گنجور

غزل شمارهٔ ۷۶۸

 
فیض کاشانی
فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ایجان و ای جانان من رحمی بکن بر جان من

ای مرهم درمان من رحمی بکن بر جان من

هم مرهم و درمان من هم درد بی درمان من

هم این من هم آن من رحمی بکن بر جان من

جان و جهان جان من آرام جان جان من

فاش و نهان جان من رحمی بکن بر جان من

ای طاعت و عصیان من ای کفر و ای ایمان من

ای سود و ای خسران من رحمی بکن بر جان من

سامان خان و مان من بر همزن سامان من

آبادی ویران من رحمی بکن بر جان من

ای جنت و ریحان من ای دوزخ و نیران من

ایمالک و رضوان من رحمی بکن بر جان من

کردی وطن در جان من بگرفتی از من جان من

کردی مرا حیران من رحمی بکن بر جان من

گفتی که باشی زان من گیری بهایش جان من

ای گوهر ارزان من رحمی بکن بر جان من

گفتی که فیض است آن من گر او شود قربان من

او نیست در فرمان من رحمی بکن بر جان من

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ابراهیم خضرایی نوشته:

ای جان و ای جانان من ، رحمی بکن بر جان من
ای مرهم درمان من ، رحمی بکن بر جان من
.
هم مرهم و درمان من ، هم درد بی درمان من
هم این من هم آن من ، رحمی بکن بر جان من
.
جان و جهان جان من ، آرام جان جان من
فاش و نهان جان من ، رحمی بکن بر جان من
.
ای طاعت و عصیان من ، ای کفر و ای ایمان من
ای سود و ای خسران من ، رحمی بکن بر جان من
.
سامان خان و مان من ، بر همزن سامان من
آبادی ویران من ، رحمی بکن بر جان من
.
ای جنت و ریحان من ، ای دوزخ و نیران من
ای مالک و رضوان من ، رحمی بکن بر جان من
.
کردی وطن در جان من ، بگرفتی از من جان من
کردی مرا حیران من ، رحمی بکن بر جان من
.
گفتی که باشی زان من ،گیری بهایش جان من
ای گوهر ارزان من ، رحمی بکن بر جان من
.
گفتی که فیض است آن من گر او شود قربان من
او نیست در فرمان من ، رحمی بکن بر جان من
تصحیح شده از روی نسخه دکتر پیمان به جهت گنجور عزیز .

کانال رسمی گنجور در تلگرام