گنجور

غزل شمارهٔ ۸۰۴

 
فیض کاشانی
فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بر من نیستی کجائی تو

ای که یکجا دمی نیائی تو

آتش هجر تو کبابم کرد

سوختم این چنین چرائی تو

ای سراپا چنانکه می‌باید

وی که هستی چنانکه بائی تو

نیک محبوب دلربائی لیک

بی‌وفائی عجب بلائی تو

گل نچینند عاشقان ز درخت

ای ز خود بی‌خبر کرائی تو

گرچه من نیستم سزای تو لیک

بی‌وفائی عجب بلائی تو

فیض دیوانه میکند فریاد

بر من نیستی کجائی تو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام