گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۲

 
فروغی بسطامی
فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دانی که چیست رشتهٔ عمر دراز من

مشکین کمند خسرو مسکین نواز من

گفتم دلیل راه مجانین عشق چیست

گفتا که تار طره زنجیر ساز من

گفتم که نور چشمهٔ خورشید از کجاست

گفت از طلوع طلعت عاشق گداز من

تا جان میانه من و جانانه حایل است

کی پی برد به سر حقیقت مجاز من

تا از هوای نفس گذشتم به راه عشق

برخاست از میانه نشیب و فراز من

تا در خیال حورم و اندیشهٔ قصور

جز مایهٔ قصور نگردد نماز من

کردم به راه عشق دمی ترک دین و دل

کآمد به صد کرشمه پی ترک تاز من

پیداست ناز و غمزهٔ پنهان آن پری

از پرده برگفتن عجز و نیاز من

تا شد فروغی آن رخ رخشنده آشکار

نتوان نهفت در پس صد پرده راز من

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام