گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴

 
فروغی بسطامی
فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گر به تیغت می‌زند گردن بنه تسلیم را

که آتش نمرود گلشن گشت ابراهیم را

یا مرو در پیش رویش یا چو رفتی سجده کن

کان خم ابروی واجب کرده این تعظیم را

گو به هم آمیزش قدر دهانش را ببین

آن که گفتا با الف الفت نباشد میم را

کیست دانی بهره‌مند از سینهٔ سیمین بران

آن که در چشمش تفاوت نیست سنگ و سیم را

نه مرا امید فردوس است نه بیم جحیم

یا او نگذاشت در خاطر امید و بیم را

آن که بر بندد کمر در خدمت پیر مغان

می‌نیارد در نظر سلطان هفت اقلیم را

خواجه گر خونم بریزد جای چندین منت است

بندهٔ شاکر شکایت کی کند تقسیم را

غیر دلبندی فروغی دست نقاش قضا

هیچ تعلیمی نداد آن زلف پر تعلیم را

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام