گنجور

غزل شمارهٔ ۴۵۸

 
فروغی بسطامی
فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات
 

یک جام با تو خوردن یک عمر می‌پرستی

یک روز با تو بودن، یک روزگار مستی

در بندگی عشقت از دست رفت کارم

ای خواجهٔ زبر دست رحمی به زیر دستی

بر باد می‌توان داد خاک وجود ما را

تا کار ما به کویت بالا رود ز پستی

با مدعی ز مینا می در قدح نکردی

تا خون من نخوردی تا جان من نخستی

گفتی دهم شرابت از شیشهٔ محبت

پیمانه‌ام ندادی، پیمان من شکستی

صید ضعیف عشقم، با پنجهٔ توانا

بیمار چشم یارم، در عین تندرستی

با صد هزار نیرو، دیدی فروغی آخر

از دست او نرستی وز بند او نجستی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امیر حسین طباطبایی نوشته:

مشهود است که رعایت قوافی شعر در بیت ششم مخدوش است.

پاسخ: با تشکر، به جای «ناتوانی» جایگزین حدسی «تندرستی» را گذاشتیم.

کانال رسمی گنجور در تلگرام