گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۹

 
فروغی بسطامی
فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای به دل ها زده مژگان تو پیکانی چند

منت ناوک دل‌دوز تو بر جانی چند

گوشه چاک گریبانت اگر بگشایی

بشکنی رونق بازار گلستانی چند

تا بریدند بر اندام تو پیراهن ناز

بر دریدند ز هر گوشه گریبانی چند

جمع کن سلسلهٔ زلف پریشانت را

تا مگر جمع کنی حال پریشانی چند

یوسف دل که شد از چاه زنخدانت خلاص

از خم زلف تو افتاد به زندانی چند

تنگ شد جای ز بسیاری مرغان قفس

بودی ای کاش مرا قوت افغانی چند

ناصحا منع فروغی ز محبت تا کی

گو به آن مه نکند عشوهٔ پنهانی چند

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام