گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷۸

 
فیض کاشانی
فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هر کجا آن ماه سیما میرود

بس دل و بس دین بیغما میرود

گر بصحرا رفت دریا می‌شود

ز آب چشمی کان بصحرا میرود

ور بدریا میرود خون می‌شود

بس که خون دل بدریا میرود

سرو آزادی نخواهد بعد از این

گر بباغ آنسرو بالا میرود

میشود گل رنگ رنگ از شرم اگر

در چمن بهر تماشا میرود

زلف و گیسو چون پریشان می‌کند

در سر شوریده سودا میرود

نشنود دل پند واعظ لب ببند

این سخنهای تو بیجا میرود

از می لعل شکر ریز لبش

بر زبان فیض اینها میرود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام