گنجور

غزل شمارهٔ ۶۳

 
فروغی بسطامی
فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات
 

یک اشارت ز تو بر قتل جهان بسیار است

در کمینی که تویی تیر و کمان بیکار است

من و اوصاف تو تا شغل قلم تحریر است

من و تحسین تو تا کار زبان گفتار است

بر سیمین تو را از زر خالص ننگ است

رخ رخشان تو را از مه تابان عار است

عاشق روی تو از سر چمن دلتنگ است

ساکن کوی تو از باغ جنان بیزار است

کافر عشقم اگر از پی تسبیح روم

تا به دستم ز سر زلف بتان زنار است

سر ما و قدم مغبچهٔ باده فروش

تا ز مینای می و دیر مغان آثار است

روشنت گردد اگر خال و خطش را بینی

که چرا روز فراق و شب هجران تار است

قیمت خاطر مجموع فروغی داند

که از آن زلف پراکنده پریشان کار است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سید محمد خدایی نوشته:

با سلام و پوزش در مصرع اول بنظر میرسد یک اشارت (زتو) صحیح باشد

پاسخ: با تشکر، «و تو» با «ز تو» جایگزین شد.

ناشناس نوشته:

با سلام. بیت چهارم شاید “سرو چمن” باشد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام