گنجور

بخش ۴

 
فردوسی
فردوسی » شاهنامه » سهراب
 

چو یک بهره از تیره شب در گذشت

شباهنگ بر چرخ گردان بگشت

سخن گفتن آمد نهفته به راز

در خوابگه نرم کردند باز

یکی بنده شمعی معنبر به دست

خرامان بیامد به بالین مست

پس پرده اندر یکی ماه روی

چو خورشید تابان پر از رنگ و بوی

دو ابرو کمان و دو گیسو کمند

به بالا به کردار سرو بلند

روانش خرد بود تن جان پاک

تو گفتی که بهره ندارد ز خاک

از او رستم شیردل خیره ماند

برو بر جهان آفرین را بخواند

بپرسید زو گفت نام تو چیست

چه جویی شب تیره کام تو چیست

چنین داد پاسخ که تهمینه‌ام

تو گویی که از غم به دو نیمه‌ام

یکی دخت شاه سمنگان منم

ز پشت هژبر و پلنگان منم

به گیتی ز خوبان مرا جفت نیست

چو من زیر چرخ کبود اندکی‌ست

کس از پرده بیرون ندیدی مرا

نه هرگز کس آوا شنیدی مرا

به کردار افسانه از هر کسی

شنیدم همی داستانت بسی

که از شیر و دیو و نهنگ و پلنگ

نترسی و هستی چنین تیزچنگ

شب تیره تنها به توران شوی

بگردی بران مرز و هم نغنوی

به تنها یکی گور بریان کنی

هوا را به شمشیر گریان کنی

هرآنکس که گرز تو بیند به چنگ

بدرد دل شیر و چنگ پلنگ

برهنه چو تیغ تو بیند عقاب

نیارد به نخچیر کردن شتاب

نشان کمند تو دارد هژبر

ز بیم سنان تو خون بارد ابر

چو این داستانها شنیدم ز تو

بسی لب به دندان گزیدم ز تو

بجستم همی کفت و یال و برت

بدین شهر کرد ایزد آبشخورت

تراام کنون گر بخواهی مرا

نبیند جزین مرغ و ماهی مرا

یکی آنک بر تو چنین گشته‌ام

خرد را ز بهر هوا کشته‌ام

ودیگر که از تو مگر کردگار

نشاند یکی پورم اندر کنار

مگر چون تو باشد به مردی و زور

سپهرش دهد بهره کیوان و هور

سه دیگر که اسپت به جای آورم

سمنگان همه زیر پای آورم

چو رستم برانسان پری چهره دید

ز هر دانشی نزد او بهره دید

و دیگر که از رخش داد آگهی

ندید ایچ فرجام جز فرهی

بفرمود تا موبدی پرهنر

بیاید بخواهد ورا از پدر

چو بشنید شاه این سخن شاد شد

بسان یکی سرو آزاد شد

بدان پهلوان داد آن دخت خویش

بدان سان که بودست آیین و کیش

به خشنودی و رای و فرمان اوی

به خوبی بیاراست پیمان اوی

چو بسپرد دختر بدان پهلوان

همه شاد گشتند پیر و جوان

ز شادی بسی زر برافشاندند

ابر پهلوان آفرین خواندند

که این ماه نو بر تو فرخنده باد

سر بدسگالان تو کنده باد

چو انباز او گشت با او براز

ببود آن شب تیره دیر و دراز

چو خورشید تابان ز چرخ بلند

همی خواست افگند رخشان کمند

به بازوی رستم یکی مهره بود

که آن مهره اندر جهان شهره بود

بدو داد و گفتش که این را بدار

اگر دختر آرد ترا روزگار

بگیر و بگیسوی او بر بدوز

به نیک اختر و فال گیتی فروز

ور ایدونک آید ز اختر پسر

ببندش ببازو نشان پدر

به بالای سام نریمان بود

به مردی و خوی کریمان بود

فرود آرد از ابر پران عقاب

نتابد به تندی بر او آفتاب

همی بود آن شب بر ماه روی

همی گفت از هر سخن پیش اوی

چو خورشید رخشنده شد بر سپهر

بیاراست روی زمین را به مهر

به پدرود کردن گرفتش به بر

بسی بوسه دادش به چشم و به سر

پری چهره گریان ازو بازگشت

ابا انده و درد انباز گشت

بر رستم آمد گرانمایه شاه

بپرسیدش از خواب و آرامگاه

چو این گفته شد مژده دادش به رخش

برو شادمان شد دل تاج‌بخش

بیامد بمالید وزین برنهاد

شد از رخش رخشان و از شاه شاد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سارا کیا نوشته:

دریادداشت ناشر نسخه ای که من دارم و چاپ علی اکبر علمی است نوشته :این چاپ عکس جدیدی از شاهنامه معروف امیر بهادر و بخط عمادالکتاب خوش نویس معروف استکه با مراقبت ادیب الممالک فراهانی در سال ۱۳۲۶ قمری در تهران بطبع رسیده است تفاوت هائی با نسخه ی شما دارد از جمله:
۱- در نسخه ای که من دارم بیت ۲۹ وجود ندارد . یعنی نصف شبی دو جوان مست ( آنگونه که فردوسی بزرگ توصیفشان کرده) دنبال عاقد نمیفرستند. و ظاهرا این بیت را متشرعین اضافه کرده اند.
۲-درمسرع دویم بیت ۲۴ چنین دارم :( نشاند یکی کودکم درکنار ) . و قائدتا باید این درست باشد چون معلوم نبوده بچه باشد یا
۳- جابجائی هائی هم در ترتیب ابیات بچشم میخورد که با آهنگ داستان جفت وجور نیست .

ناشناس نوشته:

پس از بیت چو انباز گشت با او براز
در کتاب من آمده

زشبنم شد آن غنچه تازه پر
ویا حقه لعل پر شد ز در
به کام صدف قطره اندر چکید
میانش یکی گوهر آمد پدید

مینا نوشته:

لغت نامه دهخدا فیلتر است لطفا لغت نامه ای دیگر به جای آن قرار دهید مثلhttp://farsilookup.com/

شرشاه (شیرزی) نوشته:

چنین داد پاسخ که تهمینه‌ام
تو گویی که دل از غم به دو نیمه‌ام

سیل آبادی نوشته:

سارا کیا درست نوشته سرشار از ابیات الهاقی و سخیف.

کامران منصوری جمشیدی نوشته:

عجیب است که متشرعین گوئی رستم مسلمان بوده که نخواستند فعل زنا بر او بار شود
زشبنم شد آن غنچه تازه پر
ویا حقه لعل پر شد ز در
به کام صدف قطره اندر چکید
میانش یکی گوهر آمد پدید

خردورز نوشته:

چرا بیتهای زیادی و سانسور کردید؟

خردورز نوشته:

بیتهای سانسور یا حذف شده

پس بنده اندر یکی ماهروی چو خورشید تابان پر از رنگ و بوی
دو ابرو کمان و دو گیسو کمند به بالا به کردار سرو بلند
دو برگ گلش سوسن می سرشت دو شمشاد عنبرفروش از بهشت
بناگوش تابنده خورشیدوار فروهشته زو حلقۀ گوشوار
لبان از طبرزد، زبان از شکر دهانش مکلّل به درّ و گهر
ستاره نهان کرده زیر عقیق تو گفتی ورا زهره آمد رفیق
و رخ چون عقیق یمانی به رنگ دهان چون دل عاشقان گشته تنگ
روانش خرد بود و تن جانِ پاک تو گفتی که بهره ندارد ز خاک

علی افشاری نوشته:

بسیار متاسفم برای آنان که بخود اجازه میدهند اثر حکیم بزرگ توس و ایران را سانسور کنند.کم یا زیاد کردن هر شعر مانند این است که در تابلوی نقاشی کسی به سلیقه خودت دست ببری و آنرا مثلا اصلاح کنی!!!!! دوستان داستانهای شاهنامه را در کتابهای بدون سانسور آن بخوانید

علیرضا م نوشته:

درود و سپاس
در بیت آخر بین “واو و ز” باید فاصله باشد:
بیامد بمالید و زین بر نهاد
و دیگر اینکه (صرفا جهت اطلاع و صرف نظر از اصل و غیر اصل بودن) در شاهنامه تصحیح ژول مل این بخش چنین به پایان میرسد:
بیامد بمالید و زین بر نهاد
“ز یزدان نیکى دهش کرد یاد”
بیامد سوى شهر ایران چو باد
وزین داستان کرد بسیار یاد
وز آنجا سوى زابلستان کشید
کسى را نگفت آن چه دید و شنید

فاطمه نوشته:

یک قسمت نوشته نغنوی. که اشتباه چون باید بغنوی باشه که یعنی می خوابی.
چند بیت از خود فردوسی نیست و اضافه شده و توی شاهنانه خالقی مطلق درستش کردن. خواهشا شما هم درستش کنین.
بفرمود تا موبدی پرهنر
بیاید بخواهد ورا از پدر
چو بشنید شاه این سخن شاد شد
بسان یکی سرو آزاد شد
بدان پهلوان داد آن دخت خویش
بدان سان که بودست آیین و کیش
این چند بیت اضافه هستن.بهتره شاهنامه فردوسی رو از روی شاهنامه ی تصحیح خالقی مطلق بذارید که اشتباه بسیار کم تری داره

رامین نوشته:

در کتابی ک من دارم.بیت اخر این چنین امده
بیامد بمالید و زین برنهاد
شد از رخش رخشان و از شاه شاد

حامد نوشته:

شاهنامه خالقی مطلق سرشار از انواع اشتباهات است . با وجود زحمات فراوانی که ایشان برای این اثر کشیدند اما متاسفانه اشکالات فراوانی نیز دارد . اشکالاتی که باعث تعجب من شد .

کانال رسمی گنجور در تلگرام