گنجور

غزل شمارهٔ ۲۵۸

 
فروغی بسطامی
فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به کویش دوش یا رب یا ربی بود

که را یارب ندانم مطلبی بود

شب و روزی که در می‌خانه بودیم

ز حق مگذر که خوش روز و شبی بود

کسی داند حدیث تلخ کامی

که جانش بر لب از شیرین لبی بود

نبودم تیره‌روز از عشق آن ماه

به چرخم گر فروزان کوکبی بود

بهای اشک سیمینم ندانست

نمی‌دانم چه سیمین غبغبی بود

رخ زیبای او در چنبر زلف

تو پنداری قمر در عقربی بود

از آن رو کافر عشقم فروغی

که عشق اولی تر از هر مذهبی بود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام