گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۰

 
فروغی بسطامی
فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خوش است اگر ز تو ما را دل غمینی هست

که عاقبت پی هر زهر انگبینی هست

ز زلف و روی تو تا عشقم آگهی درداد

خبر نی‌ام که در آفاق کفر و دینی است

حدیث نافهٔ چین می‌کنند مردم شهر

مگر که جز شکن طرهٔ تو چینی هست

به دیده تا نکشم خاک آستان تو را

مرا به خون دل آلوده آستینی هست

آیا برید صبا چون رسی بدان وادی

بگو به صاحب خرمن که خوشه‌چینی هست

نیاز می‌کشدم در گذرکه صنمی

که زیر هر قدمش جان نازنینی هست

نشسته‌ام به سر راه ناوک‌اندازی

بدین امید که پیکان دل‌نشینی هست

کمین گشاده به صید دلم کمان‌داری

کزو کشیده کمانی به هر کمینی هست

فروغی از کف من برده آفتابی دل

که در مجاورتش جعد عنبرینی هست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام