گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۴

 
فروغی بسطامی
فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا پرده ز صورتش برافتاد

آتش به سرای آذر افتاد

صبر از دل من مخواه در عشق

کشتی نرود چو لنگر افتاد

خط سر زد از آن لبان شیرین

طوطی به میان لشکر افتاد

بیرون نرود به هیچ دستان

سری که ز عشق بر سر افتاد

ما را به سر از محبت دوست

هر لحظه هوای دیگر افتاد

مردیم ز درد شام هجران

دیدار به صبح محشر افتاد

از خال و خط تو آتش رشک

در طبلهٔ مشک و عنبر افتاد

مژگان تو دید تا فروغی

کار دل او به خنجر افتاد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمدمهدی نوشته:

در بیت سوم شکر به جای لشکر درست است

کانال رسمی گنجور در تلگرام