گنجور

بخش ۲

 
فردوسی
فردوسی » شاهنامه » پادشاهی خسرو پرویز
 

چو خسرو نشست از برتخت زر

برفتند هرکس که بودش هنر

گرانمایگان را همه خواندند

بر آن تاج نو گوهر افشاندند

به موبد چنین گفت کاین تاج وتخت

نیابد مگر مردم نیک بخت

مبادا مرا پیشه جز راستی

که بیدادی آرد همه کاستی

ابا هرکسی رای ما آشتیست

ز پیکار کردن سرماتهیست

ز یزدان پذیرفتم این تخت نو

همین روشن و مایه وربخت نو

شما نیز دلها بفرمان دهید

بهرکار بر ما سپاسی نهید

از آزردن مردم پارسا

و دیگر کشیدن سر از پادشا

سوم دور بودن ز چیز کسان

که دودش بود سوی آنکس رسان

که درگاه و بی‌گه کسی رابسوخت

ببی مایه چیزی دلش برفروخت

دگر هرچ در مردمی در خورد

مر آن را پذیرنده باشد خرد

نباشد مرا باکسی داوری

اگر تاج جوید گر انگشتری

کرا گوهر تن بود با نژاد

نگوید سخن با کسی جز بداد

نباشد شما را جز از ایمنی

نیازد بکردار آهرمنی

هرآنکس که بشنید گفتار شاه

همی آفرین خواند برتاج و گاه

برفتند شاد از بر تخت او

بسی آفرین بود بر بخت او

سپهبد فرود آمد از تخت شاد

همه شب ز هرمز همی‌کرد یاد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

شاپور نوشته:

سلام کار شما بسیار زیباست اگر شماره ابیات و صفحه آن نوشته شود بسیار عالی است . بازهم ازین کار ارزشمند شما تشکر می کنم

کانال رسمی گنجور در تلگرام