گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴

 
قاآنی
قاآنی » غزلیات
 

اگر از خوردن می لعل لبت رنگینست

بی‌سبب چیست که می تلخ و لبت شیرینست

حور در سایهٔ طوبی اگرش جاست چرا

طوبی قد تو در سایهٔ حورالعینست

چهرهٔ من نه سپهرست چرا همچو سپهر

هرشب از اشک روان جلو گه پروینست

دیده تا دید ترا گفت زهی سرو بلند

راستی کور به آن دیده که کوته‌بینست

به سرت گر سر من بی‌ تو به بالین سوده

سر و پا سوخته را کی هوس بالینست

این مرا بس که ز وصل صنمی لاله عذار

شب‌ و روز و مه‌ و سالم همه فروردینست

هرکجا قامت او تا گذری شمشادست

هرکجا طلعت او تا نگری نسرینست

هجر شمشادش تیمار دل بیمارست

وصل نسرینش تسکین‌ دل مسکینست

حاصل عمر گرانمایه همین بس که مرا

مدح دارای جهان از دل و جان آیینست

خسرو رادابوالسیف که نوک قلمش

به صفت چون نفس باد صبا مشکینست

شاه آزاده محمد شه کاندر صف جنگ

مژه در چشم عدو از سخطش زوبینست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام