گنجور

بخش ۱۹

 
فردوسی
فردوسی » شاهنامه » سهراب
 

به گودرز گفت آن زمان پهلوان

کز ایدر برو زود روشن روان

پیامی ز من پیش کاووس بر

بگویش که مارا چه آمد به سر

به دشنه جگرگاه پور دلیر

دریدم که رستم مماناد دیر

گرت هیچ یادست کردار من

یکی رنجه کن دل به تیمار من

ازان نوشدارو که در گنج تست

کجا خستگان را کند تن درست

به نزدیک من با یکی جام می

سزد گر فرستی هم اکنون به پی

مگر کاو ببخت تو بهتر شود

چو من پیش تخت تو کهتر شود

بیامد سپهبد بکردار باد

به کاووس یکسر پیامش بداد

بدو گفت کاووس کز انجمن

اگر زنده ماند چنان پیلتن

شود پشت رستم به نیرو ترا

هلاک آورد بی‌گمانی مرا

اگر یک زمان زو به من بد رسد

نسازیم پاداش او جز به بد

کجا گنجد او در جهان فراخ

بدان فر و آن برز و آن یال و شاخ

شنیدی که او گفت کاووس کیست

گر او شهریارست پس طوس کیست

کجا باشد او پیش تختم به پای

کجا راند او زیر فر همای

چو بشنید گودرز برگشت زود

بر رستم آمد به کردار دود

بدو گفت خوی بد شهریار

درختیست خنگی همیشه به بار

ترا رفت باید به نزدیک او

درفشان کنی جان تاریک او

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ویرایش جدید ساغر