گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۹

 
فیض کاشانی
فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل از ادنی کند آن کس که بر اعلی نظر بندد

شکوفه برگ افشاند که تا بادام تر بندد

ترا رفعت اگر باید ره افتادگی بسپر

ز بالا قطره می‌بندد که در پائین گهر بندد

نسوزد تا دل از عشقی به سر شوری نمی‌افتد

ندارد درد سر چون کس چرا چیزی به سر بندد

نمیگنجد بیکدل غیر یک معشوق، ممکن نیست

نه بندد تا بمعشوقی ز معشوقی نظر بندد

سر اندر راه آن بازو کمر در خدمت آن بند

که فرقت را نهد تاج و میانت را کمر بندد

نهی سر بر درش بخشد ترا از معرفت تاجی

بفرمانش کمر بندی ترا مهرش کمر بندد

یدالله دست جان گیرد یحب‌الله دهد جانش

اگر بعد از قل الله همتی بر ثم در بندد

دلی با حق به پیوندد که اخلاصی در آن باشد

کسی مخلص تواند شد که خود را بر خطر بندد

بیا ای فیض دست از خویشتن بردار یکباره

که تا دست خدا بر رویت ازاغبار در بندد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: کتابخانه تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

منصور محمدزاده نوشته:

بیت اول و سوم به صورت زیر صحیح است:
دل از ادنی کند آنکس که بر اعلی نظر بندد
شکوفه برگ افشاند که تا بادام تر بندد
نسوزد تا دل از عشقی بسر شوری نمی‌افتد
ندارد درد سر چون کس چرا چیزی بسر بندد

پاسخ: با تشکر، در بیت اول «ارنی» با «ادنی» جایگزین شد و در بیت سوم «تا»ی اضافه حذف شد. لطف بفرمایید به جای این شیوه غلطها را با ذکر محل بیت و جایگزین پیشنهادی تذکر دهید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام