گنجور

بخش ۱۹

 
فردوسی
فردوسی » شاهنامه » منوچهر
 

بفرمود تا موبدان و ردان

ستاره‌شناسان و هم بخردان

کنند انجمن پیش تخت بلند

به کار سپهری پژوهش کنند

برفتند و بردند رنج دراز

که تا با ستاره چه دارند راز

سه روز اندران کارشان شد درنگ

برفتند با زیج رومی به چنگ

زبان بر گشادند بر شهریار

که کردیم با چرخ گردان شمار

چنین آمد از داد اختر پدید

که این آب روشن بخواهد دوید

ازین دخت مهراب و از پور سام

گوی پر منش زاید و نیک نام

بود زندگانیش بسیار مر

همش زور باشد هم آیین و فر

همش برز باشد همش شاخ و یال

به رزم و به بزمش نباشد همال

کجا بارهٔ او کند موی تر

شود خشک همرزم او را جگر

عقاب از بر ترگ او نگذرد

سران جهان را بکس نشمرد

یکی برز بالا بود فرمند

همه شیر گیرد به خم کمند

هوا را به شمشیر گریان کند

بر آتش یکی گور بریان کند

کمر بستهٔ شهریاران بود

به ایران پناه سواران بود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

یکی نوشته:

راستی این موبدان قدیم با ماوراءالطبیعه چه طوری مرتبط بودن؟ کرامت یا اجنه؟
(چیزایی که ما تو دینمون کرامت بهش می گیم مثل طی الارض و این جور چیزا)

شمس الحق نوشته:

با احترام بعرض میرساند چیزی به اسم ماوراءالطبیعه وجود خارجی ندارد و اگر هست در خیال و وهم انسانهاست ، همچنانکه نامحدود وبی کرانه وجود ندارد و این لغات باید از همه لغتنامه ها و فرهنگ های زبان حذف شود ، در توضیح این دو موضوع باید گفت مرز طبیعت کجاست ؟ آنرا به من نشان بدهید تا بدانم در پس آن مرز طبیعت تمام میشود و ماورای طبیعت آغاز میگردد ، آیا مرز طبیعت جو سیاره زمین است و مثلاً چیزی که در سیاره مریخ است طبیعت نیست یا منظومه شمسی است یا کهکشان راه شیریست ، در خصوص کلماتی مانند نامحدود و بی کرانه ، هر چیزی که یک اپتدایی دارد ، آن را انتهایی نیز هست ، همه چیز یک اول و یک آخری دارد ، در گذشته چون نمی توانستند کرانه دریا و اقیانوس ها را ببینند و چون هم اکنون نیز قادر به شمردن همه قطرات آب موجود در این سیاره نیستیم که یا بصورت مایع ویا یخ جامد یا بخار و ابر است میگوییم تعداد قطرات آب بی شمار و نامحدود است ، آب در سیاره زمین هرگز نه یک قطره کم یا زیاد میشود و تعداد قطرات آب زمین همواره ثابت بوده و هست ، ما قادر به شمارش آن نیستیم ، لاجرم میگوییم نامحدود و بی کرانه و غیر قابل شمارش است ، در فلسفه میگویند وجود الله هم اول است و هم آخر ، هم قدیم است و هم حادث ، علت اینست که قادر به مشاهده خدایتعالی نیستیم ، اما چه کسی میداند که در طی هزارسال آینده علم بشر به کجا خواهد رسید ؟ آیا اطلاعات انسان در باره خدایتعالی در هزار یا صد هزار سال دیگر همین خواهد بود که اکنون هست ؟

کانال رسمی گنجور در تلگرام