گنجور

بخش ۲

 
فردوسی
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی شاپور پسر اردشیر سی و یک سال بود
 

وزان پس پراگنده شد آگهی

که بیکار شد تخت شاهنشهی

به مرد اردشیر آن خردمند شاه

به شاپور بسپرد گنج و سپاه

خروشی برآمد ز هر مرز و بوم

ز قیدافه برداشتند باژ روم

چو آگاهی آمد به شاپور شاه

بیاراست کوس و درفش و سپاه

همی راند تا پیش التوینه

سپاهی سبک بی‌نیاز از بنه

سپاهی ز قیدافه آمد برون

که از گرد خورشید شد تیره‌گون

ز التوینه هم‌چنین لشکری

بیامد سپهدارشان مهتری

برانوش بد نام آن پهلوان

سواری سرافراز و روشن‌روان

کجا بود بر قیصران ارجمند

کمند افگنی نامداری بلند

چو برخاست آواز کوس از دو روی

ز قلب اندر آمد گو نامجوی

وزین سو بشد نامدرای دلیر

کجا نام او بود گرزسپ شیر

برآمد ز هر دو سپه کوس و غو

بجنبید در قلبگه شاه نو

ز بس نالهٔ بوق و هندی درای

همی چرخ و ماه‌اندر آمد ز جای

تبیره ببستند بر پشت پیل

همی‌بر شد آوازشان بر دو میل

زمین جنب جنبان شد و پر ز گرد

چو آتش درخشان سنان نبرد

روانی کجا با خرد بود جفت

ستاره همی بارد از چرخ گفت

برانوش جنگی به قلب اندرون

گرفتار شد با دلی پر ز خون

وزان رومیان کشته شد سه هزار

بالتوینه در صف کارزار

هزار و دو سیصد گرفتار شد

دل جنگیان پر ز تیمار شد

فرستاد قیصر یکی یادگیر

به نزدیک شاپور شاه اردشیر

که چندین تو از بهر دینار خون

بریزی تو با داور رهنمون

چه گویی چو پرسند روز شمار

چه پوزش کنی پیش پروردگار

فرستیم باژی چنان هم که بود

برین نیز دردی نباید فزود

همان نیز با باژ فرمان کنیم

ز خویشان فراوان گروگان کنیم

ز التوینه بازگردی رواست

فرستیم با باژ هرچت هواست

همی بود شاپور تا باژ و ساو

فرستاد قیصر ده انبان گاو

غلام و پرستار رومی هزار

گرانمایه دیبا نه اندر شمار

بالتوینه در ببد روز هفت

ز روم اندر آمد به اهواز رفت

یکی شارستان نام شاپور گرد

برآورد و پرداخت در روز ارد

همی برد سالار زان شهر رنج

بپردخت بسیار با رنج گنج

یکی شارستان بود آباد بوم

بپردخت بهر اسیران روم

در خوزیان دارد این بوم و بر

که دارند هرکس بروبر گذر

به پارس اندرون شارستان بلند

برآورد پاکیزه و سودمند

یکی شارستان کرد در سیستان

در آنجای بسیار خرماستان

که یک نیم او کرده بود اردشیر

دگر نیم شاپور گرد و دلیر

کهن دژ به شهر نشاپور کرد

که گویند با داد شاپور کرد

همی برد هر سو برانوش را

بدو داشتی در سخن گوش را

یکی رود بد پهن در شوشتر

که ماهی نکردی بروبر گذر

برانوش را گفت گر هندسی

پلی ساز آنجا چنانچون رسی

که ما بازگردیم و آن پل به جای

بماند به دانایی رهنمای

به رش کرده بالای این پل هزار

بخواهی ز گنج آنچ آید به کار

تو از دانشی فیلسوفان روم

فراز آر چندی بران مرز و بوم

چو این پل برآید سوی خان خویش

برو تازیان باش مهمان خویش

ابا شادمانی و با ایمنی

ز بد دور وز دست اهریمنی

به تدبیر آن پل باستاد مرد

فراز آوریدش بران کارکرد

بپردخت شاپور گنجی بران

که زان باشد آسانی مردمان

چو شد شه برانوش کرد آن تمام

پلی کرد بالا هزارانش گام

چو شد پل تمام او ز ششتر برفت

سوی خان خود روی بنهاد تفت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رضا کاشی ساز نوشته:

شعرهای این صفحه نشان دهنده میزان بالای توجه این پادشاه بزرگ (جناب شاپور) به آسودگی و راحتی و رفاه مردم است. که پس از بستن آن قرارداد که کاملا به سود ایرانیان است و گرفتن باج فراوان از رومیان به خاطر ظلمی که روا داشته اند، شاپور به فکر انجام کارهای بزرگ عمرانی در کشور می افتد که بعضی از آنها را در بیت هایی بیان می کند تا آنجا که وجود رودی بزرگ در شهر شوشتر او را به فکر ساخت پل بر روی این رود می کند.من خود اهل شوشتر هستم و به بزرگی و پهنای رودخانه کارون در شوشتر واقفم و خوب است که بدانید برای ساخت پلی که به تازگی در شوشتر ساخت آن به پایان رسید بیش از ۱۰ سال وقت صرف شد.حال توجه کنید که ساخت پل بر روی این رودخانه که با شواهدی که موجود است در آن زمان بسیار بزرگتر و خروشان تر بوده است ، آن هم با امکانات آن زمان چه قدر سخت و مشکل بوده است. که دلیل ساخت آن بوسیله ی شاپور در بیت زیر آسودگی و رفاه مردم بیان شده است:
بپردخت شاپور گنجی بران
که زان باشد آسانی مردمان
همچنین بیت بالا نشان می دهد که برای ساخت این پل مبلغ بسیار زیادی هزینه شده است
و یا در جایی دیگر بیان می کند که:
که ما باز گردیم و آن پل به جای
بماند به دانایی و رهنمای
این بیت ها اوج اهمیت رفاه مردم برای جناب شاپور را دارد که در تمام نقاط جغرافیایی ایران ، دست به کارهای بزرگ می زند.لازم به ذکر است که هنوز بخش زیادی از این پل (پل شادروان) در شوشتر وجود دارند و علاقه مندان می توانند با دیدن آن از نزدیک به بزرگی این شاهکار پی ببرند.
——————–
Kashisaz98@gmail.com

ناشناس نوشته:

قیدافه احتمالاً معرب نام استان “کاپادوکیه” از سرزمینهای روم شرقی ست. التوینه نام منطقه ای در سوریه است که آن هم جزیی از روم شرقی بوده.

حسن امین لو نوشته:

به مرد اردشیر آن خردمند شاه به شاپور بسپرد گنج و سپاه
در بیت فوق کلمه “به مرد” صحیح نیست و “بمرد” صحی است.
—————————————————————————خخروشی برآمد ز هر مرز و بوم ز قیدافه برداشتند باژ روم
بیت فوق در شاهنامه چاپ امیر کبیر به صورت زیر است .
خروشی برآمد ز هر مرز و بوم ز قیدافه برگشته شد تا به روم
————————————————————————–
وزین سو بشد نامدرای دلیر کجا نام او بود گرزسپ شیر
در مصرع اول بیت فوق کلمه “نامدرای” به نامداری اصلاح شود.

حسن امین لو نوشته:

به مرد اردشیر آن خردمند شاه به شاپور بسپرد گنج و سپاه
در بیت فوق کلمه “به مرد” صحیح نیست و “بمرد” صحیح است.
—————————————————————
خروشی برآمد ز هر مرز و بوم ز قیدافه برداشتند باژ روم

داریوش ابونصری نوشته:

به باور اینجانب تمام نام واژه های التوینه در شاهنامه نادرست هستند . در بعضی جا ها التونیه را میبینید که درست است . التون بعربی ناحیه ای در سوریه است که جزو قلمرو ایران بوده و در فارسی ی و های محل مانند جوادیه و زعفرانیه در آخر آورده شده و فارسی شده همان التون در سوریه است. بنابراین باید التونیه باشد نه التوینه.

کانال رسمی گنجور در تلگرام