گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۶

 
فروغی بسطامی
فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زان غنچه‌دهان دلم به تنگ آمد

وز دیده سرشک لاله رنگ آمد

هر گوشه که گوش دادم از عشقش

آواز نی و نوای چنگ آمد

بس چنگ زدم به دامن پاکان

تا دامن پاک او به چنگ آمد

از خانهٔ آن کمان ابرو بود

تیری که به سینه بی‌درنگ آمد

آهم به دلش نکرد تاثیری

فریاد که تیر من به سنگ آمد

ساقی به مذاقم از ازل کرده

شهدی که مقابل شرنگ آمد

چشمش پی صید دل مهیا شد

آهو به گرفتن پلنگ آمد

جز عاشق پاک دیده نشناسد

یاری که به صد هزار رنگ آمد

بازیچهٔ آن بت شکر لب شد

هر مغبچه‌ای که از فرنگ آمد

من بندهٔ خواجه‌ای که در معنی

آسوده ز قید صلح و جنگ آمد

تا میکده مسکن فروغی شد

فارغ ز خیال نام و ننگ آمد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام