گنجور

غزل شمارهٔ ۶۱

 
فروغی بسطامی
فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به هر غمی که رسد از تو خاطرم شاد است

که بندهٔ تو ز بند کدورت آزاد است

چگونه پیش تو ناید پری به شاگردی

که مو به موی تو در علم غمزه استاد است

ز سیل حادثه غم نیست میگساران را

که آستانه می‌خانه سخت بنیاد است

غم زمانه مرا سخت در میانه گرفت

بیا فدای تو ساقی که وقت امداد است

دلی که هیچ فسونگر نکرد تسخیرش

کنون مسخر افسون آن پری‌زاد است

هوای سور بلندی فتاده بر سر من

که سایه‌اش به سر هیچکس نیفتاده است

مذاق عیش مرا تلخ کرد شیرینی

که تلخ‌کام لبش صدهزار فرهاد است

فغان که داد ز دست ستمگری است مرا

که هرگزش نتوان گفت این چه بیداد است

شهی به خون اسیران عشق فرمان داد

که تیغ بر کف ترکان کج کله داد است

فروغی از ستم مهوشان به درگه عشق

چرا خموش نشینی که جای فریاد است

جهان گشای عدوبند شاه ناصردین

که تیغ اوهمه درهای بسته بگشاد است

سر ملوک عجم تاجدار کشود جم

که ذات او سبب دستگاه ایجاد است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کمالی نوشته:

سطر آخر
منظور کشور است؟ یا کشود.

امین کیخا نوشته:

در تمام داستان ویس و رامین کشور کضود نوشته شده است

گرگری نوشته:

عجب دارم از ادب و معرفت این آدما که معلوم نیست از کدام طایفه و ملت هستند و اینگونه ادب از ایشان سر ریز شده و به استاد شعر و سخن حضرت شهریار هم توهین میکنند . واقعاً..!!!!

امین کیخا نوشته:

درود به همه میهنم، جان ناقابلم فدای میهنم از هر قومی از ان ، اذری ها تاج سرمان هستند . دشنام دادن ناخرسندی و بیماری روان است .

امین کیخا نوشته:

با درود در صورت امکان نوشته هایی را هم که در پاسخ دشنام ها می نویسیم هم با پاک کردن دشنام ها پاک بشود زیرا نا مربوط به نظر می رسند

محمد نوشته:

در متن ششم
هوای سرو بلندی فتاده بر سر من به نظر میاد درست باشه

کانال رسمی گنجور در تلگرام