غزل شمارهٔ ۱۲۹
دلم به کوی تو هر شام تا سحر میگشت
سحر چو میشد از آن کو به ناله بر میگشت
پس از مجاهده چون همدم تو میگشتم
دل از مشاهده مدهوش و بی خبر میگشت
به آرزوی تو یک قوم کو به کو میرفت
به جستجوی تو یک شهر در به در میگشت
به طرهٔ تو کسی میکشید دست مراد
که هم چو گوی ز چوگان او به سر میگشت
شب فراق تو در خون خویش میخفتم
ز بس که هر سر مویم چو نیشتر میگشت
غم تو هر چه فزونش به نیشتر میزد
ارادت دل صد پاره بیشتر میگشت
دهان نوش تو را چون خیال میبستم
لعاب در دهنم نشهٔ شکر میگشت
شبی که از غم روی تو گریه میکردم
تمام روی زمین ز آب دیده تر میگشت
فغان که شد سر کویی گذر فروغی را
که هر طرف پدری از پی پسر میگشت



با دو بار کلیک بر روی هر واژه میتوانید معنای آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
شمارهگذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکیدرج | ارسال به فیسبوک
حاشیهها
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.
سید محمد خدایی نوشته:
با سلا م در مصرع دوم بیت اولین از به احتمال زیاد اضافه است
—
پاسخ: با تشکر، در مصرع دوم بیت آخر «که هر طرف از پدری از پی پسر میگشت» با «که هر طرف پدری از پی پسر میگشت» جایگزین شد.