گنجور

غزل شمارهٔ ۴۰۹

 
فروغی بسطامی
فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گاهی به نوشخند لبت را اشاره کن

ما را به هیچ صاحب عمر دوباره کن

بنمای روی خود ز پس پرده آشکار

یک باره راز هر دو جهان آشکاره کن

وقتی که چارهٔ دل عشاق می‌کنی

درد مرا به نیم شکرخنده چاره کن

با جام می شبی به شبستان من بیا

آسوده‌ام ز گردش ماه و ستاره کن

خواهی که دامن تو نگیرم روز حشر

در زیر تیغ جانب ما یک نظاره کن

خیر است آن چه می‌رسد از دست چون تویی

کمتر به قتل خسته‌دلان استخاره کن

اکنون که از کنار منت میل رفتن است

اول بریز خونم و آخر کناره کن

با مهربانی از دل سنگین او مخواه

یا ناله را بگو گذر از سنگ خاره کن

گفتم فروغی از پی مژگان او مرو

رفتی کنون علاج دل پاره پاره کن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

بردیا نوشته:

من نسخه ی چاپی ندارم متاسفانه. ولی حس می کنم که توی مصرع «خواهی که دامن تو نگیرم روز حشر» مشکل وزنی وجود داره. احیانا شکل صحیحش «…نگیرم به روز حشر» نبوده؟

البته که من سوادی ندارم.

کانال رسمی گنجور در تلگرام