گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۲

 
فروغی بسطامی
فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا صورت زیبای تو از پرده عیان شد

یک باره پری از نظر خلق نهان شد

گر مطرب عشاق تویی رقص توان کرد

ور ساقی مشتاق تویی مست توان شد

گیسوی دلاویز تو زنجیر جنون گشت

بالای بلاخیز تو آشوب جهان شد

نقدی که ز بازار تو بردیم تلف گشت

سودی که ز سودای تو کردیم زیان شد

جان از الم هجر تو بی صبر و سکون گشت

تن از ستم عشق تو بی تاب و توان شد

هم قاصد جانان سبک از راه نماید

هم‌جان گران مایه به تن سخت گران شد

چشمم همه دم در ره آن ماه گهر ریخت

اشکم همه جا در پی آن سرو روان شد

مقصود خود از خاک در کعبه نجستم

باید که به جان معتکف دیر مغان شد

تا دم زدم از معجزهٔ پیر خرابات

صوفی به یقین آمد، زاهد به گمان شد

پیرانه‌سر آمد به کفم دامن طفلی

المنة الله که مرا بخت جوان شد

تا خاک نشین ره عشقیم فروغی

خورشید ز ما صاحب صد نام و نشان شد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جواد کاشی نوشته:

سلام به نظر حقیر در بیت ۱۰ مصراع دوم، کلمه «المنة الله» می بایست به کلمه «المنة لله» تغییر کند. یا علی

کانال رسمی گنجور در تلگرام