گنجور

غزل شمارهٔ ۸۳

 
فیض کاشانی
فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

یارب چمن حسن تو خرم زچه آبست

کاندر نظرم هر چه به جز تست سرابست

غیر از دل عشاق تو معمور ندیدیم

گشتیم سراپای جهان جمله خرابست

هر کس که چشید از می عشق تو نشد پیر

مستان غمترا همهٔ عمرشبابست

در عهد صبا توبه شکستیم بصهبا

دیریست که سجاده مارهن شرابست

رندی که بمستی گذراند همه عمر

فارغ زغم پرسش و اندوه حسابست

هشیار کجا گردد زآشوب قیامت

آن مست که از نشأهٔ چشم تو خراب است

بر بحرو بر و خشک و تر دهر گذشتیم

جز آب رخ دوست جهان جمله سرابست

پرکن ز می صاف غزل ساغر دیوان

جانرا می بی دردسر ای فیض کتابست

گر میکده ویران و خرابات خرابست

در هر نگه چشم تو صد گونه شرابست

هم گردش چشم تو مگر با خودش آرد

آن مست که از گردش چشم تو خرابست

بیدار کجا گردد از آشوب قیامت

آن دیده که با فتنه چشم تو بخوابست

پروا نکند زآتش جانسوز جهنم

آن سینه که بر آتش عشق توکبابست

با آنهمه تمکین که سراپای تو دارد

چون عمر زما میگذری این چوشتابست

زان لطف نهان با دل ما هیچ نکردی

باری همه گر قهر و عتابست حسابست

تنها نه دل فیض خراب از نگه تست

کو دل که نه زآن غمزه مستانه خرابست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مجتبی خراسانی نوشته:

سلام
ناظم این دیوان علامه شهیر و نابغه عالی قدر مرحوم مولی محمد ملقب و معروف به مولی محسن فیض کاشانی است که از بزرگ ترین دانشمندان اسلام و مذهب شیعه در عهد سلاطین صفویه بوده است. درود و تحیت بر ایشان.
کامل ترین مجموعه ی اشعار فیض کاشانی همراه با رساله گلزار قدس از معظم له با مقدمه و تصحیح سید علی شفیعی نشر چکامه است.

مجتبی خراسانی نوشته:

روی سخنم با (Merce و سعدی و مهری و Amin و…)
است.
قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ
ادله و برهانتان را بیان بفرمایید.
(این مدعی بی سواد راکه جز خود نمایی هدف دیگری ندارد تحریم کرده ام) شما که باشید که تحریم کنید!!
یکی از همین دوستان فرموده اند: من سی و شش سال سن دارم! ( خنده ام گرفته) خب خداخیرتان بدهد خوب است که خود واقفید که هم سن تلمیذ استاد شمس الحق هستید!
در افاضاتتان که دلیلی بر رد فرمایش های جناب شمس الحق دیده نشد…حداقل ادب را پیشه و این گونه سخن پراکنی نمی کردید!
جلال الدین محمد:
از خدا جوییم توفیق ادب
بی‌ادب محروم گشت از لطف رب
بی‌ادب تنها نه خود را داشت بد
بلک آتش در همه آفاق زد
باید بر عمر خودتان…خنده که چه عرض کنم گریه کنید!
فافهم ایدلک الله تعالی
والسلام

ادب دوست نوشته:

جناب خراسانی، نقض غرض فرموده اید از ادب می گویید و خود دیگران را بی ادب میخونید ،آنهم برای اظهار نظری به حق و به جا در باره کسی که خویش را آفتاب حقیقت( شمس الحق) و استاد استادان فارسی در ایران و سراسر جهان میخواند!!

فبشر عناد الذین یستمعون القول ف یتبعون احسنه ضدق الله علی العظیم

ادب دوست نوشته:

آیه شریفه را تضحیح میکنم:

فبشر عباد الذین یستمعون القول فیتبعون احسنه،الیک هداهم الله و الیک هم الوالباب.

lyam نوشته:

یک بی سواد از بی سواد دیگر حمایت میکند
کوری عصاکش کور دگر شود
اگر سعدی و گرگانی و خیام و دیگران به زعم کسی ، ابله ، احمق و وطن فروش باشند به نظر خراسانی ادب است ولی اگر کسی این سخنانرا تحریم و انتقاد کند بی ادب ،
زهی دانایی وخرد
به ریش خودت خندیدی یا به بانوی ادب دوستی که جز نقد بر نوشته ای مبتذل کار دیگری نکرده
هر کس حق دارد دیگری را تحریم کند و به سن و سال مربوط نیست تحریم میکند یعنی نوشتار آن شخص را نمیخواندو این حق هر کس است . شما از کسی دفاع میکنید که خود را باسواد میخواند ولی بیسوادی از سر و روی افاضاتش میبارد او دچار خود بزرگ بینی کاذب است و همچنین رعایت این همه عشق و علاقه گنجوریان را نمیکند
آیا هر کس به سن کمتر بود نادانتر است ، یا آنکه گرفتار خرافات است و ادعای تدریس ۳۰ ساله می کند سی سال جوانان را به گمراهی برده و برین افتضاح خویش مفتخر است
برایتان متأسفم
اگر او به قول خودش دکترای ادبیات دارد” که من به کسی دکتر میگویم که جراح است“
این بنده بسیار کسان میشناسم
که دو تا دکترا دارند و مثل او هر و بر را از هم تشخیص نمیدهندو گرفتار عجب و غرور بیجا
هر سه نفر که نام بردی دلایل محکم بر رد توهین های این مرد آورده اندو شما چشمتان را بسته اید و نمیخواهید بشنوید
پیریست و هزار مشکل

مجتبی خراسانی نوشته:

هم چه ادم ها مستحق التفاتند که این طور حرف توانند زد نه انها که فراش را فراج می نویسند و سطرها را کجواج.
(کجواج را می شود کجو کوله و کج و سرنگون معنا کرد)
مرا بی سواد خوانده ای حرفی نیست ولی اگر استاد را بدین صفت خوانده ای…برو دوست عزیز یا بهتر است بگویم بروید دوستان عزیز…بکوشید اگر روزی صاحب نظر شدید و توانستید سره از ناسره بازشناسید انوقت می توانید افاضه بفرمایید.
قوم موسی در وادی تیه که مائده اماده و نعمت موجود و کباب بی اتش و دود از جانب رب ودود می رسید. قدر ان را ندانستند شکر ان نگزاشتند. خواهش بصل و ثوم کردند و عدس وفوم خواستند لاجرم نوبت تغییر نعمت رسید و اشرف به اخس مبدل گردید.
(بصل و ثوم معنای ان پیاز و سیر)
ای هم نفسان که پیش یارید
این شکر چرا نمی گزارید
ستاد بزرگوار شمس الحق عزیز ان ربک لبالمرصاد
والسلام خیرختام

مجتبی خراسانی نوشته:

استاد بزرگوار شمس الحق عزیز ان ربک لبالمرصاد
والسلام خیرختام

مجتبی خراسانی نوشته:

باید ادب را در محضر بزرگان رعایت کرده و پسندیده و نیکو سخن گفته شود. استاد و معلم جایگاه رفیعی دارند.
حضرت مولا صلوات الله علیه می فرمایند:
«مَنْ عَلَّمَنی حَرْفا فَقَدْ صَیَّرَنی عَبْدا»
اری پاس بدارید ان مقام رفیع را دوستان بزرگوارم.
برخی حقیر را فضیحت گفته بودند. سزاوار ناسزا نبودم برادر.
مرا پیر دانای مرشد شهاب
دو اندرز فرمود بر روی اب
یکی ان که بر خویش خودبین مباش
دگر ان که بر غیر بدبین مباش
مراد از این غیر بره ها و گوسفندهاست نه گرگ ها.
چه خوش گفت ان مرد دارو فروش
شفا بایدت داروی تلخ نوش
خدا داند که…هزار گونه سخن بر زبان و لب خاموش.
و قنا ربنا عذاب الناره
والسلام

سعدی نوشته:

آقای مجتبی خراسانی
عجیب است که حرف از ادب می زنید و از شمس الحق که به بزرگان ادب این مرز و بوم توهین می کند دفاع می کنید.
توصیه می کنم تمام مطالبی که خطاب به ما نوشتید خطاب به شمس الحق بنویسید . چه ایشان است که مصداق بی ادبی در شعر زیر است نه ما :
از خدا جوییم توفیق ادب
بی‌ادب محروم گشت از لطف رب
بی‌ادب تنها نه خود را داشت بد
بلک آتش در همه آفاق زد
میلبونها ایرانی صدها سال است که از محضر بزرگانی مثل سعدی و خیام استفاده کرده ادب آموخته اند آیا ما بر خطاییم یا شما و شمس الحق - گیریم ایرادی هم بود آیا باید توهین کرد . نه اینکه شمس الحق گفت ” حکیم عمر خان خیامی مشهور به خیام احمق ترین است ” و گفت “یک غزل حافظ را به همه گلستان شیخ اجل نفروشم ” و گفت “سعدی عقاید پلید نژاد پرستی دارد ” و …..
بی ادب ماییم یا شمس الحق
می گویید “باید ادب را در محضر بزرگان رعایت کرده و پسندیده و نیکو سخن گفته شود. استاد و معلم جایگاه رفیعی دارند.”
این را به شمس الحق بگویید نه ما . آیا شمس الحق در محضر بزرگان مثل سعدی و خیام … بی ادبی می کند یا ما
سعدی و خیام استاد و معلم ما هستند و جایگاه رفیعی دارند نه بی ادبان.
اگر شمس الحق ادب نگه دارد احترامش واجب ولی وقتی بی ادبی به ساحت بزرگان مثل سعدی و خیام … می کند وای بر او.

بارها نوشته ام باز هم می نویسم که پاسخ شمس الحق و شما را حضرت سعدی به زیبایی و فروتنی داده است باشد که عبرت گیرید :

الا ای هنرمند پاکیزه خوی
هنرمند نشنیده‌ام عیب جوی
قبا گر حریرست و گر پرنیان
بناچار حشوش بود در میان
تو گر پرنیانی نیابی مجوش
کرم کار فرمای و حشوم بپوش
ننازم به سرمایهٔ فضل خویش
به دریوزه آورده‌ام دست پیش
شنیدم که در روز امید و بیم
بدان را به نیکان ببخشد کریم
تو نیز ار بدی بینیم در سخن
به خلق جهان آفرین کار کن
چو بیتی پسند آیدت از هزار
به مردی که دست از تعنت بدار
همانا که در پارس انشای من
چو مشک است کم قیمت اندر ختن
چو بانگ دهل هولم از دور بود
به غیبت درم عیب مستور بود
گل آورد سعدی سوی بوستان
بشوخی و فلفل به هندوستان
چو خرما به شیرینی اندوده پوست
چو بازش کنی استخوانی در اوست

بی سواد الحق نوشته:

آقای خراسانی ، شما و استادتان در وادی تیه به انتظار کباب بی دود از جانب رب ودود بمانِد ،

ما سرخوشان مست دل از دست داده ایم
همراز عشق و هم نفس جام باده ایم

بر ما بسِ کمان ملامت کشیده اند……

ای گل تو دوش داغ صبوحی خشیده ای
ما آن شقایقیم ، که با داغ زاده ایم

بزرگش نخوانند اهل خرد
که نام بزرگان به زشتی برد. العاقل یکفه…….

شمس الحق نوشته:

سلام بر همگان و بر جناب خراسانی و درود بر بانوان و آقایان محترم مهری و مرسده و سعدی و بهمن و ادب دوست و امین و همه عزیزان گنجوری که بر حقیر مهر و کین میورزند .
البته مخاطب اصلی این مراسله جناب خراسانی هستند که از سر تحبیب به دفاع از این کمترین پرداخته اند اما ، والله اگر بدانم در برابر چه ، در مقابل که را دانستم ، یحتمل همین دوستان عزیزی که نامشان رفت که اغلب و یا همه این دوستان نام های آشنایی هستند و احتمالاً از قبیله ادب و ادبیات ، چرا که همگی را دستی قوی و نثری تواناست که نشان از تحصیلات عالی و اطلاعات بسیار می دهد . از شما جناب خراسانی که معلوم است مویی در این وادی سپید کرده اید سپاسگزارم ولی این جوانان عزیز درست میفرمایند و حق دارند و راست میگویند طفلکی ها . از این پیرمرد نادان تر در هیچ کجای جهان نخواهید یافت و هر روزی که بر عمرم افزون میگردد ، می بینم که از روز قبل نادان ترم ، مدتی قبل فکر جنون آمیزی به ذهنم راه یافت ، یک سالی هم از ذهن و اندیشه بیرون شد و جامه عمل بر خود پوشید ، تصمیم گرفتم که هیچ نخوانم ، نه کتاب و نه هیچ که بیشتر از این ندانم که نمی دانم ، بس است ! اما دیدم در جهانی که بخواهی و نخواهی از همه سو اطلاعات و آگاهی است که به ذهن تو فرو میرود ، محکوم به این هستی و خواهی بود که قطره آب تو دو قطره و سه قطره و خیلی بکوشی به آن سبوی آبی بدل گردد که آن مرد عرب به دجله ریخت . راست میگویند جناب خراسانی ، چند مرتبه این را عرض کرده ام ، در همین حواشی گنجور که گاه به مناسبتی نوشته های سابق خود را می خوانم و حیرت میکنم که این چه مزخرفاتیست که تو نوشته ای مرد ، خجالت بکش ! و خجل هم میشوم و از همه عزیزانی که نظر احمقانه مرا نمی پسندند عذرخواهی میکنم از همه دوستداران رباعیات خیام ، از همه علاقمندان اشعار جناب شهریار و سهراب سپهری ، از تمامی هموطنانم که به موسیقی ایرانی عشق میورزند معذرت میخواهم ، اما شما جناب ادب دوست ، کم لطفی فرمودی ، مگر این کمترین دیوانه است که به استاد سخن پارسی بی حرمتی کند ، آن داستان فلک کردن خواجه نقل قولیست از مرحوم دکتر باستانی پاریزی استاد تاریخ اسبق حقیر که در یکی از کتابهای ایشان نیز درج شده است و اگر نام کتاب را بخواهید هم باید شصت و اندی نسخه از آثار آن مرحوم را که همه ضخیم و ستبر و سنگین است بگردم و پیدا کنم ، ولی باور کنید که حقیر دروغ به شخصی که دستش از این جهان کوتاه است و بر گردن من حق استادی دارد نمی بندم . مطلب دیگری هم در خصوص شیخ اجل وجود دارد که جای دیگری هم عرض کرده ام ، در محضر جناب دکتر ترابی در خصوص آن دو بیت کذایی که آن هم نقل قول است از احمد شاملو . مگر ممکن است کسی آن غزل های ناب را و آن حکایات و .. اصلاً حقیر سخن گفتن و زبان فارسی را با از بر کردن دیباچه گلستان در ۴ سالگی آغاز کردم . نام دکتر آمد ، یکی از این عزیزان فرموده اند از قول حقیر که بنده فقط جراحان را دکتر میدانم که اشتباه کرده اند ، حقیر در جایی عرض کرده ام که گویا در این کشور تنها پزشکان از تیتر دکتر در مقابل نام خود استفاده میفرمایند . آری جناب خراسانی ، حقیر در این یکسال و اندی اخیر بسی چیزها آموخته ام و خیال ندارم فراموش کنم که در وطن من نباید بر خلاف نظر دیگران سخن برانی و اگر چنان کنی با تو آن کنند که با تبهکاران محکوم به اعمال شاقه میکنند و جان و مال و ناموست در خطر خواهند بود . با این همه قدر مهر شما و سایر دوستانی که حقیر را نواخته اند میدانم ، منت پذیرم و شکر گزار .

mehr نوشته:

با درود
دست مریزاد میبینم که سیل بنیان کن اعتراض در دفاع از بزرگان ایران زمین براه افتاده و هر ناروایی را در نطفه خفه میکند
جناب شمس الحق تمام سخن ما این بود که : توهین نفرمایید . آیا اعتراض دیگری کرده ایم؟
جنابعالی میگردید تانکته ای بیابید یا مسأله ای را علم کنید و با توهین بزرگی را بکوبید
ما و شاید هزاران دیگر آمده اند تا از دریای بیکران ادب فارسی بهره ببرند و این حق همگانست که با همت گردانندگان ادب دوست گنجور فراهم آمده . روا نیست که جنابعالی با کم لطفی این محفل انس را بهم بریزید.ای کاش آن خراسانی بجای دفاع بیجا از شما ، از شما خواهش میکرد کمی آرامتر برانید و از الفاظی که در خور نیست استفاده نکنید . به دفاع نا حق از شما پرداخت و جواب گرفت
در جایی گله میکنید که: ”اما شما جناب ادب دوست ، کم لطفی فرمودی ، مگر این کمترین دیوانه است که به استاد سخن پارسی بی حرمتی کند“ .
بله جناب ادب دوست درست فرمودند شما بی حرمتی کردید. در دنباله نوشته اید : ” یکی از این عزیزان فرموده اند از قول حقیر که بنده فقط جراحان را دکتر میدانم که اشتباه کرده اند“
. نه خیر از قول خودشان گفته اند از قول شما نبوده
گویا کمی تند روی در اخلاق شما شمارا راضی نگه میدارد . نوشته اید : ” در وطن من نباید بر خلاف نظر دیگران سخن برانی و اگر چنان کنی با تو آن کنند که با تبهکاران محکوم به اعمال شاقه میکنند و جان و مال و ناموست در خطر خواهند بود“
این سخنان چیست که میگوییدما فقط با کلمات خواستیم جواب اهانت را بگیریم شما هرچه قدر خواستید با نظر دیگران مخالف باشید کسی اعتراضی نمی کند ، ولی از ادب که خارج شدید نتیجه اینست که میبینید.دوستان آنقدر از طبع بالایی برخوردارند که هیچگاه مقابله به مثل نکردند و اهانتهای شما را با اهانت جواب ندادند، چه رسد به پرداختن به جان و مال و ناموس شما تندروی نفرمایید
آرام باشید و اجازه دهید به جای این نوع اعتراضات از محضر دوستان بهره ببریم
موفق باشید

mehr نوشته:

اشتباه را رفع میکنم
بجای” جواب اهانت را بگیریم“
جلو اهانت را بگیریم درست است

سعدی نوشته:

جناب شمس الحق
ضمن تایید حاشیه خانم مهری - از دوستان خواهش می کنم این بحث را خاتمه دهیم.
انصاف را فراموش نکرده می گویم که در همین سایت حواشی بسیار سودمند از شمس الحق دیده ام که مایه امتنان است اما حواشی توهین آمیز هم کم ننوشته اید که شایسته نبوده است و امیدوارم در آینده شاهد چنین زشت گویی ها نباشیم .
بیایید به بزرگان ایران زمین احترام بگذاریم هر چند با بعضی عقاید آنها موافق نباشیم و سعی کنیم به گونه ای بنویسیم که شایسته این محفل فرهنگی است.

merce نوشته:

جناب سعدی
موافقم ، پیشنهاد بسیار خوبی ست
و آقای شمس الحق را که از همه عذر خواهی کردند با دل و جان استقبال می کنیم و می گوییم آنچه بود گذشت
قلم آهسته و از مهر بر دفتر ببر ای جان
که گل پژمرده میگردد نبیند گر نم باران
با تقدیم دوستی به همه
مرسده

شمس الحق نوشته:

جناب خراسانی درود بر تو باد
اتفاق بامزه ای بود ، وقتی فهمیدم ماجرا چیست ، قدری به حماقت خود خندیدم ، برای شما هم تعریف میکنم تا بخندید که خنده یکی از مهمترین راه های تحمل این دنیای کثیف است .
صفحۀ اول حواشی را باز کردم و نگاهی انداختم ، این حاشیه توجه مرا جلب کرد که خانم یا آقای محترمی بنام مهر مرقوم فرموده اند : ” اشتباه را رفع میکنم ، بجای جواب اهانت را بگیریم ، جلوی اهانت را بگیریم درست است”
کمی تعجب کردم و بنظرم غیر عادی بود که جمله ای مثل آنچه در بالا آمد در بیتی و مصرعی بگنجد , با عجله روی آن کلیک کردم و با حیرت بیشتری دیدم که غزلی از فیض کاشانی باز شد و حالا من ابله [ راست میگویند که انسان پیر که شد خرف میشود ] با جدیت دارم به دنبال این جمله [ جلوی اهانت را بگیریم ] در ابیات این غزل میگردم و هر لحظه آشفتگیم افزونتر که این جمله اصلاً با قوافی و اوزان این غزل تناسبی ندارد ، تا آنکه در ذیل آخرین بیت چشمم به نام آشنایی افتاد و پایین تر که آمدم دیدم این همان صفحه ایست که حقیر در پاسخ محبت شما جناب خراسانی آنجا مطلبی نوشتم که نیم آن را آخر شب گذشته و نیم دیگر را اول صبح امروز تمام کردم ، زیرا که خسته بودم و خفتم و این صفحه نیمه تمام تمام شب باز بود . حالا که نگاه میکنم می بینم چه خبر است ، جوانان عزیز بر شما تاخته اند و شما را آزرده اند و رنجانده اند و همه برای آنکه به دفاع از حقیر پرداخته اید و از نو همان فرمایشات از سر گرفته اند و گویا عذرخواهی حقیر کافی نبوده است و باید در انتظار حبس و زندان و شکنجه و اعدام باشم !! باز یکی از دوستان میفرماید که به سعدی اهانت کرده ای که قولی را از یک استاد تاریخ نقل کرده ای که خواجه نظام سعدی را بخاطر قصیده معروفش فلک کرده ، البته باید خوشحال باشم که ادبیات فارسی چنین مدافعانی دارد ، بخاطر دارم در گذشته هم یکی از علاقمندان اشعار شهریار در قبال نقد ادبی حقیر هتاکی و فحاشی آغاز کرده بود و در برابر حیرت من بیت انگشت مکن رنجه به در کوفتن را نوشته بود و من مانده بودم که ایراد من به شعر شاعری پارسی گوی چه ارتباطی به این آقا دارد که آن را توهین به خود تلقی فرموده اند و آنچنان هم جناب خراسانی مطالبشان را با اتکای به نفس بالایی میگویند که ، جوانند دیگر و این شور مختص دوران جوانیست و مرا بیاد جدل های ادبی خودمان در مجلات هفتگی فردوسی و آدینه قبل از انقلاب می افکند که خدای را بنده نبودیم ، یا آن دیگری نام مستعار مرا به سخره گرفته است و آنرا آفتاب حقیقت دانسته و مرا و شما را و لابد هرکه را که خلاف نظر ایشان چیزی بگوید بیسواد خوانده اند و فرموده اند که حقیر به بزرگان این ملک اهانت میکنم در حالیکه کار و شغل بنده شناساندن این بزرگان و آموختن آثار ادبی ایشان مانند مثنوی مولوی و شاهنامه فردوسی به جوانان در سرزمین بیگانه بوده است ، آنهم در کلاس درس دوره دکتری ادبیات فارسی یکی از پنج دانشگاه معتبر جهان ، شما برای این بزرگان وطن چه کرده اید ، شما که با تمسخر مرا استاد استادان در جهان مینامید . جناب خراسانی این منم که باید از جانب ایشان از شما عذر خواهی کنم و یکبار دیگر به دوستانی که مرا به زشتگویی و توهین به بزرگان متهم میکنند همچون شما جناب خراسانی از ایشان دعوت میکنم ادله خود را بیان فرمایند ، در غیر اینصورت مشمول این بیت استاد سخن خواهند بود که :
زبان بریده به کنجی نشسته صمٌ بکم / به از کسی که نباشد زبانش اند حکم

ناشناس نوشته:

جناب سعدی
درود بر شما
لطف کردید و پیشنهاد خاتمه ی جدل را با شمس الحق دادید . خانم مرسده هم با این پشنهاد موافقت کردند و نوشتند که از آقای شمس الحق استقبال میکنیم و آخرین حاشیه ایشان ساعت ۱۵ بوده ولی شمش الحق در ساعت ۱۶،۲۶ به خراسانی حاشیه مینویسد ولی روی سخنش با معترضین است و انان را به مبارزه میطلبد که دلایلتان را بیان کنید من نمیگویم جواب بدهیم ولی اگر توهین ها ادامه پیدا کند من یکی ساکت نمی نشینم چون اگر خانم ها در جواب هتاکی ساکت میمانند من نمیتوانم
این بنده صمُ بکم نمینشینم
بنظر میرسد شمس الحق بدش نمیآید که مثل خودش دهان باز کنیم
تا جنابعالی جناب سعدی عزیز نظرتان چه باشد

ناشناس نوشته:

مخدوم مطاع مشفق مهربان من استاد شمس الحق
آمَنْتُ بِمَنْ نَوَّرَ بِکَ الظُّلَمَ وَ أَوْضَحَ بِکَ الْبُهَمَ وَ جَعَلَکَ آیَةً مِنْ آیَاتِ مُلْکِهِ وَ عَلامَةً مِنْ عَلامَاتِ سُلْطَانِهِ
رقیمه کریمه رسید
حیرتی دارم که قول معروف شما را به نطق مجهول خود چگونه جواب دهم؟
جامع و کامل بیان فرمودید. به یمن قدوم پاک شما حلاوتی در حقیر ایجاد شد. بار اول نیست که…خراب را به یمن قدوم شریف خود اباد کردید.
(خنده ام گرفته)برهانی قاطع مثل همراهان سرتیب با نظم و ترتیب و سیف و سنان طوع العنان در دست دارند!!
خاطرتان جمع باشد و به قلب ثابت و ساکن و حواس مجموع مطمئن حرف بزنید و هر چه هوای دلتان و صلاح دولتتان است همان را بکنید.
روی سخنم با (ادب دوست و lyam و سعدی و بی سواد الحق و mehr و Anonymous) است: کار دنیا را به اهل دنیا باید گذاشت و کار دین را به اهل دین و کار ادب را به اهل ادب.
سید مشفق و نیر مشرق و صاحب صادق و مخدوم موافق من شمس الحق عزیز:
اخر چه بلائی تو که در وصف نیایی
بسیار بگفتیم و نکردیم بیانت
ارادتمند مجتبی

مجتبی خراسانی نوشته:

مخدوم مطاع مشفق مهربان من استاد شمس الحق
آمَنْتُ بِمَنْ نَوَّرَ بِکَ الظُّلَمَ وَ أَوْضَحَ بِکَ الْبُهَمَ وَ جَعَلَکَ آیَةً مِنْ آیَاتِ مُلْکِهِ وَ عَلامَةً مِنْ عَلامَاتِ سُلْطَانِهِ
رقیمه کریمه رسید
حیرتی دارم که قول معروف شما را به نطق مجهول خود چگونه جواب دهم؟
جامع و کامل بیان فرمودید. به یمن قدوم پاک شما حلاوتی در حقیر ایجاد شد. بار اول نیست که…خراب را به یمن قدوم شریف خود اباد کردید.
(خنده ام گرفته)برهانی قاطع مثل همراهان سرتیب با نظم و ترتیب و سیف و سنان طوع العنان در دست دارند!!
خاطرتان جمع باشد و به قلب ثابت و ساکن و حواس مجموع مطمئن حرف بزنید و هر چه هوای دلتان و صلاح دولتتان است همان را بکنید.
روی سخنم با (ادب دوست و lyam و سعدی و بی سواد الحق و mehr و Anonymous) است: کار دنیا را به اهل دنیا باید گذاشت و کار دین را به اهل دین و کار ادب را به اهل ادب.
سید مشفق و نیر مشرق و صاحب صادق و مخدوم موافق من شمس الحق عزیز:
اخر چه بلائی تو که در وصف نیایی
بسیار بگفتیم و نکردیم بیانت
ارادتمند مجتبی

بی سواد الحق نوشته:

جنابان شمس ، خراسانی و دارو دسته همانگونه که خواسته اید کار دین را به شما دینداران وا مِی گذاریم و دنیا و ادب پارسی را برای خویش نگه مِی داریم شمارا به خیر و ما را به سلامت چه میان علوم عقلی که ما بدان باور داریم و آنچه علوم نقلی خوانده می شود تفاوت بیش از زمین تا آس

بی سواد الحق نوشته:

تفاوت اززمین تا آسمان است ، ما و خیام ، اندیشه و ادب پارسی و شما و کباب بی دود در ارض موعود و انتظار رب ودود،
گلعذاری ز گلستان جهام، مارا بس
زین چمن سایه‌ی آن سرو روان مارا بس
قصر فردوس به پاداش عمل می بخشند
ما که رندیم و گدا، دیر مغان مارا بس

قصر فردوس شمارا ، و دیر مغان مارا
چه دور مغان به پایان نرسیده است
و هنوز باده‌ی ناخورده‌ی بسیار در رگ تاک است

ادب دوست نوشته:

آقا یا خانمی که نام مستعار بی سواد الحق برگزیده اید
همین نام نا مناسب ایجاد کدورت میکند و گنجور مکان دوستی است و گذشت و ادب ایرانی
لطفا یانام واقعی خویش یا نامی مناسب این سایت برگزینید و نیز از استادشمس یک درخواست دارم و آینکه نام دانشگاهی راکه سی سال در آن به تدریس فردوسی و رومی و…. سرگرم بوده اند به آگاهی گنجوریان برسانند و در بر هر سو تفاهم ببندند.

سعدی نوشته:

مثل اینکه شمس الحق دچار نسیان است و یا آلزایمر . مثل گرامافون دوباره بر می گردد از اول و همه جیز یادش میرود و دوباره می گوید ” از ایشان دعوت میکنم ادله خود را بیان فرمایند”
پس تا حالا آب در هاون می کوبیدیم سه روز است می نویسیم باز می گویند ادله خود را بیان فرمایند.
فراموشکاران را ارجاع می دهم به برخی زشت گوییهایشان در صفحات زیر :
http://ganjoor.net/saadi/boostan/bab1/sh1/
http://ganjoor.net/saadi/mavaez/marasi/sh6/

ادامه این دور باطل ضرورت ندارد
این سایت سرای ادب است هر که در دایره ادب است قدمش به روی چشم هر کس پا از دایره ادب بیرون گذارد و به بزرگان ادب و فرهنگ این مرز وبوم اساعه ادب کند وظیفه خود می دانیم که ساکت ننشینیم و رسوایش کنیم
از خدا جوییم توفیق ادب بی ادب محروم ماند از لطف رب
بی ادب تنها نه خود را داشت بد بلکه آتش در همه آفاق زد

این سخن پایان ندارد ای جواد. ختم کن والله اعلم بالرشاد.
ما را به خیر تو امید نیست شر مرسان

شمس الحق نوشته:

سلام بر همگان و درود بر جناب خراسانی!
جناب آقای امیر در حاشیه غزل مشهور مولوی ” بی همگان بسر شود ” جمله کوتاهی مرقوم فرموده اند که جهانی معنی در آن مستتر است ، آن جمله اینست : [نقل به مضمون]
” اگر این اشعار نبود چه داشتیم بگوییم یا از چه سخن میگفتیم”
جناب خراسانی که با فرمایشات خود حقیر را شرمنده میفرمایید ، با اجازۀ حضرتعالی اپتدا به دوست ناشناس خود عرض میکنم [ البته با اندکی حیرت ، چرا که از ایشان سخنان متین و صحیح زیادی دیده ام] که حقیر قصد جدل با هیچکس ندارد ، این کار را چهل سال پیش از این در نشریات آن زمان هنگامی که مانند شما و جناب آقای سعدی جوان و خام بودم میکردم ، اما غرض از اشاره به جملۀ جناب آقای امیر اینست که نکات بسیار مهمی را که عمری به شاگردان خود عرض کرده ام و مرتبط است با آنچه که شما جناب خراسانی و دوستان جوان عزیز من در این صفحه درج فرموده اید ، بگویم . اپتدا لازم است از جناب حمید رضا صاحب و گردانندۀ گنجور از طرف خود و سایرین عذرخواهی کنم که در حاشیه شعر فیض کاشانی که یکی از بزرگترین علمای دوران صفویست ، مطالبی کاملاً غیر مرتبط با آن غزل درج نموده ایم و اضافه کنم که حقیر در این قصور بی تقصیر است ، چرا که رباعیات خیام و از جمله رباعی شماره ۲۲ برای بنده فیلتر است و حقیر قادر نیستم نه به آنچه که خود در حاشیه آن رباعی نوشته ام دست یابم و نه آنچه را که دوستان محترم و جوان من در اعتراض به آن نظریات فرموده اند بخوانم و اگر شما جناب خراسانی آنچه را که از سر تحبیب و بعنوان فتح باب در این صفحه قید فرمودید ، در همانجا یا حاشیه رباعی خیام درج میکردید ، آنرا هم قادر به مشاهده نبودم ، مقالات حقیر در خصوص رباعیات خیام ، چهل سال پیش در نشریات فارسی زبان همان بازتابی را داشت که در میان علاقمندان دانشگاهی انگلیسی زبان دوستداران خیام دارد و موضوعی است کهنه که زمان آن گذشته است و حقیر قصد ندارد به آن بپردازد ، اما بد نیست به این نکته اشاره کند که کتاب رباعیات خیام پس از بایبل در میان کتبی که به سایر زبان های دنیا حتی چینی و ژاپنی ترجمه شده است مقام دوم را دارد و این خود دلیل دیگری بود که حقیر به آن بپردازد و اما بعد..
قبل از آن که به اصل مطلب که همان جمله کوتاه جناب امیر است بپردازم لازم است اینرا هم عرض کنم که حقیر اولین مطلب خود را در این صفحه در پایان شب گذشته آغاز کردم و صبح امروز آن را به پایان بردم و در لحطۀ شروع کار تنها اولین مطلب جناب خراسانی که کامنت شماره ۲ این صفحه است و با ” قل هاتوا برهانکم ” آغاز میشود درج شده بود و فرمایشات سایر عزیزان را ندیده بودم و عدم توجه به بیانات ایشان را حمل بر بی ادبی حقیر نفرمایند ، که بارها عرض کرده ام اولین خاصیت ادبیات ادب است .
متأسفم که مقدمه طولانی شد و اما بعد :
جناب آقای امیر به حقیقت تلخی اشاره کردند که حقیر نیز سی سال از عمر خود را صرف آموختن آن کرد و سی سال دیگر را نیز به آموزش آموخته های خود به دیگران پرداختم ، اما آنان بیگانه بودند و آنچه را که اینک به شما جوانان عزیز عرض میکنم به ایشان نمی توانستم گفت ، عزیزان من خواهش میکنم به این عرایض با دقت وحوصله و بدور از تعصب و پیش داوری توجه فرمایید که حاصل تحقیق و اندیشه و آزمون و خطای همه عمر منست ، آری اعتراف میکنم که در برخی موارد تند رفته ام و سخنان ناصوابی بر زبان و قلمم جاری شده است ، اما شما درون را بنگرید و حال را ، یک مشکل بزرگ تمدن های کهن مثل ما که شاید مثال مشابه دومش تمدن رم باسنان و ایتالیای فعلی باشد و سومی یونان و شاید چین و دیگر هیچ و ای بسا که این سه هم توان برابری با ما را بلحاظ فرهنگ و ادبیات نداشته باشند و در عوض هنر های تجسمی مثل نقاشی و مجسمه سازی و معماریشان آری ، اینست که در گذشته های دور یعنی حد اقل بین ۷۰۰ تا ۳۰۰۰ سال قبل بزرگ و شکوهمند بوده ایم و وضع و حال فعلیمان با آن سالها قابل قیاس نیست ، بعنوان مثال ادبیات ما که موضوع مورد بحث اکنون ماست و ای بسا که ما گنجوریان همه در حد و توان متفاوت ، متخصص آنیم و این پنجاه و چند تن بزرگان ما که آثارشان اینجا در این سایت ارزشمند درج و ثبت شده است ، بجز چند استثنا همگان در فاصله ۶۰۰ تا ۱۰۰۰ سال قبل از این میزیسته اند و هرچه گفته اند و نوشته اند با دانش زمان خودشان بوده است ، در دوران ایشان جهان هستی به مفهوم فعلی وجود نداشته است ، دنیا ، عالم و جهان از نظر ایشان عبارتست از این سیاره زمین که ما انسانها بعنوان اشرف مخلوقات موجودی ناشناخته به اسم خدا و یا الله بر پوسته آن زندگی میکنیم و می میریم و به مکانی بنام عدم میرویم ، عدم یعنی جایی که نیست ، مکانی هست که نیست ، آسمان هم عبارتست از چیزی گنبدی شکل که مثل پوسته پیاز در هفت طبقه بر این زمین که مرکز جهانست افراشته شده و خورشید در طبقه هفتم آن توسط همان خدایی که زمین و آسمان را آفرید برای گرما و نور این زمین هر روز از سمت مشرق طلوع میکند و شب در سمت مغرب غروب میکند و ماه و ستارگان هم برای زیبایی آسمان در شب خلق شده بود و بعضی از دانشمندان و ستاره شناسان نقشه هایی از ستارگان آسمان تهیه کرده بودند که بشکل مرموزی سرنوشت و تقدیر هر یک از ما انسانها وابسته به آن ستارگان بود و این مجموعه عظیم جهان هستی بود که خدایتعالی که خود بر عرش یعنی مکانی بر فراز آسمان هفتم حضور داشت و نظاره گر اعمال تک تک ما انسانها بود که نمی دانستیم برای چه آفریده شده ایم و از کجا آمده ایم و به کجا میرویم و چرا میرویم و هر کس که این ۴ مشکل ما انسانها را مطرح میکرد ، او را فیلسوف می نامیدیم و تا اینجا هنوز زیاد هم بد نبود ، مشکل اصلی هنگامی آغاز شد که عده ای از بزرگ ترین این بزرگان آمدند و گفتند که ما عاشق این خداییم که ما را آفرید و قصد داریم او را زیارت کنیم .
ادامه دارد

شمس الحق نوشته:

جناب آقای سعدی ! حقیر وارد سایت های مشکوک نمیشوم ، خودتان ماشاالله سواد دارید عین جمله حقیر را که زشت گویی مینامید بفرمایید ، سرتا پای جملات شما حضرت آقا زشت و بی ادبانه است ، طبیعی است که یک بی ادب صلاحیت آموختن ادب به حقیر را که موی خود در مجمع ادیبان سپید کرده ام ندارد .
تا آنجایی که بخاطر میاورم در مورد استاد سخن دو نقل قول کرده ام و توضیح داده ام که یکی نقل از دکتر باستانی پاریزی استاد تاریخ دانشگاه تهران است و دومی از احمد شاملو که برای تنویر افکار زشت حضرتعالی و سایر بی ادبانی مثل شما هر دو مورد را بطور خلاصه در ذیل می آورم ، اگر غیر از این دو مورد مطلب دیگری هست بفرماییذ و در غیر اینصورت اجازه نداریذ با اینجانب مستقیماً مذاکره کنید
۱ - مرحوم دکترباستانی میفرمایند خواجه نصیر سعدی را بخاطر قصیده طولانی که در رثای آخرین خلیفه عباسی المستعصم بالله سروده است فلک کرده است یعنی داده است پایش را چوب بزنند ، علت این امر هم برای آنان که تاریخ خوانده اند روشن است ، خواجه نصیر وزیر هلاکو خان مغول هلاکوخان را ترغیب کرد تا بغداد را تصرف کرده آخرین خلیفه عباسی که دشمن ایرانیان شیعه مذهب بود را کشت و خلافت بغداد را نابود کرد و طبیعی است که سرایش قصیده بلند بالای سعدی در رثای خلیفه بغداد که خود سنی بود بر خواجه نصیر شیعه گران آمد .
۲- مرحوم احمد شاملو با عنایت به دو بیت زیر که در دیباچه گلستان درج گردیده است سعدی را بدون توجه به زمانه او که برده داری هم رواج داشت تا چه رسد به نژاد پرستی ، نژاد پرست میخواند :
ای کریمی که از خزانه غیب / گبر و ترسا وظیفه خور داری
دوستان را کجا کنی محروم / تو که با دشمنان نظر داری
شاملو میگوید[ عین جمله مرحوم احمد شاملو ]
لقب استاد سخن کسی را مجاز نمیکند که مسیحیان و زردشتیان را از شکم مادر دشمن خدا بداند
آقای سعدی همانطور که عرض شد اگر بجز این دو نقل قول مسله دیگری هست لطفاً با لحن مؤدبانه تر بفرمایید تا بدانم و اگر نمی دانید نقل قول یعنی چه به لغتنامه مراجعه فرمایید

شمس الحق نوشته:

جناب ادب دوست سوء تفاهمی وجود ندارد مگر در ذهن حضرتعالی ، راه حل آسان است جنابعالی نام واقعی و آدرس ایمیل خود را در اینجا مرقوم بفرمایید تا آنچه میخواهید عرض کنم ، اگرچه لزومی برای این کار نمی بینم ، دو تن از دوستان حقیر آنچه شما میخواهید را میدانند ، جناب حمید رضا مالک و گرداننده سایت گنجور و جناب دکتر کیخا رزومه بنده را از بدو تولد تا اکنون میدانند ، اشکالی نمی بینم که شما نفر سوم باشید اگر مثل این دو بزرگوار که با حقیر مکاتبه دارند قول بدهید که این اطلاعات را نزد خود بصورت محرمانه حفظ فرمایید و مسئولیت هر اتفاق ناگواری که در ایالت متحده بلحاظ مالیاتی و در کشور فرانسه برای خانواده من رخ داد قبول فرمایید . با کمال احترام

مجتبی خراسانی نوشته:

سلام علیکم
درود بر استاد شمس الحق
مرقومه تان ادامه داشت
مستفیض می شویم

شمس الحق نوشته:

جناب ادب دوست بی ادب !
پاسخ فرمایشات بی ادبانه حضرتعالی داده شد ، اما گنجور صلاح ندید که برای عموم قابل مشاهده باشد ، مگر برای بی ادبانی چون شما ، از این پس بشما اجازه داده نمیشود نام شمس الحق را در حواشی گنجور درج کنید و اگر چنین کردید از گنجور درخواست میکنم که آن را حذف فرمایند و اطمینان دارم که جناب حمید رضا خواهش حقیر را بنحو مساعد پاسخ خواهند داد ، همانطور که تا کنون چنین کرده اند . متأسفم که برای شما احترامی قایل نیستم .

شمس الحق نوشته:

جناب خراسانی صبح عالی بخیر ! انشاءالله قبول درگاه حق است ، اینگونه میتوان مؤمنین راستین را باز شناخت .

سعدی نوشته:

توجه عموم و مدیران سایت را به چند نمونه زشت گویی های شمس الحق جلب می کنم -
حال که می گویند :
قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَکُمْ
ادله و برهانتان را بیان بفرمایید.
چند نمونه زشت گویی های شمس الحق عینا نقل می شود :
۱-
http://ganjoor.net/moulavi/shams/ghazalsh/sh1393/
شمس الحق نوشته:

نیلوفر خانم !
حیف از آنهمه کاغذ های خوش جنس و خوب و گرانبها که فضل الله گرگانی ضایع فرموده است . هنگامیکه با چنین شعر مشهوری که هر کودک دبستانی هم از بردارد چنین کرده با مانده اشعار چه ها میکند . اسمش را هم که فضل الله است بهتراست به حمق الابلیس بدل کند و به گرگان باز گردد و غاز چرانی پیشه کند که مگر میشود اینهمه ابله بود .
———————————————————-

شمس الحق نوشته:

دکترکیخای عزیز سلام بر شما !
امروز مایلم در خصوص یک لغت از شما پرسش کنم که صورت عوامانۀ آن را شنیده ام که به دو شکل مصرف میشود و هر دو بی ادبانه است و حتی قدری هم رکیکانه که من از خوانندگان شرم دارم و پوزش میخواهم و از شما درخواست میکنم اگر شکل مؤدبانه و محترمانه ای می شناسید که همان معنی بیان کند لطفاً بفرمایید .
شکل اولی که فقط غیر مؤدبانه است زر زر کردن ویا زرت و زورت کردن است به این معنی که کسی چرند بگوید و حرف مزخرف و بی معنی بگوید.
صورت دوم که هم بی ادبیست و هم رکیک اینست : …س نفسی کردن به این معنی که کسی نه تنها چرند و بی معنی بگوید که آن را بگونه ای بفرماید که گویی سخنی نغز و پر مغز گفته است .
نظرتان چیست ؟
————————————————-
۲-
http://ganjoor.net/saadi/boostan/bab1/sh1/

شمس الحق نوشته:
حقیر نه حافظ شناس است و نه سعدی دان ، اما بنظرم نیاز به این ها نیست تا بدانم حافظ چه بلند آزاده مردیست و یک غزل او به همه گلستان شیخ اجل نفروشم . اگر بجای این استاد سخن یک حافظ دیگر داشتیم آیا وضع فرهنگ ملت بزرگ ایران زمین از آنچه که هست بهتر نمی بود . کجا حافظ سخن از رعیت پروری و برده داری میکند . کجا حافظ به اقوام وملیت های دیگر توهین میکند .
لقب استاد سخن کسی را مجاز به آن نمیکند که بفرماید مسیحیان وزرتشتیان از شکم مادر دشمن خدا متولد میشوند :
ای خدایی که از خزانه غیب
گبر و ترسا وظیفه خور داری
دوستان را کجا کنی محروم
تو که با دشمنان نظر داری
آیا از این زشت تر هم مصداقی برای عقاید پلید نژاد پرستی سراغ دارید .
ویا آنجا که درگلستان پس گردن مرد یهودی را برای طپانچه زدن نیکو می بیند و مرد که از اولیا الله است بر میگردد و میفرماید محکم تر بزن که من از آنچه تو می پنداری بد ترم . آیا از این پلید تر توهین به نژاد یهود سراغ دارید . یک چنین سخنان وافکاری ذر همه دیوان حافظ آن آزاده مرد بالا بلند وراست قامت ادبستان ایران میتوان یافت . طرفه آنکه لقب استاد سخن را نیز حافظ به او داده است :
استاد سخن سعدیست نزد همه کس اما
دارد غزل حافظ طرز سخن خواجو
ومن در این [ اما ] ی این رند خرابات نشین نوعی سخره و متلک و چربکی گفتن ظریف و رندانه می بینم .

——————————————————————
۳-
http://ganjoor.net/saadi/mavaez/marasi/sh6/
شمس الحق نوشته:
نقل است بخاطر این شعر که سعدی در رثای خاندان بنی عباس و المستعصم بالله آخرین خلیفه عباسی سروده است بدستور خواجه نصیرالدین طوسی پای او را در فلک نهاده و چوب زده اند . من هم بجای خواجه نصیر بودم همین کار میکردم و بنظر من خواجه خیلی او را حرمت نهاده و بیش از این با او نکرده است.
حال سعدی با این سوگنامه اینچنین بر آن احوال میگرید و مینالد و دل بر حرمسرا های درباری میسوزاند و کار خواجه نصیر را زشت میخواند ، پس مستحق فلک شدن است .

—————————————————————–
۴-
http://ganjoor.net/khayyam/robaee/sh22/

شمس الحق نوشته:

بی طرف جان از سخن من رنجه مشو که حقیر معلمی پیرانه سر است که عمرخود بر سر تدریس ادبیات پارسی گزاشته است . مقایسۀ مولوی و خیام را قیاس مع الفارق گویند . مثل اینست که شما چلو کباب را با آبدوغ خیار مقایسه کنی جان دلم .

—————-
شمس الحق نوشته:

دوستان عزیز خدایتعالی نعوذ بالله احمق نیست . درمیان شعرای بزرگ سبک کهن ما ایرانیان که به وجود و حضورشان در همه جهان می بالیم حکیم عمر خان خیامی مشهور به خیام احمق ترین است که به جهان و زندگی پس از مرگ ظاهری کالبد جسمانی انسان برغم این همه آیات ونشانه ها که در پیرامون و در دست اوست ، باور ندارد .

————————————————————–

دوستان این مشت بود نمونه خروار
امیدوارم مدیران سایت و فرهیختگان سایت فکری به حال این وضعیت اسفبار بنمایند و برخوردی مناسب صورت پذیرد تا شاهد اینگونه حاشیه نویسی های زشت نباشیم.

از خدا جوییم توفیق ادب بی ادب محروم ماند از لطف رب
بی ادب تنها نه خود را داشت بد بلکه آتش در همه آفاق زد

این سخن پایان ندارد ای جواد. ختم کن والله اعلم بالرشاد.

مجتبی خراسانی نوشته:

سعدی دیگر سخن پراکنی بس است…
بخدا بعد از این این طور تاب و توانایی ندارم و این قدر صبر و شکیبایی در قدرت من نیست…بس کن اقا مگر به تو ادب نیاموختند!!
مشخص است که نفس اماره عقلت را ضایع کرده نمیدانی که چه عرض می کنی! من گفتم: دلیل بیاور که خیام به جهان و زندگی پس از مرگ (با توجه به ایات و نشانه ها) باور دارد ؟ سعدی تو فقط مطالب گذشته را کپی کرده ای!!
به گمانم شما مشکل دارید بروید مرض تان را علاج و درمان کنید. شفا بایدت داروی تلخ نوش…
در مورد سعدی هم ایشان نقل قول فرمودند از استاد تاریخ محمدابراهیم باستانی پاریزی. همه می دانیم که سعدی تواناست ولی دلیل بر این نمی شود که اشتباه نکند و بری از خطا باشد.
هان بدان که تو صاحب نظر نیستی…اگر ایشان نظری هم بیان کرده اند متخصص و استاد هستند.
تو و دوستانت دانش و علم را (اگر بشود نام ان را دانش گذاشت) گوگلی (با سرچ و جستجو کردن در اینترنت) کسب کرده اید.
خدا داند که…هزار گونه سخن بر زبان و لب خاموش.
فافهم ایدلک الله تعالی والسلام

ناشناس نوشته:

جناب سعدی عزیز درود
این مردک خشک و بی مغز خراسانی گمان میکند هر کسی به جهان آخرت باور نداشت باید مورد توهین قرار بگیرد . من خود دوستانی دارم که نه تنها جهان آخرت بلکه تمام آیات و نشانه هارا نه از طرف خدا میدانند و نه اعتقادی به آن دنیا دارند ، سالها باهم زیسته ایم و دوستیم و هیچگاه توهینی از جانب ایشان نبوده است. خراسانی مجسمه ی بی ادبییست بهتر نیست اینها را به حال خود بگذارید تا
به قول شمس با ”مزخرفات“ خودشان خوش باشند . اینان مریضند به آنها اگر بگویی این آیات از کجا آمده اند خواهند گفت از طرف خدا . اگر بگویی از کجا میدانی از طرف خداست میگویند در کتاب نوشته . عقلشان کار نمیکند که آن بزرگ مرد نیشابوری با همین شک کردن ها، دید و دنیای تازه ای به جهان گشوده . و همین رباعیاتش میتواند انسان را راهنما باشد که راه و چاه را بشناسیم . با خشک مغزان و به قولی یک کتابی ها بحث و جدل بی فایده است من گمان میکنم خاموشی جواب انهاست تا نظر شما چه باشد
ممنون از زحماتتان

ادب دوست نوشته:

بهتر است با به اصطلاح عالمان علوم نقلی به زبان خودشان سخن بگوییم

آن یکی پرسید اشتر را که هی!!
از کجا می آیی ای فرخنده پی
گفت، از حمام گرم کوی تو
گفت خود پیداست از زانوی تو

از فرمایشهای برخی سعدی و خیام و،،،،ستیزان به خوبی پیداست چه کسانی باید به دلیل خود بزرگ بینی و به ویژه شاملو زدگی به پزشک مراجعه کنند . در همین گنجور دست کم سه تن وجود دارند ، بشتابید تا دیر نشده است.

ادب دوست نوشته:

آقای شمس الحق
حقیر به هیچ رو راضی نیستم برای شما در آمریکا مشکل مالیاتی و یا در فرانسه مشکل خانوادگی پیش بیاید لطفا مرا ببخشید درخواستم را پس میگیرم اما در باره‌ی ادب چنانکه اشاره فرموده اید من ادب را از امثال شما آموخته ام .

سعدی نوشته:

بنده را با شمس الحق و مجتبی خراسانی کاری بیش نیست
گفتنی ها گفته شد
عاقلان و فرهیختگان سایت نوشته های هر دو طرف را خواندند و قضاوت خواهند کرد.
به بزرگان ادب و فرهنگ این مرز وبوم احترام بگذاریم و به دلیل موافق نبودن با اندیشه و گفتارشان به آنها اساعه ادب نکنیم .

این سخن پایان ندارد ای جواد. ختم کن والله اعلم بالرشاد.

شمس الحق نوشته:

درود بر همگان !
بخش اول عرایض حقیر بدانجا رسید که در تاریخ چند هزار سالۀ این سرزمین ، بخصوص در فاصلۀ ۱۰۰۰ تا ۷۰۰ سال قبل ، بزرگانی در ایران زمین پدید آمدند که فرهنگ و ادبیات ما را در حیطۀ شعر و فلسفه و عرفان به اوج قلۀ بالا بلند خویش رساندند و برفتند و در طول ۷ قرن الی هزارۀ گذشته ، ایران و ایرانی و زبان پارسی تا هم اکنون بدانها بالیده است و همچنان می بالد ، که این سایت مستطاب نیز یکی از هزاران هزار شکل این فخر و بالندگیست که تعدادی از اهالی ادب و ادبستان این سرزمین را از چهار گوشۀ جهان بگرد خویش جمع آورده است و گفتیم که آنچه این بزرگان در آثار گرانسنگ خود بگفتند ، همه بر مبنای دانسته های ایشان از علم و دانش دوران خویش بوده است و اما ، دانش بشر در طول این ۷۰۰ سال و خصوصاً طی دو قرن اخیر و قرن حاضر که به قرن ۲۱ میلادی مشهور است ، از آنچنان رشد و توسعه فزاینده ای برخوردار است که با ۲۰ قرن گذشته قابل قیاس نیست و قطعاً همه باورها و شناخت انسان از جهان هستی و عالم پیرامون خود را زیر و زبر کرد و علوم ریاضیات ، فضا و ستاره شناسی و الهیات را آنچنان تغییر داد که آنچه انسان ۷ تا ۱۰ قرن پیشین بدانها باور داشت را به افسانه بدل کرد ، بشر از بند جاذبه سیارۀ خاستگاه خود برست و به ماه و سایر سیارات منظومۀ شمسی سفر کرد و یا ابزار فوق العاده دقیقی ساخت که از منظومۀ شمسی هم بیرون شد و به موازات آن دستگاهها و تلسکوپ هایی و ماهواره هایی ساخت و بکمک کامپیوتر و اینترنت و وسایل بی سیم و کنترل از راه دور ساختۀ دانشمندان خود معنای دیگری به عالم و جهان هستی داد و ناگهان متوجه شد که چه وسعت باور نکردنی و عظیمی در این جهان او و سیاره او را احاطه کرده است ، برای اولین بار در تاریخ سه میلیون سالۀ زندگی خود معانی تازه ای برای فواصل بین ستاره ای و کهکشانهای این جهان که با واحد سال نوری قابل سنجش است بوجود آورد و دریافت که خود و سیاره زمین و منظومۀ شمسی در برابر این عظمت ، چه کوچک و حقیر است ، بطوری که اگر در همین لحظه کل منظومه ۹ سیاره ای خورشیدی با خورشیدش در یک انفجار هسته ای بسوزد و ذوب شود و بدل به گاز گردد ، کوچکترین اثری بر کار جهان که از بیلیون ها کهکشان که هریک از بیلیون ها خورشید و بیلیون ها سیاره تشکیل شده نخواهد گذاشت ، گویی که هیچ اتفاقی رخ نداده است ، اما متأسفانه همۀ این پیشرفت های علمی و اختراعات و اکتشافات بشر در طول این یکی دو قرن اخیر ، همگان توسط دانشمندان جهان غرب صورت گرفت و اگر هم دانشمندان ایرانی در این توسعه عظیم علمی نقشی داشته اند ، با استفاده از دانش و امکانات علمی غربیان و در مهاجرت به غرب صورت گرفته است و حتی اندکی از این توسعه و جهش عظیم هم در این سرزمین رخ نداده است و ایران و ایرانیان سهم و نقشی در آن نداشته و همچنان دلخوش بر آنیم که هزار سال پیش از این بزرگی بنام عمر خیام در تنظیم تقویم جلالی نقشی داشته است و نیز بفرموده است از خاک بر آمدیم و بر خاک شدیم و ۷۰۰ سال پیش از این نابغه ای بنام استاد سخن فرمود که بنی آدم اعضای یک پیکرند و هزار سال قبل نابغه دیگری فرمود که کزین برتر [ اندیشه بر ] نگذرد و ۶۰۰ واندی سال پیش از این نابغه دیگری فرمود که بشنو از نی چون حکایت میکند و آزاد مرد دیگر بفرموده است که چو منصور از مراد آنانکه بر دارند بر دارند و چنان به این فرمایشات ایشان که در ۷۰۰ الی هزار سال پیش از این گفته اند چسبیده ایم که وقت و زمان دیگر برای تأمل و تفکر در علوم جدید نیافته ایم و همچنان دوره میکنیم شب را و روز را ، هنوز را .
ادامه دارذ

بی سواد الحق نوشته:

گرچه بخش اول عرایض جناب مستطاب اجل اکرم حضرت به اصطلاح شمس الحق دامت اراجیفه
را نخوانده ام اما،
جواب آنچه در تحقیر ایرانیان و تکریم غربی ها به رشته تحریر کشیده اند…….. خموشی است.

شمس الحق نوشته:

سلام برهمگان !
دربخش های نخستین عرایض حقیر موضوعی مهم ناگفته ماند که سرآن دارم تا این فصل را به واگویی آن بپردازم ، این قسمت پر اهمیت شناخت خداوند و خالق این جهانِ [ اگر از بکار بردن کلمۀ “بیکران” دریغم نبود ای بسا که تنها پدیده موجود در عالم را که عظمتش بسی نزدیک به بی کرانگیست خود این جهان هستی است که انسان و خاستگاه او زمین و ستاره ای که در مدار سوم آن چرخش میکند خورشید در قیاس با آن ذره ای غبار ناچیز بیش نیست را بی کرانه می خواندم ] گفتیم که بزرگان عرصه عرفان ، نظری و عملی از ابن عربی تا بایزید و منصور ، که این فرمود اناالحق و آن گفت سبحانی ما اعظمَ شأنی تا فرید الدین عطار نیشابوری و بوالحسن خرقانی و دیگران تا سنایی و حافظ و مولوی در شناخت خالق جهان و بر اساس فرمایشات دین و قران و پیامبر اسلام ، او را موجودی می پنداشتند که اشرف مخلوقات او انسان است و آفرینش زمین و هفت آسمانش با میلیون ها جاندارانی که بر زمین و دریا و آسمان میزیند را شاهکار خلقت می دانستند و نه تنها شناخت او را ممکن ، که قصد دیدار و وصال او می کردند و برخی از ایشان ، نه از روی ریاکاری ، که با یقین کامل ادعای وصل او را در سر همی داشتند و بعضی معرفت کردگار را برگ درختان سبز بر می شمردند و دریغا آن کسان که ادعای عرفان نداشتند ، نزدیک ترین و راست ترین سخن را در توصیف او همی راندند که : کزین برتر اندیشه بر ، نگذرد و باهوش ترین ایشان در توصیف عظمت آسمان چنین فرمود که : نردبان هاییست پنهان در جهان / پله پله تا عنان آسمان و الخ .. اما حتی ایشان و نیز شمس الحق تبریز هم برغم نبوغ بهت آورش این فلسفه را باور داشت که هرکس خدای را ببیند ، خواهد دانست که خود خدای خویستن است و اما حقیقت موجود که در اواخر قرن بیستم و سالهای اپتدای قرن بیست و یک با تکیه بر علم آشکار شد آنچنان با این پندارها متفاوت بود که در سخن ننشیند . دانشمندان با محاسبه زمان خلقت عالم از آن لحظه عکس برداری کردند ، از من نپرسید چگونه من نیز ندانم اما آن عکس را که دیدم بشگفت آمدم و دانستم که جهان هستی در ۴ میلیارد سال قبل و در کسری از ثانیه با انفجاری عظیم از هیچ بوجود آمد و با اینکه عظمت آن به وهم آدمی نیز ناید ، از لحظه پیدایش تا هم اکنون در حال گسترش است در فضایی که برای سکونت انسان نا مناسب است و اما هوش و دانش کنونی بشر او را واداشت که وسایلی اختراع کند که او را قادر ساخت تا در محدوده زمین و ماه و سیارات منظومه خورشیدی سفر کند و ابزاری ساخت که هم اکنون هم در حال کسب اطلاعات از خارج از این منظومه و ارسال عکس و فیلم از سایر کهکشانهای موجود در فراسوی عالم است و این اندیشه را بنیان نهاد که این همه ستارگان و سیارات بیهوده خلق نشده است و لابد است که موجوداتی با هوش و یا اشکال دیگری از حیات مانند انسان زمینی و یا برتر و کهتر از او در آنها زندگی می کنند ، اما تا این لحظه ابزار ساختۀ دست و ذهن او شکل دیگری از زندگی را نیافته است و ترس و هم امید او را از این منظر بی پاسخ گزاشته است ، اما هر لحظه که وسعت جهان را بیشر از پیش در می یابد ، مفهوم خالق این عظمت با آنچه که تا آن زمان در ذهن خود داشته تغییر میکند . دیگر قبول و باور این امر که خداوند در همین نزدیکیست برای انسان دشوارتر میشود زیرا که فاصله نزدیکترین کهکشان ستاره ای با کهکشان راه شیری آنچنان دور است که با واحد سال نوری تعریف میشود و باور آنچه که فلاسفه و پیامبران ادیان به اصطلاح آسمانی به او گفته اند که اغلب هم با یکدیگر متفاوت است برایش ناممکن تر می گردد . حکایت عارفان اسلامی ما در شناخت و آرزوی دیدار و عشق به خداوند و تمنای وصل او به آن می ماند که [ این را بگمانم قبلاً نیز بگفته ام و از تکرار مکررات بیزارم ، اما سن و سال حقیر گاهِ فراموشی است ، پس عذر من بپذیرید ، اگر که چنین میکنم] آری عاشق خداوند شدن و تمنای دیدار و وصل او توسط انسان به آن می ماند که یک تابلوی نقاشی عاشق نقاش بشود و یک اثر موسیقایی در حسرت وصل آهنگساز بماند و این ممکن نیست که هریک از این دو در بعد متفاوتی زیست میکنند و آنچه ما از خداوند میدانیم ناچیزتر از آنست که بتوان نامش را شناخت او گزاشت ، آری لا اله الا الله برای یک معتقد مؤمن ممکن است در زمین یک حقیقت باشد ، اما اینکه آیا خلق همه عالم وجود توسط یک خالق به انجام رسیده است را نمی دانیم ، اگرچه بزعم حقیر در زمین هم بنظر نمی آید که چنین باشد زیرا هریک از ادیان الهی با دیگری ، حداقل آنچه که پیامبر این دین گفته است با دین دیگر متفاوت است ، این پیامبر خود را پسر خدا میشمرد و آن دین میفرماید که لم یلد و لم یولد و حداقل در ظاهر بنظر میرسد که این دو خدا یک تن نیستند . ادامه دارد

مجتبی خراسانی نوشته:

سلام بر استاد شمس الحق بزرگوار
کسی که یک سطر خوش شیوه و تمام بنویسد در اینجا نبود یا حقیر مشاهده نکرد. یا به قول:
همه گویند و سخن گفتن سعدی دگر است.
عظمت و بزرگی واجب الوجود پروردگار را بیان فرمودید…
ملاعبد الرزاق لاهیجی داماد و شاگرد صدرالمتألّهین(صدرا) در کتاب گوهر مراد (که به فارسی است) می فرماید:
بدان که راه خداى تعالى را نه راهى است که جز به پاى عجز و نیستى، اندیشه سلوک آن توان نمود که مشت خاک را با خالق پاک چه مناسبت- ما للتّراب و ربّ الأرباب- مخلوق را با خالق و ممکن را با واجب، و حادث را با قدیم، و فانى را با باقى، هیچ‌گونه مناسبتى نیست که دست توسّل در آن زده متوجه درگاه او توان شد، مگر به سلب همه نسبتها، که چون نسبتها همه مسلوب گشت و پرده‌هاى وهم و خیال از پیش نظر برخاست و یأس کلّى حاصل شد، نوید امّید کلّى باشد. چه هرگاه گرد نشست و هوا صاف شد، دیدنى دیده شود؛ و وجود ممکنات گردى است برخاسته و فضاى اندیشه هوائى است غبارآلوده تا گرد ننشیند، غیر گرد به نظر در نیاید.
به رسول خدا ص عرضه داشتند: پروردگار ما در کجاست؟
این ایه نازل شد:
واذا سالک عبادی عنی فانی قریب اجیب دعوه الداع اذا دعان فلیستجیبوا لی ولیومنوا بی لعلهم یرشدون
و هر گاه بندگان من از تو در باره من بپرسند، بگو من نزدیکم، و دعاى دعاکننده را به هنگامى که مرا بخواند اجابت مى‏کنم، پس [آنان‏] باید فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان آورند، باشد که راه یابند. سوره بقره
مثنوی را حسام الدین می گفت نه مولا…
بلبل از فیض گل اموخت سخن ورنه نبود
این همه قول و غزل تعبیه در منقارش
اسائه ادب مرتکب شدم…پوزش می طلبم.
والعاقبة للمتقین

شمس الحق نوشته:

جناب خراسانی! [ که این وسیع ترین استان کشور را هم شنیدم که سه تکه کردند چرا که هیچ بزرگی را بر نمی تابند] بزرگوارید ! ولی ما در دو دنیای متفاوت و بسی دور از هم زیست می کنیم ، آیاتی که ذکر فرمودید تنها به آن اندازه از بزرگی خدایتعالی اشاره میکند که برای انسان زمینی لازم بوده است تا بداند ، آنهم در ۱۴ قرن پیش و هرگز عظمت واقعی خالق جهان هستی را نمی نمایاند . خواهش میکنم از حقیر دفاع و جانبداری نفرمایید ، زیرا که عرایض این کمترین را خوش ندارند و این میان حضرتعالی آسیب می بینید ، حقیر از این بد گویی ها و لجبازی ها یک عمر است که می شنود و مستغنی و بی نیاز است از خوشامد ایشان !
در اینجا مایلست یک خطای نوشتاری اخیر خویش اصلاح کند و یک توضیح کوچک بر گفتار اخیر خود بیافزاید :
آن خطا واژه انگلیسی غیر رایج بیلیون در زبان فارسی بعوض میلیارد است که کلمه ای به زبان فرانسه است و از جناب دکتر کیخا که مدتیست ما را از بیانات شیوای پارسی سره و نغز خویش محروم داشته اند درخواست کنم کلمه فارسی میلیارد را معرفی فرمایند ، که خود نمیدانم کرور درست است یا نه !
آن توضیح اینست که به عرض مردمان پارسی زبان برسانم تا کی خیال دارید آنچه را که در هزار سال پیش گفته شده تکرار کنید و یکی از فرمایشات شمس الحق تبریزی را به عرضشان برسانم که روزی در جمع بزرگان شهر بطور ناشناس حضور داشت و می شنید که آن بزرگان در میان خود سخنان بایزید و منصور و بوالحسن را با شعف زیادی تکرار میکنند و بر آن سخنان می بالند ، ناگاه شمس برخواست و فریاد بر آورد که ” تا کی بر زین بی اسب سوارید و در میدان مردان می تازید ، اینان که نام بردید مردان عصر خود بودند که در زمان خود در میدان بزرگی تاختند ، مردان این عصر شمایید ، حرف و سخن شما کو” و حقیر هم به مردمان این عصر عرض میکند که تا کی خیال دارید سخن آن بزرگان را که در هزار سال پیش از این گفته اند تکرار کنید ، مولوی و حافظ و سعدی و خیام این دوران شمایانید ! فرمایشات شما چیست ؟

مجتبی خراسانی نوشته:

عرض حقیر
فرمودید: ما در دو دنیای متفاوت و بسی دور از هم زیست می کنیم…
فرمایش شما را متوجه نمی شوم ؟ شرمنده ام…
استاد بی ادبی نشود ولی برای مقدمه مطالبی از عبدالرزاق لاهیجی اوردم…
ولی اساتید همچون شما به من اموخته اند که قران جهان شمول است و برای همه ی اعصار ؟
درخدمت هستم…

شمس الحق نوشته:

جناب خراسانی انشاالله اگر عمری باقی بود بماند برای بعد ، دیرگاه است و این پیرمرد را دیگر سوی چشمی باقی نمانده است . متشکرم که توجه می فرمایید .

مجتبی خراسانی نوشته:

انشاالله سلامت باشید
جسارت نمودم
اللهم ارزقنا و السلام

دکتر ترابی نوشته:

جناب شمس ، از تاخیر دکتر کیخا سو استفاده میکنم !!!
کرور به گمانم پانصد هزار باشد و بیشتر از آنرا با هزار با ر بیش می شمرده اند.

عارف نوشته:

آقای شمس الحق
غذای روح ما معنویت است و ما این معنویت را از قران و آثار بزرگانی مثل مولانا حافظ سعدی عطار کسب می کنیم
علوم جدید به جای خود و در کسب آن می کوشیم
لیکن بدون معنویت پوچی خواهد بود
و این معنویت را در علوم جدید نخواهید یافت به همین دلیل علوم جدید را برای دنیا کسب می کنیم و از آنار قدما معنویت کسب می کنیم
هر مدام به جای خود

شمس الحق نوشته:

جناب خراسانی سلام بر شما !
انشاالله خاک پاک خراسان که بزرگان زیادی تقدیم مام وطن کرده است ، در سایۀ نظر لطف امام هشتم [ع] از همه بلایا مصون بماند ، حقیر را از بابت این تأخیر عفو بفرمایید ، راستش را بخواهید بقصد استراحت و آرامش اینجا آمدم ، ولی بواقع گرفتار اوامر مادر پیر خود شدم و این دوم مرتبت است که فرمان های ایشان را از باب خانه تکانی نوروز بر گردن می نهم و مستحضرید که ما صد ساله هم که باشیم از چشم این فرشتگانی که بهشت را بزیر پا دارند ، کماکان همان بچۀ کوچکیم که نیاز به تأدیب دارد و حقیر هم ایشان را بچشم یک عطیۀ الهی می نگرد و خدای را شکرگزار و منت پذیر است که این نعمت و رحمت از من دریغ نداشت ، خصوصاً که امسال نیز همچون پار ، سوگلیش که پسر کوچک اوست و مقیم ایالت فلورید ینگه دنیا ، تحویل سال نو را انشاالله با ما خواهد گذرانید و همین امر موجب گشته است تا این خانم با شوقی مضاعف پرده های اطاق ها را تعویض فرماید و خانه را محل تردد انواع کارگران و تمیزکاران و غیره قرار دهد و حقیر هم هیچ نکند الا فرمانبرداری و بندگی ! و اما بعد .. دوست عزیز قصد جسارت در میانه نبودی و آن سخنان همانگونه که گفته آمد به این نیت عرض شد تا حضرتعالی را از آسیب روحی جسارت گستاخان مانع شود و بتکرار عرض میکند که حقیر را تمنای خوشامدگویی ایشان نباشد ولی از صدماتی که بدگویی اینان می تواند بر یک قلب پاک که نیت خیر دارد ، وارد کند آگاه است ، سخن در این راستا بسیار است که انشاالله این زمان بگذار تا وقت دگر . در پناه حق باشید و ممنونم که توجه می فرمایید .
بعد التحریر : از جناب حمیدرضا پوزش میطلبم که این صفحه را محل نامه نگاری های خود قرار داده ام .

شمس الحق نوشته:

جناب دکتر ترابی درود بر شما !
والله خود نیز از غیبت طولانی این پزشک دانشمند بظاهر جوان ، اما بسیار خردمند در عجبم ! انشاالله که سلامت و خُرّم باشد که این ملک کهن بسی نیازمند چنین فرزانگانیست . متشکرم که توجه می فرمایید و چه نیکوست که حضرتعالی را در غیاب ایشان داریم ، بسیار از فرمایشات متین شما بهره برده ام ، برقرار باشید .
بعد التحریر : از جناب حمیدرضا که با ایشان الفتی دیرینه دارند ، ضمن پوزش مجدد از بابت عدم رعایت قوانین گنجور تمنا دارم خبری از دکتر جوان ما بگیرند .

شمس الحق نوشته:

جناب عارف عزیز حق با شماست ! عرایض حقیر ضمن تأکید بر فرمایشات بزرگانی که نام بردید اینست که آیا زمان آن نرسیده است که خونی تازه در رگهای ادبیات کهن این سرزمین بجوشد و شاهد بالندگی خیامی و عطاری و حافظی و سعدی و مولوی دیگری باشیم ؟ ترس من از اینست که می بینم جوانان ما دو سه تن نو آمدگان این عرصۀ را که طرحی نو درانداخته اند و نقشی تازه ، اما دلفریب و رعنا بر این کهنه دفتر زده اند ، چون فروغ و شاملو و مهدی اخوان را با کراهت پس میزنند [ و مگر حالا که رفته اند دیگر که را داریم ] و چسبیده اند به همان که هزار سال است خوانده ایم و از بر کرده ایم و تدریس و تحصیل و تصحیح می کنیم و صد ها بار نسخه برداری و پژوهش و تفسیر کرده ایم و می کنیم و هزار سال دیگر هم که بگذرد ، باز در همین نقطه خواهیم بود که حالا هستیم و چرا چنین است ، چون بنده و حضرتعالی معتقدیم که غذای روح ما همان است که هزار سال قبل پخته شده و علوم جدید بجای خود ، در کسب آن می کوشیم !! کدام علوم ای عزیز ؟! .. باقی این غزل را ای مطرب ظریف ، زینسان همه شمار که زینسانم آرزوست .
بعد التحریر : والله دیگر خجالت میکشم اسم آقای حمیدرضا را ببرم !

مجتبی خراسانی نوشته:

سلام بر استاد شمس الحق
انشاالله مادر بزرگوارتان سلامت باشند…
در خدمت هستم…

شمس الحق نوشته:

سلام بر همگان !
این ایمیل را هم اکنون دریافت کردم و برای شما عیناً نقل میکنم :
سابجکت : ادبیات پارسی
هانری ماسه درجشن بازنشستگی اش در دانشگاه سوربن :
من عمرم را وقف ادبیات پارسی کردم و برای اینکه به شما استادان و روشنفکران فرانسوی بشناسانم که این ادبیات چیست باید به مقایسه بپردازم و بگویم که ادب پارسی بر چهار استوانه اصلی استوار است :
فردوسی
سعدی ، حافظ
و مولوی
فردوسی همسنگ و همتای هومر یونانی است و برتر از او .
سعدی اناتول فرانس را بیاد ما می آورد .
حافظ با گوته المانی قابل قیاس است که خود را شاگرد حافظ وزنده به نسیمی که از جهان او به مشامش رسیده ، می شمارد .
اما مولوی …
در همه جهان هیچ چهره ای وجود ندارد که بتوان مولوی را به آن تشبیه کرد .
——————————-
دوستان عزیز !
البته طبیعی است که هانری ماسه این را بگوید ، اما عرض حقیر که همه این نامهای بزرگ را به نیکی می شناسد اینست که در همه جهان هیچ کس نیست که با این چهار نام بزرگ و همچنین عطار برابری کند .

شمس الحق نوشته:

سلام !
با عرض معذرت نظامی را فراموش کردم

محدث نوشته:

فوق العاده
اگه اخباری ها می دونستن که ملا محسن فیض کاشی، این جور رند جمالیه و حتی گاهی کمالیه، به جای مذمت پدرزنش ملا صدرا، خود فیض رو سرتاپا می شستن…. حق داشته بره تو کاشان و توی مرکز حکومت نمونه و با این حساب بگه:
گر میکده ویران و خرابات خراب است
در هر نگه چشم تو صد گونه شراب است

کانال رسمی گنجور در تلگرام