گنجور

غزل شمارهٔ ۴۷۵

 
فروغی بسطامی
فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گرد مه خط سیهکار نداری، داری

روز روشن به شب تار نداری، داری

صنعت دلکش داود ندانی، دانی

زره از طرهٔ طرار نداری، داری

زلف رام دام دل‌آویز نسازی، سازی

فکر دلهای گرفتار نداری، داری

صف دلها همه از تیر ندوزی، دوزی

خم ابروی کمان دار نداری، داری

خون مردم همه بر خاک نریزی، ریزی

چشم سر مست دل آزار نداری، داری

بی دلان را همه رنجور نخواهی، خواهی

عاشقان را همه بیمار نداری، داری

چشم صاحب نظر از سحر نبندی، بندی

چشم افسونگر سحار نداری، داری

پی خون ریزی عشاق نکوشی، کوشی

سپه غمزه خونخوار نداری، داری

بر فلک توسن اقبال نتازی، تازی

بر قمر عقرب جرار نداری، داری

جام می از کف اغیار ننوشی، نوشی

سر خونخواریم ای یار نداری، داری

بر فروغی ز جفا تیغ نیازی، یازی

قصد یاران وفادار نداری، داری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام