گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۶

 
فروغی بسطامی
فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات
 

فریاد که رفت خونم از یاد

چون دیده به روی قاتل افتاد

فرزند بشر بدین روش نیست

حوری بچه‌ای تو یا پریزاد

آتش به درون من کسی زد

کز خانه تو را برون فرستاد

تا طرهٔ پرشکن گشادی

عشقم گرهی ز کار نگشاد

تا دانهٔ خال تو برآید

بس خرمن جان من که رفت برباد

بر بست به راستی میان را

در بندگی تو سرو آزاد

عشق تو حریف سخت پیمان

عهد تو بنای سست بنیاد

سر رشتهٔ کین ندادی از دست

ویرانهٔ دل نکردی آباد

من بودم و نالهٔ فروغی

آن هم اثری نکرد فریاد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام