گنجور

غزل شمارهٔ ۴۴۴

 
فروغی بسطامی
فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات
 

سنبل گل پوش را بر سمن آورده‌ای

وین همه آشوب را بهر من آورده‌ای

سرو چمان را به ناز سوی چمن برده‌ای

قامت شمشاد را در شکن آورده‌ای

نرگس مخمور را جام به کف داده‌ای

غنچهٔ خاموش را در سخن آورده‌ای

حقهٔ یاقوت را قوت روان کرده‌ای

چشمهٔ جان بخش را در دهن آورده‌ای

در گران مایه را از عدن آرد سپهر

تو ز دهان درج در در عدن آورده‌ای

قافلهٔ مشک را از ختن آرد نسیم

تو ز خط انبار مشک در ختن آورده‌ای

عیسی دل‌ها تویی کز نفس جان فزا

مردهٔ صدساله را جان به تن آورده‌ای

یوسف دل در فتاد از کف مردم به چاه

تا تو چه سرنگون زان ذقن آورده‌ای

جیب فروغی درید تا تو به گل‌زار حسن

پیرهن از برگ گل بر بدن آورده‌ای

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام