گنجور

غزل شمارهٔ ۸۶۳

 
فیض کاشانی
فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ای آنکه با دلم ز ازل یار بوده‌ای

پیوسته راحت دل بیمار بوده‌ای

گه لطف کرده با من دلخسته گاه قهر

در غیر لطف گاهی و قهار بوده‌ای

گاهی وفا و گاه جفا با دلم کنی

هم یار بوده‌ای و هم اغیار بوده‌ای

افروختی رخ و ز مژه نیش می‌زنی

گل بوده‌ای بروی و بمو خار بوده‌ای

از راه مهر آمدی و سوختی مرا

آسان نموده اول و دشوار بوده‌ای

تا بوده‌ای نداشته‌ای دست از دلم

این عشق جان گداز چه غمخوار بوده‌ای

گر دل زمین شده است بدورش تو آسمان

گر نقطه گشته است تو پرگار بوده‌ای

جان دلی ببوده که در وی نبوده‌ای

ای عشق کم نموده چه بسیار بوده‌ای

ای فیض کس ندیده ز کردار تو اثر

کاری نکرده‌ای همه گفتار بوده‌ای

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام