گنجور

بخش ۱۱

 
فردوسی
فردوسی » شاهنامه » داستان هفتخوان اسفندیار
 

شب آمد یکی آتشی برفروخت

که تفش همی آسمان را بسوخت

چو از دیده‌گه دیده‌بان بنگرید

به شب آنش و روز پردود دید

ز جایی که بد شادمان بازگشت

تو گفتی که با باد همباز گشت

چو از راه نزد پشوتن رسید

بگفت آنچ از آتش و دود دید

پشوتن چنین گفت کز پیل و شیر

به تنبل فزونست مرد دلیر

که چشم بدان از تنش دور باد

همه روزگاران او سور باد

بزد نای رویین و رویینه خم

برآمد ز در نالهٔ گاودم

ز هامون سوی دژ بیامد سپاه

شد از گرد خورشید تابان سیاه

همه زیر خفتان و خود اندرون

همی از جگرشان بجوشید خون

به دژ چون خبر شد که آمد سپاه

جهان نیست پیدا ز گرد سیاه

همه دژ پر از نام اسفندیار

درخت بلا حنظل آورد بار

بپوشید ارجاسپ خفتان جنگ

بمالید بر چنگ بسیار چنگ

بفرمود تا کهرم شیرگیر

برد لشکر و کوس و شمشیر وتیر

به طرخان چنین گفت کای سرفراز

برو تیز با لشکری رزمساز

ببر نامدران دژ ده هزار

همه رزم جویان خنجرگزار

نگه کن که این جنگجویان کیند

وزین تاختن ساختن برچیند

سرافراز طرخان بیامد دوان

بدین روی دژ با یکی ترجمان

سپه دید با جوشن و ساز جنگ

درفشی سیه پیکر او پلنگ

سپه‌کش پشوتن به قلب اندرون

سپاهی همه دست شسته به خون

به چنگ اندرون گرز اسفندیار

به زیر اندرون بارهٔ نامدار

جز اسفندیار تهم را نماند

کس او را به جز شاه ایران نخواند

سپه میسره میمنه برکشید

چنان شد که کس روز روشن ندید

ز زخم سنانهای الماس گون

تو گفتی همی بارد از ابر خون

به جنگ اندر آمد سپاه از دو روی

هرانکس که بد گرد و پرخاشجوی

بشد پیش نوش‌آذر تیغ‌زن

همی جست پرخاش زان انجمن

بیامد سرافراز طرخان برش

که از تن به خاک اندر آرد سرش

چو نوش‌آذر او را به هامون بدید

بزد دست و تیغ از میان برکشید

کمرگاه طرخان بدو نیم کرد

دل کهرم از درد پربیم کرد

چنان هم بقلب سپه حمله برد

بزرگش یکی بود با مرد خرد

بران‌سان دو لشکر بهم برشکست

که از تیر بر سرکشان ابر بست

سرافراز کهرم سوی دژ برفت

گریزان و لشکر همی راند تفت

چنین گفت کهرم به پیش پدر

که ای نامور شاه خورشیدفر

از ایران سپاهی بیامد بزرگ

به پیش اندرون نامداری سترگ

سرافراز اسفندیارست و بس

بدین دژ نیاید جزو هیچ‌کس

همان نیزهٔ جنگ دارد به چنگ

که در گنبدان دژ تو دیدی به جنگ

غمی شد دل ارجاسپ را زان سخن

که نو شد دگر باره کین کهن

به ترکان همه گفت بیرون شوید

ز دژ یکسره سوی هامون شوید

همه لشکر اندر میان آورید

خروش هژبر ژیان آورید

یکی زنده زیشان ممانید نیز

کسی نام ایشان مخوانید نیز

همه لشکر از دژ به راه آمدند

جگر خسته و کینه‌خواه آمدند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حسن امین لو نوشته:

در بیت دوم کلمه “آنش” صحیح نیست و “آتش” صحیح است و صورت صحیح بیت این است :
به شب آتش و روز پردود دید ز جایی که بد شادمان بازگشت
—————————— —————————— ————–
در بیت سوم به جای کلمه ” همباز” کلمه “انباز” مناسبتر است.
ز جایی که بد شادمان بازگشت تو گفتی که با باد انباز گشت
—————————— —————————— ————–
بیت پنجم در شاهنامه چاپ انتشارات امیرکبیر (چاپ سال ۱۳۴۱) به صورت زیر ثبت شده که اصیل تر به نظر می رسد.
پشوتن چنین گفت کز پیل و شیر به مردی فزونست گرد دلیر
—————————— —————————— ————–
در بیت هفتم رویینه خم به معنای شیپور است.
—————————— —————————— ————–
بیت هشتم در شاهنامه چاپ انتشارات امیرکبیر (چاپ سال ۱۳۴۱) به صورت زیر می باشد .
به دژ چون خبر شد که آمد سپاه جهان نیست پیدا ز گرد سیاه،
اگر بیت بعدی (بیت نهم) را نیز به صورت پیوسته با این بیت (بیت هشتم) یعنی موقوف المعنی بخوانیم به نظر می رسد که ضبط نسخه امیر کبیر صجیح تر است.
—————————— —————————— ————–
در بیت پانزدهم کلمه “نامدران” اشتباه است و نامداران صحیح است.
ببر نامداران دژ ده هزار همه رزم جویان خنجرگزار
—————————— —————————— ————–
بعد از بیت بیست و هفتم یعنی بعد از بیت
(چو نوش‌آذر او را به هامون بدید بزد دست و تیغ از میان برکشید)
بیت زیر در نسخه امیرکبیر وجود دارد:
به پیش اندر آمد به سان هژبر بزد تیغ چون برق در زیر ابر
—————————— —————————— ————–

بیت سی ام در گنجور به صورت زیر است
بران‌سان دو لشکر بهم برشکست که از تیر بر سرکشان ابر بست
بیت مزبور در نسخه امیر کبیر به صورت زیر درج شده است
بران‌سان دو لشکر بهم برشکست زگرد سپه بر هوا ابر بست
مصرع دوم را در هر دو نسخه ملاحظه فرمایید بستن ابر از تیر بر سرکشان زیاد مناسب نیست اما بستن ابر با گرد سپاه مناسب تر است.
—————————— —————————— ————–
بیت سی و چهارم در نسخه امیر کبیر به صورت زیر است:
به بالای اسفندیارست و بس بدین دژ نیاید جزو هیچ‌کس
این قرائت با مفهوم بیت قبلی هماهنگ تر است
—————————— —————————— ————–
بیت سی و پنجم همان نیزهٔ جنگ دارد به چنگ که در گنبدان دژ تو دیدی به جنگ
در نسخه امیرکبیر مصرع دوم به صورت زیر ضبط شده است.
که در گنبدانش تو دیدی به چنگ
به نظر هردو قرائت مناسب است

کانال رسمی گنجور در تلگرام