گنجور

غزل شمارهٔ ۴۵۱

 
فروغی بسطامی
فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات
 

پرده برانداختی، چهره برافروختی

میکده را ساختی، صومعه را سوختی

من صفتی جز وفا هیچ نیاموختم

تو روشی جز جفا هیچ نیاموختی

بر سر اهل وفا سایه نینداختی

غیر متاع جفا مایه نیندوختی

تا دل من در غمت جامهٔ جان چاک زد

چشم امید مرا از دو جهان دوختی

ای دم باد صبا خواجه ما را بگو

بندهٔ خود را به هیچ بهر چه بفروختی

با تو فروغی مگر دم زده از درد خویش

کز سخن ناخوشش سخت‌تر افروختی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام