گنجور

غزل شمارهٔ ۴۵۳

 
فیض کاشانی
فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گفتی مرا که چیست ز خوبان عجیب‌تر

ز ایشانست آفرینش ایشان عجیب‌تر

در آب و خاک روح دمیدم عجب بود

در خون و نطفه صورت انسان عجیب‌تر

گویند آفتاب عجیبسب و مه غریب

از مهر و ماهٔ عارض خوبان عجیب‌تر

ابرو و چشم بر رخ خورشید طلعتان

ز ابرو و چشم غمزهٔ خوبان عجیب‌تر

ناز و کرشمه خد و قد بس عجب بود

گشتن اسیر صورت چسبان عجیب‌تر

از جان عجیب تر چه بود در سرای تن

عشقست در سرای تن از جان عجیب‌تر

گوشم شنید قصه مجنون عامری

چشمم بدید قصهٔ خود زان عجیب‌تر

خون خوردن کسیست برای کسی عجب

آنکه برای بی‌غم ناران عجیب‌تر

ای کاش داشتند ز دل دلبران خبر

از دلبری تغافل ایشان عجیب‌تر

رندی و شاعری عجبست از طریق فیض

آنگاه شعرهای پریشان عجیب‌تر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام