گنجور

بخش ۲۶

 
فردوسی
فردوسی » شاهنامه » منوچهر
 

بیامد یکی موبدی چرب دست

مر آن ماه رخ را به می کرد مست

بکافید بی‌رنج پهلوی ماه

بتابید مر بچه را سر ز راه

چنان بی‌گزندش برون آورید

که کس در جهان این شگفتی ندید

یکی بچه بد چون گوی شیرفش

به بالا بلند و به دیدار کش

شگفت اندرو مانده بد مرد و زن

که نشنید کس بچهٔ پیل تن

همان دردگاهش فرو دوختند

به داور همه درد بسپوختند

شبانروز مادر ز می خفته بود

ز می خفته و هش ازو رفته بود

چو از خواب بیدار شد سرو بن

به سیندخت بگشاد لب بر سخن

برو زر و گوهر برافشاندند

ابر کردگار آفرین خواندند

مر آن بچه را پیش او تاختند

بسان سپهری برافراختند

بخندید ازان بچه سرو سهی

بدید اندرو فر شاهنشهی

به رستم بگفتا غم آمد بسر

نهادند رستمش نام پسر

یکی کودکی دوختند از حریر

به بالای آن شیر ناخورده شیر

درون وی آگنده موی سمور

برخ بر نگاریده ناهید و هور

به بازوش بر اژدهای دلیر

به چنگ اندرش داده چنگال شیر

به زیر کش اندر گرفته سنان

به یک دست کوپال و دیگر عنان

نشاندندش آنگه بر اسپ سمند

به گرد اندرش چاکران نیز چند

چو شد کار یکسر همه ساخته

چنان چون ببایست پرداخته

هیون تکاور برانگیختند

به فرمان بران بر درم ریختند

پس آن صورت رستم گرزدار

ببردند نزدیک سام سوار

یکی جشن کردند در گلستان

ز زاولستان تا به کابلستان

همه دشت پر باده و نای بود

به هر کنج صد مجلس آرای بود

به زاولستان از کران تا کران

نشسته به هر جای رامشگران

نبد کهتر از مهتران بر فرود

نشسته چنان چون بود تار و پود

پس آن پیکر رستم شیرخوار

ببردند نزدیک سام سوار

ابر سام یل موی بر پای خاست

مرا ماند این پرنیان گفت راست

اگر نیم ازین پیکر آید تنش

سرش ابر ساید زمین دامنش

وزان پس فرستاده را پیش خواست

درم ریخت تا بر سرش گشت راست

به شادی برآمد ز درگاه کوس

بیاراست میدان چو چشم خروس

می‌آورد و رامشگران را بخواند

به خواهندگان بر درم برفشاند

بیاراست جشنی که خورشید و ماه

نظاره شدند اندران بزمگاه

پس آن نامهٔ زال پاسخ نوشت

بیاراست چون مرغزار بهشت

نخست آفرین کرد بر کردگار

بران شادمان گردش روزگار

ستودن گرفت آنگهی زال را

خداوند شمشیر و کوپال را

پس آمد بدان پیکر پرنیان

که یال یلان داشت و فر کیان

بفرمود کین را چنین ارجمند

بدارید کز دم نیابد گزند

نیایش همی کردم اندر نهان

شب و روز با کردگار جهان

که زنده ببیند جهانبین من

ز تخم تو گردی به آیین من

کنون شد مرا و ترا پشت راست

نباید جز از زندگانیش خواست

فرستاده آمد چو باد دمان

بر زال روشن دل و شادمان

چو بشنید زال این سخنهای نغز

که روشن روان اندر آید به مغز

به شادیش بر شادمانی فزود

برافراخت گردن به چرخ کبود

همی گشت چندی بروبر جهان

برهنه شد آن روزگار نهان

به رستم همی داد ده دایه شیر

که نیروی مردست و سرمایه شیر

چو از شیر آمد سوی خوردنی

شد از نان و از گوشت افزودنی

بدی پنج مرده مراو را خورش

بماندند مردم ازان پرورش

چو رستم بپیمود بالای هشت

بسان یکی سرو آزاد گشت

چنان شد که رخشان ستاره شود

جهان بر ستاره نظاره شود

تو گفتی که سام یلستی به جای

به بالا و دیدار و فرهنگ و رای

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمید رضا گوهری نوشته:

باسلام به استحضارعلاقمندان میرساند که این بخش ازشاهنامه که به رستم نامه ویا زاده شدن رستم نام دارد دارای دوایراد عمده است که درمقایسه با نسخۀ بایسنغری ونسخۀ مرحوم فروغی که اینجانب درسالهای کودکی ونوجوانی واوایل جوانی خود قسمت های مهم اش را ازبرکرده بود واکنون درحافظه دارد ، قادربه سنجش وتطبیق آنهاست ، یکی یک بیت است که پس ازبیرون کردن رستم ازپهلوی مادرش زودابه همگان را ازدرشتی خود به حیرت وامیدارد ودرمیانۀ آن ابیات بیت دیگری موجود است که دراینجا دیده نمیشود وآن بیت اینست :
به یک روزه گفتی که یک ساله بود
یکی تودۀ سوسن و لاله بود
ومورد دوم که اهمیتی بسی بیش ازاین دارد که شاید درمیان همۀ ابیات شاهنامه تنها بیتی است که وجه تسمیۀ نام رستم یا به علت نامگزاری این اسم بررستم اشاره میکند وبسیارمورد توجه شاهنامه پژوهان قرار دارد ، بیتی است که بگمان حقیروبا کوره سوادی که ازخواندن وازبرکردن همان دونسخۀ کتاب درجوانی که به آنها اشاره شد دراین نسخه نه تنها بغلط آمده که معنی شعررا وقصد فردوسی را که علت نامگزاری و وجه تسمیۀ نام رستم را بیان میکند بکلی باژگونه کرده است وآن بیت دوازدهم ازهمین بخش است که بدینگونه آمده است :
برستم بگفتا غم آمد بسر
نهادند رستمش نام پسر
درایصورت گویی که رودابه ازقبل نام رستم را برای پسرش انتخاب کرده است وپس ازآن ماجرای شکافتن پهلو که ناشی ازبیهوشی مادربخاطردرد زایمان آن بچۀ غول پیکروسایرقضایاست حال که ازخطرجسته وازدرد عظیم زایمان بچه غول پیکررسته ورها شده به بچۀ یکروزه میگوید : رستم جان غم آمد بسریعنی درد ورنجم پایان یافت وازاینرو اسم پسررا رستم میگذارند که مادرش اورا به همین نام خطاب کرده است .
حقیرچنانچه عرض شد آنچه ازجوانی درخاطرش مانده عرض میکند وصحت وسقم آن با فرهیختگان است اما با خواندن بیت بالا تصورنمی فرمایید که یک جای کارمعیوب است؟ آنچه درخاطرحقیرازگذشته های دورمانده درخصوص این بیت اینست :
بگفتا برَستَم غم آمد بسر
که رستم نهادندش نام پسر
ورودابه نه خطاب به بچۀ یک روزه که اسمش را هم میداند رستم است میگوید ، که چون ازدرد ورنجی گزاف رها شده ورَسته است ، میگوید [ برَستم] یعنی آسوده ورها وخلاص شدم [ رَستن = رها شدن ] فلذا نام پسررا رستم می نهند که اسمی مرسوم زمانه بوده است .

امین کیخا نوشته:

جناب گوهری ارجمندم خیلی خوشحالم هنوز کسانی مانند شما داریم که شاهنامه از بر می کنند باید بیفزایم که من هم شنیده ام ولی رستم از رست به معنی روییدن و نسل نیز هست ز تهم با زبر نخست و دوم به معنی کسی است که نیک و استوار روییده است.

حمید رضا گوهری نوشته:

جناب امین کیخای بزرگوار ، حق کاملاً با شماست و [ رُستن به ضم ر ] یعنی روییدن اما حقیرسخن از [ رَستن ] به فتح ر میکند که معنی رهیدن و نجات یافتن دارد وهردوهم واژۀ پهلوی است .
عرض حقیراینست که رودابه پهلودریده که بچۀ غول پیکررا بدستش میدهند ، میگوید:
بگفتا برَستم ، یعنی رها وآسوده شدم ازدرد ویا خطاب به بچۀ یکروزه که هنوزنامی ندارد میگوید:
بگفتا برُستم [ یا به رُستم ] ؟!!
بعد التحریر: ازایتکه به عرض این حقیرمسکین توجه فرمودید سپاسگزارم وخوشحال میشوم با فرزانه ای چون شما درباب ادبیات پارسی سخن برانم البته اگرقابل باشم ودیگراینکه گردانندگان محترم این کاروزحمت سترگ اجازه بدهند تا آدرس ایمیل حقیردراختیارشما قرارگیرد .

حمید رضا گوهری نوشته:

بنظرحقیربیت اول این بخش هم فارغ ازاشکال نیست ومصرع بیت اول موبدی چیره دست صحیح ترازموبد چرب دست باید باشد .

امین کیخا نوشته:

حمید رضای نازنین با جان و دل می کوشم همیشه اینجا دارم میخوانم و دلباخته دانایانی مانند تو هستم

حمید رضا گوهری نوشته:

شرمنده ام فرمودید دوست عزیز . حقیرکجا ولقب دانا کجا . حقیر ۶۵ سال سن دارد وآنچه درطول اینهمه سال آموختم ومی توانم با یقین کامل عرض کنم آنست که : [ هیچ نمیدانم ] !
بعد التحریر : درخصوص بیت اول شاهنامه هم چیزکی نوشته ام که بسیارمایلم نظرفرزانه ای چون شما را هم درآن مورد بدانم .

امین کیخا نوشته:

چرب دست را برای هنر مند وانکس که می نگارد و یا انکس که ترفندی می داند به کار میبریم و چیر دست و چیره دست را برای کسی که پیروز از کارها بیرون میاید و نیز انکس که کنترل بر انجام کاری دارد مثلا غلبه عربی را چیرگی ترجمه کرده اند و فعل چیر شدن را برای مسلط شدن دیده ام ولی بهر سو نیک به هم نزدیک هستند استاد عبد الحسین نوشین در کتاب واژه نامک چرب دست را اورده و برای روشنگری در پیش ان نوشته همان چیره دست و ماهر وازموده می باشد و همین بیت را هم اورده است و نیز چرب گوی را اورده و نوشته خود اشکار است

بهداد میرزائی نوشته:

آقایان گوهری و کیخای، درود بر شما. شایسته است به شاهنامة ویرایش استاد جنیدی نظری بیندازید و از این گنج بهره ببرید. در خصوص این بیت: ۱-نام رستم با ضم ر است نه فتح. ۲-نام رستم در تلفظ قدیمیتر اوستائی بگونه رَئوذَستَهم است یعنی پیکر بزرگ و نیرومند، که در پهلوی رُستَهم و در فارسی رستم شد. به این ترتیب معنای رستن و رها شدن از درد در این بیت به کلی نادرست و نابجا است و این بیت از افزوده های شاهنامه است. ۳-چون داستانهای شاهنامه از متون خیلی باستانی نقل و ترجمه شده است، در آن دوران باستان نمیتوانسته اند رستم را با نام امروزین آن بخوانند. این بیت افزوده است و هیچ معنائی ندارد. شاد باشید.

امین کیخا نوشته:

با سپاس فراوان بهداد بزرگوار . جناب جنیدی سالیان است که روی شاهنامه کار میکنند ولی شمار بیت هایی را که بیرون از بافه ( text ) شاهنامه میدانند بسیار زیاد است و این روزها این بیگانه دانستن شمارگان فراوانی از بیت ها کمی دشواری برانگیز بوده است .البته من نه توان بازشناخت این کار را دارم نه تَوَند ( پتانسیل ) بازآموزیش را به نظرم باید از دانایان پیروی بکنیم تا کسی دیگر کارهای استاد جنیدی را هم ارزیابی کند . ولی دست کم در فیس بوک چندین استاد از این بیگانه خوانی ها ناخرسند هستند . ولی نباید نادادور بود دست کم نسکی که در باره ی زبان اوستایی جنیدی نوشته من خوانده ام و مرد دانایی می نماید .

رسول حسین زاده نوشته:

با سلام؛ سخنان آقای حمید رضا گوهری در مورد به دنبا آمدن رستم و نامگذاری او کاملا درسته و ضمنا مصرع دوم بیت شماره ۶ بدارو (با دارو، بوسیله دارو) درست هست نه داور.سپاس

کانال رسمی گنجور در تلگرام