالیکه بارشی(باران) نسبتاخوب دراین بعداظهردرشهرم اصفهان بارید،واین همه جزءنعمتهای خداوندی است،بهرحال شکرخدا.
فالی روجهت این غزل تهیه دیده ام،که اورده شده:
ای صاحب فال،حافظ به شمامژده می دهد
که آینده ای خوب درانتظارتان است واز،،،،،
شمامی خواهدکه رازداربوده ودرمساءل ،،،
مادی زندگی میانه روباشید،درزندگی دنیا،،،،
به مقامات واشخاص تکیه نکنید،بلکه تکیه،،
وتوکلتان به خداباشد،انشاءالله موءفق ،،،،،
باشید.

بدرود

محمود تکلو نوشته:

اونایی که خیلی ساده انگارانه حافظ را از قماش خود میپندارند در باره این بیت حافظ چه میگن؟؟؟

حافظا در کنج فقرو خلوت شبهای تار /تا بود وردت دعا ودرس قران غم مخور

ناشناس نوشته:

دکتر فرید دادور
‏ژانویه ۲۹‏، ساعت ‏۱۸:۱۷‏ ·
تفسیر غزل ۱۲۲ حافظ :
او که خدا تا بر افتادن هر گونه ظلم در جهان در همه حال از بلا نگهداشته و روزی که ظلم بر افتاد او هم دوباره زنده می شود و روحش در تک تک انسانها ظهور می یابد.
هر آن که جانب اهل خدا نگه دارد
خداش در همه حال از بلا نگه دارد
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست
که آشنا سخن آشنا نگه دارد
دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای
فرشته‌ات به دو دست دعا نگه دارد
گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان
نگاه دار سر رشته تا نگه دارد
صبا بر آن سر زلف ار دل مرا بینی
ز روی لطف بگویش که جا نگه دارد
چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفت
ز دست بنده چه خیزد خدا نگه دارد
سر و زر و دل و جانم فدای آن یاری
که حق صحبت مهر و وفا نگه دارد
غبار راهگذارت کجاست تا حافظ
به یادگار نسیم صبا نگه دارد
هر انکه=هر انسانی به طرف شایستگان -شهر نشین و از بیابان گردی رستگان -متمدنان -افراد اصیل و کتخدا شده و اماده زن گرفتن=اماده باروری و فر شکرد کنندگان برود =به خود امدگان -بیدار از خرافات شده ها برود
خداش =این خود ایی و اهورا شدن و خرد گرا شدن در همه حال=در هر جهت و کیفیت و از بلا=بدبختی بدون انتظار =کسی که نشسته و بجای بکار گیری خرد برای پیشگیری از خشکسالی و زلزله و..فقط دست به اسمان برده –=خداش انسان اهل خرد را با خرد خود ان انسان و جامعه به پیشرفت هدایت می کند
حدیث دوست=راه نوگرایی و جدید و واقعه دوست=بیر مغان را را نگویم مگر به حضرت دوست =مگر به استانه و در گاه و نزدیکانی که درک کنند راه خرد از خرافه جداست —چون اشنا =گوهر گران مایع و شناگر اقیانوس خرد –سخن=sokhan–یا =sokhon=گرم گردیدن –sokhan=ارزو و کلام و اراده –دوره دوره تیمور داعشیست پس فقط به راز می شود و ان هم فقط با درک کنندگان فرهنگ نابود گشته مغانی ایران می شود حرف زد و الا بقول حافظ-کجا ماند نهان ان رازی کزو سازند محفلها =سخن چینان فوری گزارش می دهند
دلا معاش =ای اندیشه وسایل و جایگاه اندیشه خردرا طوری انتخاب کن که اگر بلغزد پای=اگر اگاهان خدای نکرده پایداریشان و پایندگیشان و قدمشان سست شود و استبداد مانع پیشروان شود –فرشته ات =malak=سروش =اندشه خرد انقدر قوی باشد -میزان مقاومت=مقدار اگاهی –انقدر پایه و ریشه اندیشه مغانی خرد را محکم کن که در حادثه که در ایران ۸۰۰ سال جریان داشته فرشته =موجود نا مرعی که گناه نمی کند و الوده نمی شود =فروهر درو نیت =نوری از نور کل با دو دست دعا =ثنا و ارزو و سلام این اندیشه را حفظ کند که با و جود حافظها کرده است ==اندیشه قوی باش و اگاهی را بالا ببر که نلغزی
گرت هواست=که معشوق =خداش-اهل خدا-دوست-اشنا-فرشته-درست است که ۸۰۰سال از بیر مغانت جدایی و ایده مغانی در میهنت جاری نیست و خرافات تاتار تیموری جای خرد را گرفته ولی تو ایرانیسر رشته=انچه نیاکانت در این چند هزار سال ریسیده اند را محم بچسب و به خرد برگرد که معشوق =پیر مغان انقدر مهر دارد که اگر نو برگشتی او زلف خود را تا نرگس نورواتشش به زیر پای تو پهن می کند =ایرانی از خرافه به خودت برگرد
صبا بر ان=ای باد بیدارگر بهاری صبحگاهی از خرافه به خرد اگر در سرزلف=شروع راه ۷ شهر عشق(شهر اول=بهمن=وهومن=اندیشه عظیم حاکم بر جهان =دل ) به اخر علم ونور -ای بیدارگر اگر ایرانی را دیدی که دلش=اندیشه اش =بهمنش از خرافات برگشته و تازه شروع به خرد گرایی کرده =در سر زلف هست –ز روی لطف=به نرمی و اهسته که دشمن نفهمد به به ایرانی به خرد برگشته بگو که جا نگهدارد =همانجا بماند و جایش را از دست ندهد که با حمله تازی و مغول و تاتار از دست داده بود–ولی ملتی که تاریخ خود را نداند دوباره تکرار می شود که برای ما چند بار تکرار شده و از اوخ پیشرفت و خرد به ته دره سقوط کردیم -پس گوش بزنگ باد صبا باشیم
چو گفتمش =به رابط =بیر مغان گفتم دل =اندیشه ایرانی را در شاهراه خرد =زلف نگهدار تا به نرگس=چشو اهورا =اخر نور و اتش و علم به =big bang=بانگ بغانه برسد و کشف کند انچیزی که بشر تا قبل انرا کشف نکرده -گفت ز دست بنده =ایرانی به بندگی تازی و مغول و تاتار رفته و به زر فروخته شده و خرد باخته =بنده شده=گوش بفرمان مالک خرافاتی شده =اندیشه خرد پیر مغانی را داده و جای ان خرافات بیابانی نشانده کاری ساخته نیست –خدا =اهورا در زلفش نگهدارد =پیر مغان و موبدان فقط امده و راه اندیشه و گفتار و کردار راست را نشان داده ولی ایرانی باید به حرکت فکری در اید و راه را طی کند –حافظ جایی می گوید
دی گله ای ز طره اش کردم و از سر فسوس گفت -کین سیاه کج گوش به من نمی کند =حافظ می بیند و میداند که ملت ایران ۸۰۰ سال عقب است لذا از اهورا تقا ضای پارتی بازی می کند که ایرانی را سریعتر از مثلا امریکایی به نرگس از راهطره =زلف= راه ۷ شهر عشق برساند ولی اهورا عصبانی شده و از سر فسوس=بی توجهی جواب می دهد این سیاه کج =زلف حلقه حلقه =راه پر پیچ و خم و مشکل به نور پارتی بازی ندارد که فاسد شود باید مثل ملتهای پیشرفته زحمت بکشی و کشف کنی و بیهوده دست به اسمان بلند نکنی که هیچ چیزی به جز راه زحمت بدست نمی اید
سر و زر =پس در حافظ مثل فردوسی تا بحال -تن-جان -دل -روح -و فروهر (نوری از نور کل در هر زره ای) یعنی ۵ قسمت سازنده انسان را داریم -دل=دین =اندیشه با قدرت انتخاب ازاد بد یا خوب ولی با اگاهی یا بدون اگاهی به اینکه هر عملی عکس العملی دارد که ملت ایران دارد نیجه کارش را می بیند و تا از بندگی در نیاید =بدون اندیشه اطاعت کور کورانه بکند وضع همین است که هست و از غیب کسی را پرواز نخواهند داد–همه چیز ملت ایران فدای ان یاری=بیر مغانی باشد که حق= راستی صحبت مهر =و ایین مهری حافظی بیر مغانی را بهش پایبند باشد -ایرانی مهریست و عوض بشو نیست این هزاران سال در عمق اندیشه ما رسوخ کرده و مهر =خورشید و نور و اتش نماد ماست وباید به ان بر گردیم که در حال برگشت هستیم
غبار راهگذارت=ای پیر مغان خرد گرا ار راهی که گذشتی =از ایران به مزار شریف و اتشکده بلخ –از زیر قدمهای تو خاکی بلند شده =چو کحل بینش ما خاک استان شماست–kohl=سرمه که حافظ=ابرانی باید بیادگار قبل خرافاتی شدن و قبل حمله تازی بیابانی و مغول و تاتار که هر روز نسیم صبا اورا از خواب بیدار می کرد و با نوای باربد و نکیسا به نیایش اهورا می رفت -بیادگار ان بیداری هزاران ساله خرد کوروشی بیر مغانی این گرد و خاک وغبار با ارزش محل عبور پای ترا از دست شحنه ها در امان نگهدارد و به نسلهای جوان بعدی بسپارد
LikeCommentاشتراک‌گذاری
‏مهدی کریمی‏، ‏‎Amir Salehi‎‏، ‏‎Afsin Morsali‎‏ و ‏‏۶‏ نفر دیگر‏ این را می‌پسندند.
نظرها
دکتر فرید دادور

کانال رسمی گنجور در تلگرام