گنجور

غزل شمارهٔ ۶۹۶

 
فیض کاشانی
فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ایخوش آنروزی که ما جان در ره جانان کنیم

ترک یک جان کرده خود را منبع صد جان کنیم

اختیار خود به پیش اختیار او نهیم

هرچه او میخواهد از ما از دل و جان آن کنیم

خدمت سلطان عشق حق شهنشاهی بود

همتی تا خویشتن را وقف این سلطان کنیم

در طلسم ماست پنهان گنج سر معرفت

تا شود این گنج پیدا خویش را ویران کنیم

همتی کوتا چو ابراهیم بر آتش زنیم

آتش عشق خدا بر خویشتن بستان کنیم

یا چو اسمعیل در اره رضایش سر نهیم

خویش را در عیدگاه وصل او قربان کنیم

یا چو نوح اول بسنک دشمنان تن در دهیم

بعد از آن از آب چشم آفاقرا طوفان کنیم

یا بحبل الله آویزیم دست اعتصمام

همچون عیسی بر فراز آسمان جولان کنیم

یا چو احمد بگسلیم از غیر حق یکبارگی

هر دو عالم را بنور خویش آبادان کنیم

میکند بر موسی جان بغی فرعون هوا

کو عصای عشق حق تا در دمش ثعبان کنیم

دست خار کفر در دل از فراقش وصل کو

خار را بستان کنیم و کفر را ایمان کنیم

گر چنین روزی شود روزی خدایا فیض را

دردهای جمله عالم را بخود درمان کنیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

روح الله نوشته:

بیت ششم
به جای راه اره نوشته شده لطفا اطلاح فرمائید

روح الله نوشته:

به جای راه اره نوشته شده لطفا اصلاح فرمائید…

علی نوشته:

یا چو اسمعیل در راه رضایش سر نهیم

نادر.. نوشته:

به عشقش گر ببازی سر
بعیدت عید می گردد..
ن.ت

کانال رسمی گنجور در تلگرام