گنجور

غزل شمارهٔ ۵۷۴

 
فیض کاشانی
فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ما مستانیم بی می و جام

خمها نوشیم بی لب و کام

بی نغمه و صوت می‌سرائیم

سیر دو جهان کنیم بی‌گام

پیوسته بگرد دوست گردیم

نی سرداریم و نی سرانجام

سودا زدگان کوی عشقیم

در ما نسرشته‌اند آرام

نی وصل بکام دل نه هجران

ما سوخته‌ایم و کار ما خام

صید عشقیم و هست در خاک

این چرخ که کشته بهر مادام

مارا روزی که می‌سرشتند

طشت مستی فتاد از بام

شیدای ترا چکار با ننگ

رسوای غمت چه میکند نام

در وصف نعال عاشقان فیض

صافی طبعیست دردی آشام

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام