گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱

 
قاآنی
قاآنی » غزلیات
 

قوت من باده قوتم یارست

وآدمی را همین دو درکارست

عیش آدم بود به قوت و قوت

قوت و قوت نیست مردارست

هر ولایت که خوبرویی هست

هرکه جز اوست نقش دیوارست

ای که گفتی مبین به صورت خوب

صورت خوب بهر دیدارست

گوش اگر نشنود حکایت یار

بر بناگوش مردمان بارست

چشم اگر ننگرد به صورت خوب

پیشه بر روی آدمی عارست

دل به مستی ربود نرگس دوست

به خدا مست نیست هشیارست

چشم یار ار چه هست خواب‌آلود

اندرو هرچه فتنه بیدارست

دستم ای همسفر ز دست بدار

که مرا پای دل گرفتارست

خودکشم رنج و خودکنم شکوه

درد عشق ای رفیق بسیارست

بر من مست چند طعنه زنی

آخر ای زاهد این چه آزارست

گر عبادت به مردم آزاریست

زان عبادت خدای بیزارست

من ز دریا روم تو از خشکی

به سوی کعبه راه بسیارست

نفس بیدار گفت دارم شیخ

نه چنانست نقش پندارست

موشکافست طبع قاآنی

از چنین طبع جای زنهارست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

فریبرز مالکی نوشته:

دربیت ششم دیده به جای پیشه درست است ودربیت چهاردهم دام ازشیخ به جای دارم شیخ

کانال رسمی گنجور در تلگرام