گنجور

غزل شمارهٔ ۷۲۹

 
فیض کاشانی
فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

بنثر اگر چه توان گوهر سخن گفتن

ولی بنظم بود خوشنما سخن گفتن

لباس حرف چه پوشید شاهد معنی

بود چو موزون خوشتر بود پذیرفتن

اگر چه نثر گره میگشاید از دل نیز

غبار غم بغزل میتوان ز دل رفتن

گل از صفا شکفد غنچهٔ دل از اشعار

ز شعر گفتن و خواندن طلب کن اشکفتن

چو در لباس مجاز آوری حقیقت را

بکوش تا که نگفتن بود نه بنهفتن

بهوش باش که حرف نگفتنی بجهد

نه هر سخن که بخاطر رسد توان گفتن

یکی زبان و دو گوشست اهل معنی را

اشارتی بیکی گفتن و دو بشنفتن

سخن چه سود ندارد نگفتنش اولی است

که بهتر است ز بیداری عبث خفتن

دو چار چون شودت هرزه گو تغافل کن

علاج بیهده گو نیست غیر نشنفتن

بهر زه صرف مکن عمر بی بدل ای فیض

ببین چه حاصل تست از صباح تا خفتن

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ابراهیم خضرایی نوشته:

به نثر اگر چه توان گوهر سخن سفتن
ولی به نظم بود خوش نما سخن گفتن
.
لباس حرف چو پوشید شاهد معنی
بود چو موزون خوشتر بود پذیرفتن
.
اگر چه نثر گره می گشاید از دل نیز
غبار غم به غزل می توان ز دل رفتن
.
گل از صفا شکفد غنچهٔ دل از اشعار
ز شعر گفتن و خواندن طلب کن اشکفتن
.
چو در لباس مجاز آوری حقیقت را
بکوش تا که نگفتن بود نه به نهفتن
.
بهوش باش که حرف نگفتنی نجهد
نه هر سخن که بخاطر رسد توان گفتن
.
یکی زبان و دو گوش است اهل معنی را
اشارتی به یکی گفتن و دو بشنفتن
.
سخن چو سود ندارد نگفتنش اولی است
که بهتر است ز بیداری عبث خفتن
.
دچار چون شودت هرزه گو ، تغافل کن
علاج بیهده گو نیست غیر نشنفتن
.
به هرزه صرف مکن عمر بی بدل ای فیض
ببین چه حاصل توست از صباح تا خفتن

ابراهیم خضرایی نوشته:

نسخه دکتر پیمان :

به نثر اگر چه توان گوهر سخن سفتن
ولی به نظم بود خوش نما سخن گفتن
.
لباس حرف چو پوشید شاهد معنی
بود چو موزون خوشتر بود پذیرفتن
.
اگر چه نثر گره می گشاید از دل نیز
غبار غم به غزل می توان ز دل رفتن
.
گل از صفا شکفد غنچهٔ دل از اشعار
ز شعر گفتن و خواندن طلب کن اشکفتن
.
چو در لباس مجاز آوری حقیقت را
بکوش تا که نگفتن بود نه به نهفتن
.
بهوش باش که حرف نگفتنی نجهد
نه هر سخن که بخاطر رسد توان گفتن
.
یکی زبان و دو گوش است اهل معنی را
اشارتی به یکی گفتن و دو بشنفتن
.
سخن چو سود ندارد نگفتنش اولی است
که بهتر است ز بیداری عبث خفتن
.
دچار چون شودت هرزه گو ، تغافل کن
علاج بیهده گو نیست غیر نشنفتن
.
به هرزه صرف مکن عمر بی بدل ای فیض
ببین چه حاصل توست از صباح تا خفتن

ابراهیم خضرایی نوشته:

به نثر اگر چه توان گوهر سخن سفتن
ولی به نظم بود خوش نما سخن گفتن
.
لباس حرف چو پوشید شاهد معنی
بود چو موزون خوشتر بود پذیرفتن
.
اگر چه نثر گره می گشاید از دل نیز
غبار غم به غزل می توان ز دل رفتن
.
گل از صفا شکفد غنچهٔ دل از اشعار
ز شعر گفتن و خواندن طلب کن اشکفتن
.
چو در لباس مجاز آوری حقیقت را
بکوش تا که نگفتن بود نه به نهفتن
.
بهوش باش که حرف نگفتنی نجهد
نه هر سخن که بخاطر رسد توان گفتن
.
یکی زبان و دو گوش است اهل معنی را
اشارتی به یکی گفتن و دو بشنفتن
.
سخن چو سود ندارد نگفتنش اولی است
که بهتر است ز بیداری عبث خفتن
.
دچار چون شودت هرزه گو ، تغافل کن
علاج بیهده گو نیست غیر نشنفتن
.
به هرزه صرف مکن عمر بی بدل ای فیض
ببین چه حاصل توست از صباح تا خفتن
نسخه دکتر پیمان
گنجور عزیز با توجه به اشتباهات تایپی بسیار در اشعار فیض به مرور سعی در درج اشعار تصحیح شده از روی نسخه دکتر پیمان که البته با نسخه خطی نیز مقابل شده برایتان برای هر غزلی که از اینجا بر می دارم ارسال خواهم کرد که جبران محبتهای شما باشد .

ابراهیم خضرایی نوشته:

https://www.facebook.com/pages/%D9%81%D9%8A%D8%B6-%D9%83%D8%A7%D8%B4%D8%A7%D9%86%D9%8A/533524453362346?sk=timeline&ref=page_internalاین
این نیز آدرس صفحه فیس بوک که هر غزلی که خود میخواهید از آنجا برداشت کنید ، البته تمامی غزلها تصحیح شده است .

کانال رسمی گنجور در تلگرام