گنجور

غزل شمارهٔ ۲۶۲

 
فروغی بسطامی
فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات
 

جان سپاری به ره غمزهٔ جانان باید

تیرباران قضا را سپر از جان باید

بگذر از هر دو جهان گر سر وحدت داری

دامن کفر رها کن گرت ایمان باید

از پریشانی اگر جمع نگردد غم نیست

هر که را بویی از آن زلف پریشان باید

گریه چون ابر بهاری چه کند گر نکند

هر که را کامی از آن غنچهٔ خندان باید

آن که منع دلم از چاک گریبان تو کرد

خاکش اندر لب و چاکش به گریبان باید

چشم من قامت دل‌جوی تو را می‌جوید

زان که بر دامن جو سرو خرامان باید

عاشقان جز دهنت هیچ نخواهند آری

تشنه‌کامان تو را چشمهٔ حیوان باید

عکس رخسار تو در چشم من افتاد آری

شمع افروخته را رو به شبستان باید

از سر کوی تو حیف است فروغی برود

که گلستان تو را مرغ غزلخوان باید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سید محمد خدایی نوشته:

با پوزش در مصرع دوم بیت آخر غزلخوان اشتباه تایپ شده

پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام