گنجور

غزل شمارهٔ ۵۰۲

 
فروغی بسطامی
فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات
 

جنس گران بهای خود ارزان نمی‌کنی

یعنی بهای بوسه به صد جان نمی‌کنی

روزی نمی‌شود که برغم شکرفروش

از خنده شره را شکرستان نمی‌کنی

برکس نمی‌کنی نظر ای ترک شوخ چشم

کاو را هلاک خنجر مژگان نمی‌کنی

ای یوسف عزیز سفر کرده تا به کی

از مصر رو به جانب کنعان نمی‌کنی

گر بنگری به چشمهٔ نوشین خویشتن

دیگر خیال چشمهٔ حیوان نمی‌کنی

دستی نمی‌کشی به سر زلف خود چرا

عنبر به جیب و مشک به دامان نمی‌کنی

یارب چه قاتلی تو که فردای رستخیز

تعیین خون بهای شهیدان نمی‌کنی

با خط چون بنفشه و رخسار چون سمن

جایی نمی‌روی که گلستان نمی‌کنی

تا کی فروغی از غم او جان نمی‌دهی

دشوار خویشتن ز چه آسان نمی‌کنی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام