گنجور

غزل شمارهٔ ۴۹

 
قاآنی
قاآنی » غزلیات
 

بکش ار کشی به تیغم، بزن ار زنی به تبرم

بکن آنچه می‌توانی که من از تو ناگزیرم

همه شرط عاشق آنست که کام دوست جوید

بکن ار کنی قبولم، ببر ار بری اسیرم

سر من فرو نیاید به کمند پهلوانان

تو کنی به تار مویی همه روزه دستگیرم

نظر ار ز دوست پوشم که برون رود ز چشمم

به چه اقتدار گویم که برون شو از ضمیرم

ز جهان کناره کردم که تو در کنارم آیی

مگر ای جوان رهانی ز غم جهان پیرم

تو به راه باد گویا سر زلف خود گشودی

که ز مغز جای عطسه همه می‌جهد عبیرم

طلب از خدای کردم که بمیرم ار نیایی

تو نیامدی و ترسم که درین طلب بمیرم

مگرم نظر بدوزی به خدنگ جور ورنه

همه تا حیات دارم نظر از تو برنگیرم

به هوای مهر محمود چو ذره در نشاطم

که چو آفتاب روزی به فلک برد امیرم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمد مهدی مفیدی نوشته:

مصراع اول
“بزن ار زنی به تبرم ”
تبرم => تیرم

فرزاد شهزاد نوشته:

بیت هفتم
«طلب از خدای کردم که بمیرم ار «بیایی»

«تو نیامدی و ترسم که درین طلب بمیرم»

کانال رسمی گنجور در تلگرام